
حقیقت مجرد و نوری نفس انسانی
تبیین نسبت میان روح و ماده در دیدگاه عرفانی و فلسفی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت نفس و کیفیت تحقق ارواح پیش از خلق ابدان میپردازد. بحث با بررسی دو دیدگاه مشهور فلسفی یعنی جسمانیةالحدوث و روحانیةالحدوث آغاز شده و با نقد نگاه مادی به عالم، به دنبال یافتن حلقهای مفقوده برای پیوند این دو نظریه است. ایشان با استناد به شواهد نقلی، مشاهدات عرفانی و نمونههای تاریخی، اثبات میکند که روح حقیقتی مجرد و نوری است که از ذات الهی نشئت میگیرد و نباید آن را در بند تعاریف مادی یا ماهوی محصور کرد. در ادامه، با نقد دیدگاههای محدودکننده نسبت به ماده، این نکته تبیین میشود که تغییر در عالم، نه تغییر در ذات، بلکه تغییر در ظهور و تجلی است. در نهایت، این بحث به نتیجه میرسد که با اصلاح دیدگاه نسبت به ماده و درک حقیقتِ «إنیّت» روح، بسیاری از چالشهای فلسفی در باب تجرد و حدوث نفس مرتفع میگردد.
حقیقت مجرد و نوری نفس انسانی
6این قضیه باعث مىشود که بالأخره آنها مثل مرحوم شیخ و امثالذلک مىفهمیدند و افلاطون که همان مکتب فلوطینى است اینها را احساس مىکردند و لذا مىگفتند که قضیۀ روحانیة الحدوث باید به این کیفیت باشد و در غیر این صورت نمىشود.
ما در قسمت اول بحث نداریم که این مسئله وجود خارجى داشته و الآن هم وجود خارجى دارد؛ چه آنهایى که قبلاً بودند و چه آنهایى که بعداً خواهند آمد این یک تکه از قضیه مورد قبول ما است اما صحبت در این است که پس معلوم مىشود که این روح از ماده نبوده، در آن قسمت حرف است. خود مرحوم آخوند که ایشان نسبت به این تکۀ اول مسئله که مسئلۀ جسمانیة الحدوث است به این کیفیت مطرح کرده است براساس تغییر و تحول حرکت جوهرى این مطلب را گفته و نسبت به او جاى براى اشکال نیست البته اگر ما حرکت جوهرى را در این مسئله بخواهیم بپذیریم. صحبت در این است که پس شماى آخوند این حرکت جوهرى را اثبات کردید و بهواسطۀ حرکت جوهرى تبدل ماده را به تجرد و به روحانیت تثبیت کردید چه نظرى مىاندازید نسبت به مسائل و ادلهاى که امثال مرحوم [شیخ] و دیگران دربارۀ تحقق روح قبل از بسترسازى ماده و بدن اقامه کردند؟ چه حرفى نسبت به آنها دارید؟
مرحوم آخوند در اینجا مطلبى ندارد. اشکال اینجا است. اگر این نقطه ضعف را هم ایشان حل و ترمیم مىکرد دیگر اشکال نداشت و مطلب ایشان از این نقطهنظر قابل حل بود. آن مسئلهاى را که ما حدود یک ماه قبل یا بیشتر عرض کردیم در بحث مسئلۀ کیفیت اتصال ماده و مسئلۀ جنس و فصل بود اگر رفقا یادشان باشد آن در اینجا بهدرد مىخورد یعنى در اینکه چگونه ماده با دید مادى ما ماده شده و چگونه یک مجرد با دید مادى ما حکم به تجرد او شده است این قضیه تا وقتى باقى باشد این حلقۀ مفقوده به حال خودش موجود است وقتى آن دیدگاه ما نسبت به ماده برداشته شد و ما ماده را صرفاً یک حقیقت متغیر از مجرّد بدون تغییر و تبدل جوهرى او ـ جوهرى به معناى همان ذات او و هویت او ـ دانستیم دیگر در آنجا این حلقۀ مفقوده، موجود میشود و آن فاصله دیگر از میان برداشته مىشود. تمامى موجودات، دیگر مجرد مىشوند و همۀ اشیاء در عالم مجرد مىشوند و دیگر ما ماده و مجردى در آنجا نداریم بلکه فقط شکل و لون عوض مىشود و تغییر و تبدل در آنجا پیدا مىشود؛ یک دست در اینجا به این حالت است و این دست در بین او خللوفرج وجود دارد، همین دست تبدیل به مشت مىشود و دیگر خللوفرج در او وجود ندارد درحالیکه این همان است و این ذاتش یکى است. وقتى که الآن به این کیفیت است این سلولهاى او تغییر پیدا نمىکنند، حالت فیزیکى و حالت شیمیایى او تغییر پیدا نمىکنند، آن خونى که الآن در این رگها جریان دارد عوض نمىشود پلاسما و هموگلوبین و کاراتین و امثالذلک که در این خون هست تغییر نمىکنند، فقط چیزى که هست جنبۀ وضعى او تغییر پیدا مىکند که آن جنبۀ وضعى دوباره به تغییر دیگری، وضع دیگرى به خود مىگیرد، وضع در اینجا عوض شد، عرض در اینجا عوض شده است، کیف و کم در اینجا تغییر پیدا کردند ولى خود آن ذات یکى است. شما به آن مجرد مىگویید و همینکه سفت و مشت مىشود، مىگویید: ماده. اینکه یکى بود تفاوتى در اینجا ندارد! این دید مادى ما است که کار را خراب کرده و ایجاد حلقۀ مفقوده در اینجا کرده است و این حلقۀ مفقوده با ازبین رفتن جنبۀ مادى دید برداشته مىشود و این دو نظریه به همدیگر وصل مىشوند.
