
حقیقت مجرد و نوری نفس انسانی
تبیین نسبت میان روح و ماده در دیدگاه عرفانی و فلسفی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت نفس و کیفیت تحقق ارواح پیش از خلق ابدان میپردازد. بحث با بررسی دو دیدگاه مشهور فلسفی یعنی جسمانیةالحدوث و روحانیةالحدوث آغاز شده و با نقد نگاه مادی به عالم، به دنبال یافتن حلقهای مفقوده برای پیوند این دو نظریه است. ایشان با استناد به شواهد نقلی، مشاهدات عرفانی و نمونههای تاریخی، اثبات میکند که روح حقیقتی مجرد و نوری است که از ذات الهی نشئت میگیرد و نباید آن را در بند تعاریف مادی یا ماهوی محصور کرد. در ادامه، با نقد دیدگاههای محدودکننده نسبت به ماده، این نکته تبیین میشود که تغییر در عالم، نه تغییر در ذات، بلکه تغییر در ظهور و تجلی است. در نهایت، این بحث به نتیجه میرسد که با اصلاح دیدگاه نسبت به ماده و درک حقیقتِ «إنیّت» روح، بسیاری از چالشهای فلسفی در باب تجرد و حدوث نفس مرتفع میگردد.
حقیقت مجرد و نوری نفس انسانی
9اما آنچه که در اینجا باید عرض بکنم این است که وقتى که این روح از همان ذات نشئت مىگیرد چنانچه مرحوم شیخ شهابالدین مىفرمایند که حقیقت روح عبارت از یک إنیّت است نه یک ماهویت، ایشان به همین مسئله مىخواهند اشاره بکنند که روح در دایرۀ لغت نمىگنجد. نمىدانیم روح سیاه است، سفید است، نور است! الآن ما این نورى که داریم مىبینیم همین است که به دیوارهاى فیضیه خورده اما این که اینطوری نیست [آیا] صفا است؟ آن چیزى است که انسان احساس مىکند؟ آن هم نخواهد بود. ورود و خروجش در لطافت و اینها در بدن مثل امواج است؟ باز مثل موج نخواهد بود. الآن اگر یک فرستنده یک موجى را بفرستد از این دیوار عبور کند و رادیو در آنطرف دیوار مىگیرد پس معلوم است از این دیوار رد شده و این دیوار عایق نبود. این موجى که آمده این ماده را رد کرده به جهتى است که یک موج لطیفتری با او مواجه شده و این نتوانسته درقبال ورود او مقاومت کند، وقتى نتوانست مقاومت کند رد مىشود و عبور مىکند.
ما هم داریم و اینطور نیست که نباشند، خیلى در همین خللوفرجهاى پوست و بدن انسان اینطور نیست که... ما الآن نگاه که مىکنیم میبینیم اینها همه پیوسته است ولکن قدیمیها هم درست مىکردند الآن هم هست بعضى از انواع روغنهایى که اینها درست مىکنند اگر شما روى دستتان بریزید بعد از یک مدت از زیر دستتان چرب مىشود و چکهچکه بیرون مىآید. این را رد کرده و به اینجا میآید! روغن بنفشۀ بادام را مىگرفتند تلطیف مىکردند چند مرتبه آن را از صافى رد مىکردند براى مسائل خونى و این مسائل در دستشان مىریختند چیز مىکردند و اینقدر این باید لطیف بشود که بعد از یک مدتى نیم ساعتى که مىماند عبور مىکند. مرحوم پدر ما مىفرمودند: من خودم این کار را کردم روغن بنفشۀ بادام گرفته بودند بیست دقیقه طول کشید کف دستم هیچ چیزی نبود و این زیرش یکىیکى قطرهها شروع به چکیدن کرد البته یک مقدارى از آن جذب مىشود. از همدان نگرفتند از همان طهران گرفتند! [آن] موقع ما کوچک بودیم و یک چیزهایى یادم مىآید برایشان یک قاشق غذاخورى آورده بودند الآن دراینصورت این هست.
