
حقیقت مجرد و نوری نفس انسان
تبیین جایگاه روح در نظام هستی و بساطت نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرتگرایی، به این نتیجه میرسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی میشود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید میکنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب میشود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیقتر حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
حقیقت مجرد و نوری نفس انسان
5مرحوم شیخ شهاب در دو کتاب خودشان که یکى در کتاب حکمت الإشراق است مىفرمایند که نفس یک حقیقت بسیطهای است که آن حقیقت بسیطه ماهیت ندارد و در خارج آن حقایق مرکبّه هستند که داراى ماهیت هستند ولى نفس که یک حقیقت بسیطه است بهطورکلی ماهیت ندارد وقتى که ماهیت نداشت دیگر جنس و فصل را مىخواهید از چه بگیرید؟! دیگر عَرَض و غیر عَرَض را مىخواهید از کجا دربیاورید؟! وقتى یک شیء حقیقت بسیطه است، ترکب در ذات او راه ندارد وقتی ترکب راه نداشت بنابراین صورت و ماده در اینجا وجود ندارد و یک واحد نوریه مىشود که آن واحد نوریه در همان مرتبه و کیفیت خودش یک نوع منحصر به فرد را تشکیل مىدهد، دوباره زید یک واحدۀ نوریۀ دیگر مىشود که در نوع خودش همین فرد است و هَلُمَّ جَرّا. بهاندازۀ تمامى آدمیان در روى زمین ـ چه ماقبل چه مابعد ـ انواع متکثرۀ متعددۀ داراى مصادیق واحده وجود دارد که آن مصداق همان فرد خارجى آن طبیعت کلیه و آن حقیقت نوعیۀ متفاهمه از آن هویت خارجیۀ نفس است.
صعوبت بررسی مسئلۀ نفس
روى این جهت یعنى به لحاظ همین حقیقت نوریۀ ﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾ بهواسطۀ این حقیقت نوریه ...
ببینید این مسئلۀ نفس خیلى مشکل است گرچه مرحوم آخوند در این قضیه نفس را «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» مىدانند و نسبت به این مسئله خیلى هم تأکید دارند ولى مسئله به همین راحتى هم نیست و باید راجع به این مطلب بیشتر صحبت کرد.
خیال مىکنم ما قبلاً راجع به این قضیه یک مدت [زیادی] صحبت کرده بودیم، حالا نمىدانم در بحث منظومه بود یا در همین جلد اول بود، اگر بخواهیم الآن راجع به این قضیه وارد شویم و بخواهیم حقیقت نفس را بیان بکنیم و کیفیت او را بیان کنیم که اصلاً مسئلۀ نفس، خلقِ ابداعى دارد یااینکه در بستر تغییر و تحولات ماده تکوّن تدریجى دارد. همانطور که مرحوم آخوند قائل به این است ...؛ «از جمادی مردم و نامی شدم» یعنی مسائلى که به همان کیفیت و ترتیبى که ذکر مىشود و کلام مولانا بر این مسلک مرحوم آخوند حمل مىشود یااینکه در بعضى از جاها دیدم مىگویند که حتى مرحوم آخوند این مطلب خودش را با استنارۀ از مبناى مولانا گرفت:
