اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مجرد و نوری نفس انسان

تبیین جایگاه روح در نظام هستی و بساطت نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرت‌گرایی، به این نتیجه می‌رسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی می‌شود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید می‌کنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب می‌شود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیق‌تر حقایق هستی مورد تأکید قرار می‌گیرد.

حقیقت مجرد و نوری نفس انسان

6
  • از جمادی مردم و نامی شدم***وز نما مردم به حیوان برزدم
  • مردم از حیوانی و آدم شدم***[پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم]1
  • و بعد بالا مى‌رود و این مسئله دوباره به مقام هوهویت ذات برمى‌گردد،‌ این یک واقعیتى است که باید این را بررسى کرد که این شعور و ادراک عارف در مقام شهود به چه نحوه بوده است؛ خب ما نمى‌توانیم ‌کلمات بزرگان را [ادراک کنیم] خب حالا آنها که اهل فلسفه و حکمت بودند مى‌توانیم بگوییم که‌ اینها براساس برداشت‌هاى خودشان ممکن است احتمال خطا داشته باشند و کیفیت سرد مطالب و مبانى و قضایا ممکن است که انسان را به نتایج اشتباه برساند این خب قابل توجیه است ولى فرض کنید یکى مثل مولانا یک چنین حرفى را مى‌زند، این را دیگر نمى‌شود گفت که ایشان از مطالب فلسفى و حکمت مشّاء و اینها این مسائل را گفته است.

  • یا فرض کنید افرادى مثل مرحوم شیخ محى‌الدین ابن عربى در مبحث فصوص در فص داوودى در کیفیت تخلق روح انسانى وقتى که صحبت مى‌کند2 خب ما ایشان را گرچه عالمى بسیار سترگ در مسائل فکرى و عقلى و اینها مى‌دانیم ولى عمدۀ شاهکار محی‌الدین در اشراقات او بوده که به‌صورت تئورى و مبنایى در کلمات ایشان ظاهر است، و همین‌طور در کلمات مرحوم شیخ شهاب‌الدین سهروردى در حکمت الإشراق! قبلاً عرض کردم که این بزرگانى که قائل به اصالت ماهیت و اینها بودند درد آنها چه بوده که این مسئله را گفتند؟! آیا واقعاً قائل به اصالت ماهیت بودند؟! یااینکه مسئله، مسئلۀ دیگرى است؟! اینها می‌خواهند مسئلۀ کیفیت و تلوّن را بیان بکنند که در عالم وجود آن تلوّن و آن تقیّد هست که نمود دارد و شما اگر آن تلوّن و تقید و حدود را بردارید خب این مقام هوهویت است این مقام لا هو إلا هو است پس دیگر چه ظهورى است؟! درحالی‌که در همان مسئلۀ لا هو إلا هو حقیقت وجود هست حقیقت وجود که معدوم نمى‌شود.

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر سوم، ص 300، ادامۀ شعر:
      حملۀ دیگر بمیرم از بشر***تا بر آرم از ملایک بال و پر
    2. . جهت اطلاع رجوع شود به فصوص الحكم، ج 1، ص 160.