اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

تفاوت اضطراب شیاطین با آرامش اولیاء در مسیر بندگی

14٬377
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

10
  • نکتةٌ مشرقیة.

  • لَعلّكَ قَد تَفطنتَ مِمّا تَلوناهُ علیكَ سابقاً و لاحقاً بِأنّ العالمَ كُلَّه وجود وَ الوجودَ كُلَّهُ نور و النورَ العارضُ‌ نورٌ على نور.1

  • این مسئله برای ما روشن شد. خب این مسئله مسئله‌اى است که براساس وحدت شخصیۀ وجود و براساس اصالت وجود براى ما مشخص شد.

  • آن نورهاى عارضى که جنبۀ وجود ثانى دارند و آثار آن نور اول هستند، این نورٌ على نور است که بعضى‌ها البته این نور عارض را همین نورهاى ظاهرى گرفتند این‌هم اشکالى ندارد. ولى علىٰ‌کلّ‌حال این نور العارض یعنى همان آثارى که بر آن وجود اول مترتب است. این نورٌ على نور است و بااینکه این اثر است ولى او را از آن حقیقت نوریه خارج نمى‌کند.

  • فانظُر إلى البدنِ الإنسانی كیفَ یكونُ مِن حیثُ اشتمالِه على الصورِ و القوىٰ‌ التی هیَ مبادی الأفاعیل مُعسكراً لِجنودِ النفسِ النوریة الأسفهبدیة فی عالم الأضداد و محلاً لِأنوارها و آثارِها و تلكَ القوىٰ و الآلات مَعَ أمیرِ جَیشها جمیعاً وجوداتٌ صرفةٌ و أنوارٌ محضةٌ كَسُرج ٍمُتفاوتة فی النورِ مُترتبةٍ بِحسبِ النضدِ و الترتیبِ بعضُها فوقَ بعضٍ مُشتعلةَ مِن نورِ واحدٍ.

  • مى‌خواهیم مثال بیاوریم؛ شما به بدن انسانى نگاه کنید؛ از حیث اشتمالش بر صورت‌هاى مختلف و بر قواى مختلف؛ قواى جاذبه، قواى دافعه، قواى شهویه و قواى غضبیه و مزاجى که بر آن بدن حاکم است، صورت‌هاى مختلفى که مى‌گیرد؛ صورت بشاشیت، صورت انقباض، صورت صحت، صورت مرض و امثال‌ذلک که آن صور و قوا و آن خصایلى که در نفس هست اینها مبادى افاعیل هستند، مبدأ براى کارهایى که انجام مى‌دهد. مبدأ و علت و ریشه براى تصرفاتى که مى‌کند تمام اینها، معسکر براى جنود نفس هستند ـ در این کتاب ما اشتباه مُعسكر الِجنود نوشته شده است ـ این جنود نوریۀ اسفهبدیه که آن نور اسفهبدیه همان نورى است که وجود منبسط تراوش مى‌کند، در عالم اضداد که خب اینها به شکل انوار مختلف درمى‌آیند. و این محلّ براى انوار این جنود و آثارش است و این قوا و آلاتى که در نفس هست با خود نفس که حکم امیر دارد این جمیعاً وجودات صرفه و انوار محضه هستند مانند چراغ‌هایى که در نور متفاوت و متضاد هستند و داراى الوان مختلف هستند که به‌حسب تشکّل و انسجام نضد یعنى انسجام اینها مترتب هستند که هرکدام از اینها جنبۀ علّى نسبت به بقیه دارند و دیگرى اثر او خواهد بود. از این قوا هم قوایى هستند که بعضى از اینها ظاهرند و بعضى از اینها باطن‌اند و خود آن باطن هم داراى مراتب مختلفى است و خود انسان حتی بعضى از اینها را تا آخر عمر هم کشف نمى‌کند مگر اینکه اشراف بر نفس براى او پیدا بشود لذا مى‌گویند که انسان باید در تحت تربیت فردى باشد که بر نفس او اشراف داشته باشد همین است چون بسیارى از صور و خصوصیات و قواى نفسانى را اصلاً خود شخص نمى‌یابد تااینکه در مقام علاج بربیاید و از او بهره بگیرد و او را به‌عنوان ابزار و آلات به‌کار ببندد. باید فردى باشد که بتواند اشراف داشته باشد و آن نقاط و آن نکات را بتواند استخراج کند و به‌دست بیاورد.

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 44.
/ 260