
تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیمگیری انسان
نقش مراقبه در ثبات فکری و اتصال به عالم قدس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از ظرایف مهم نفسانی میپردازند که چگونه تغییر حالات درونی انسان، مستقیماً بر کیفیت تفکر و نوع تصمیمگیریهای او اثر میگذارد. ایشان با اشاره به اینکه مغز و قوای ذهنی در این تغییرات ثابت هستند، علت تفاوت قضاوتهای یک فرد در زمانهای مختلف را ناشی از تغییر در تشکل نفسانی او میدانند. در ادامه، ضرورت مراقبه برای حفظ نفس در مرحلهای از استعداد و تهیؤ جهت دریافت حقایق نوریه مورد تأکید قرار گرفته و بیان میشود که بدون مراقبه، کدورتهای نفسانی جایگزین معارف شده و مسیر تصمیمگیری را منحرف میکنند. همچنین با بررسی نمونههای تاریخی و اجتماعی، این نکته تبیین میشود که چرا در مسائل حساس، بهویژه در موضوعاتی مانند مرجعیت، تبدل حال نفس میتواند موضوع را تغییر داده و استصحاب عدالت را با چالش مواجه کند؛ ازاینرو اتصال نفس به عالم قدس و طهارت روح، شرط لازم برای ارزیابی صحیح مسائل است.
تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیمگیری انسان
9کیفیت مختلف حقیقت نوریه در خارج
این بیانى که من عرض کردم در اینجا نیست ولکن به این کیفیت مىتوانیم این را مدخل براى مطالب مرحوم آخوند قرار بدهیم که تمام حقایق وجودیه از نقطهنظر اینکه آنها داراى ظهور وجود هستند و مظهر براى وجود هستند، باید آنها داراى حقایق نوریه باشند و خودِ نفسِ وجود آنها و ظهور آنها آن یک واقعیتى باشد که در آن واقعیت فقر راه نداشته باشد، در آن واقعیت ابهام و ظلمت راه نداشته باشد، در آن واقعیت تکدّر راه نداشته باشد و اینها همه اوصاف حقیقة الوجود است، حقیقة الوجود المطلق! روى این جهت نهتنها آنچه را که در مسائل مجرده و در حقایق عقلیۀ نفسیۀ مجرده گفته شد نسبت به مسئلۀ نوریة الوجود در عالم ماده هم همانها خواهد آمد. البته مرحوم آخوند به جنبۀ عرضى در اینجا تعبیر آوردند که باز یک نقطه ضعفى در اینجا مشاهده مىشود که این انوارى که شما در اینجا از شمس مىبینید از قمر مىبینید از نجوم و افلاک مشاهده مىکنید اینها جنبۀ عرضى نسبت به حقیقت نوریه مطلقه هستند و با آن بیانى که در جلسۀ گذشته کردیم روشن مىشود که اصلاً قضیۀ عرض و غیر عرض همه منتفى است! نفس همان نور عبارت از همان حقیقت نوریه است و فرق نمىکند! چه نور شمس باشد یا نور قمر باشد که انعکاس نور شمس است یااینکه نور مرآیا باشد که در همۀ اینها آن نفس وجود به صور مختلفى درمىآید! جنبۀ عرض در اینجا ندارد که یکى بر دیگرى عارض بشود و همان تعریف عرض که اذا وجِدَ فى الخارج وجِدَ فى موضوعٍ در آنجا مطرح باشد بلکه بهمحض خود تحقق یک حادثه و پدیده تعیّنى خارجى ما از وجود آن حقیقت نوریه در خارج کشف إنّى مىکنیم! حالا آن حقیقت نوریه در خارج یا جنبۀ فیزیکى دارد که با چشم دیده مىشود و خصوصیت دارد یا جنبۀ متافیزیکى دارد که آن مشاهدهاش مشاهدۀ قلب و مشاهدۀ نفس است و در هردو یکى است و تفاوتى ندارد، فقط صورتش فرق مىکند. در خود مشاهدات نفسیه هم صور، صور مختلفى است. فقط شما یک مشاهده که نمىکنید! «هر لحظه به شکلى بت عیار برآمد»!1 هر آنى به یک حالت و به یک کیفیتى خود را نشان مىدهد؛ در معنا، در صور، در ماده یعنى همین مادۀ ظاهرى و در حقیقت ماوراء معنا که به آن حقیقت نوریه برمىگردد.
- . کلّیات شمس تبریزی، ص ٤٨٣:
هر لحظه به شکلى بت عیّار بر آمد *** دل برد و نهان شد هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد *** گه پیر و جوان شد
- . کلّیات شمس تبریزی، ص ٤٨٣:
