
تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم
تحلیل جایگاه صور علمیه در نظام هستی و نسبت آن با زمان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از پیچیدهترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان «علم عنایی حق» و «حقایق خارجی» میپردازند. بحث با نقد دیدگاه فلاسفه و حکما در تفکیک میان نشئه علمی و نشئه شهودی آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که چگونه صور علمیه در علم عنایی حق، به حقایق عینی و متغیر تبدیل میشوند. استاد با تبیین ماهیت زمان و اعتباری بودن آن، توضیح میدهند که چگونه حقیقت ذاتیه حق، مافوق زمان است و صور علمیه اشیاء، ازلی و همراه با ذات حق وجود دارند. در ادامه، با نفی هرگونه جهل یا تغییر در ذات احدیت، این نکته تبیین میشود که خلقت، در واقع تنزل صور علمیه به عوالم پایینتر است. این جلسه با تأکید بر اینکه درک صحیح این رابطه، کلید حل شبهات مربوط به جبر و اختیار و کیفیت نزول حقایق است، به پایان میرسد.
تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از پیچیدهترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان «علم عنایی حق» و «حقایق خارجی» میپردازند. بحث با نقد دیدگاه فلاسفه و حکما در تفکیک میان نشئه علمی و نشئه شهودی آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که چگونه صور علمیه در علم عنایی حق، به حقایق عینی و متغیر تبدیل میشوند. استاد با تبیین ماهیت زمان و اعتباری بودن آن، توضیح میدهند که چگونه حقیقت ذاتیه حق، مافوق زمان است و صور علمیه اشیاء، ازلی و همراه با ذات حق وجود دارند. در ادامه، با نفی هرگونه جهل یا تغییر در ذات احدیت، این نکته تبیین میشود که خلقت، در واقع تنزل صور علمیه به عوالم پایینتر است. این جلسه با تأکید بر اینکه درک صحیح این رابطه، کلید حل شبهات مربوط به جبر و اختیار و کیفیت نزول حقایق است، به پایان میرسد.
تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم
7عدم ارتباط زمان با انسان
پس مسئلۀ زمان کارى به انسان ندارد. ببینید ما از اینجا داریم با افرادى که مسئله را با انسان [مرتبط] مىدانند فاصله مىگیریم. مثلاً مسئله را یک امر اعتبارى مىدانند که قائم به ادراک شخص است. مسئلۀ زمان هیچ ارتباطى با انسان ندارد چون او پنج ساعت فرض کرده درحالىکه در خارج سیصد سال گذشته و این خبر نداشته است، خب ندارد که ندارد به خارج کارى ندارد. این حرکتى که براى این شخص پیدا مىشود، مدام او را به واقعیت نزدیک مىکند همانطورىکه این عقربۀ ساعت ما را به این واقعیت نزدیک مىکند. حالا این واقعیت خارجى چیست؟ آیا این واقعیت خارجى بهواسطۀ خورشید بوده است؟! یعنى چون خورشید مدام آمده و رفته این واقعیت خارجى را درست کرده یا نه، اگر خورشید هم در یک جا ساکن بود، زمان نبود؟ یعنى این سیصد سال احساس نمىشد؟ خب فقط مسئلۀ خورشید که نیست بلکه سبز شدن و خشک شدن درختان، میوه دادن، ازبین رفتن، دوباره سبزى درآمدن و عوض شدن چهرههاى انسانها و حیوانات هم هست. اینها همه مسائلى است که یکى پس از دیگرى مىآیند و هیچ ارتباطى هم به خورشید ندارند. حالا آیا در کراتى که خورشید نیست زمان هم نیست؟! آیا در آنجا زمانى اصلاً وجود ندارد؟
مولِّد زمان
اگر یک روزى آمد که علم و صنعت آمد انسان را برداشت و به یک کرهاى برد که در آن خورشید وجود ندارد و در خارج از منظومۀ شمسى و اینها قرار دارد و خورشید هم مثل بقیۀ ستارههایى که هستند یک ستاره باشد و در آنجا شما هیچ تغییرى احساس نمىکردید حالت شما در یک همچنین جایی از وقتى که با آن سفینه وارد مىشوید تا وقتى که یک مدت مىگذرد یکسان است؟! [نهخیر، بلکه] مىگویید که اِ خسته شدم چقدر اینجا ماندیم برگردیم دیگر! درحالىکه نه خورشیدى هست و نه ساعتى هست که به شما نشان بدهد و نه گردشى هست که بهواسطۀ آن گردش [متوجه گذشت زمان بشوید]. آن احساسى که شما دارید که در آن احساس مىگویید که بس است دیگر آمدیم اینجا را دیدیم، حالا برگردیم. آن «بس است دیگر» از استمرار اعیان ثابته و استمرار تعیّن نشئت مىگیرد. این خودش مولِّد زمان است و کارى به آن مسائل خارجى و خورشید و این چیزها و مطالب ندارد این نفسُ الاستمرار و نفسُ البَقاء [زمان است].
