اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم

تحلیل جایگاه صور علمیه در نظام هستی و نسبت آن با زمان

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از پیچیده‌ترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان «علم عنایی حق» و «حقایق خارجی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه فلاسفه و حکما در تفکیک میان نشئه علمی و نشئه شهودی آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که چگونه صور علمیه در علم عنایی حق، به حقایق عینی و متغیر تبدیل می‌شوند. استاد با تبیین ماهیت زمان و اعتباری بودن آن، توضیح می‌دهند که چگونه حقیقت ذاتیه حق، مافوق زمان است و صور علمیه اشیاء، ازلی و همراه با ذات حق وجود دارند. در ادامه، با نفی هرگونه جهل یا تغییر در ذات احدیت، این نکته تبیین می‌شود که خلقت، در واقع تنزل صور علمیه به عوالم پایین‌تر است. این جلسه با تأکید بر اینکه درک صحیح این رابطه، کلید حل شبهات مربوط به جبر و اختیار و کیفیت نزول حقایق است، به پایان می‌رسد.

تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم

6
  • زمان عبارت از کیفیت نحوۀ بقاء شى‌ء و امر عینى خارجى

  • همان‌طورىکه عرض کردم در ماهیت این لیوان زمان نخوابیده است ولى این چه مطلبى است که وقتى شما یک صحبتى را مى‌شنوید مى‌گویید که اوه چقدر طولش داد؟! این «اوه چقدر طولش داد» چیست؟! این مسئله چیست که غیر از صحبت، کلمات، مفاهیم، نشستن و گوش دادن است و با حرکتتان وجود دارد، با نشستن در منزل یا ماشین و گوش دادن وجود دارد، با تمام اینها این «اوه چقدر صحبت مى‌کند» وجود دارد، درحالى‌که وضع‌ها مختلف و متفاوت مى‌شود؛ شما گاهى در حال حرکت، گاهى در حال جلوس، گاهى در حال خواب و گاهی مستلقیاً هستید در همۀ اینها آن مسئله وجود دارد. آن مطلب چیست؟ این قضیه، قضیه‌اى است که به آن زمان گفته مى‌شود. خب این از کجا پیدا شده است؟ این زمان عبارت از کیفیت نحوۀ بقاء شى‌ء و امر عینى خارجى است. همان‌طورى‌که عرض کردیم خود آن امر عینى و تعیّنى و خلق در ذاتش زمان و مکان نیست. هیچ‌ چیزی در ذاتش نیست فقط خود اوست و عبارت از یک شى‌ء در خارج است. [مثلاً] این کتاب عبارت از کاغذ، پلاستیک، نایلون، مرکّب‌ و از این چیزهایى است که این کتاب را درست کرده و این عبارت از خود این کتاب است و مفهوم و محتوایش هم مشخص است، این یک مسئله است اما وقتى که این کتاب از چاپخانه خارج مى‌شود همان لحظۀ اول تا قبل از اینکه خارج شود ما هیچ حکمى ‌بر آن نمى‌کنیم و کاغذ است. دسته و رول کاغذ اینها همین‌طور اینجا کنار هستند و هیچ حکمى‌ نسبت به آنها نمى‌کنیم. همین‌که اولین مرتبه دیدیم [صفحات] خارج شد و صفحه‌بندى شد و جلد هم برایش گذاشتند و بیرون آمد یک‌دفعه یک احساسى در ما پیدا مى‌شود که آن با کتاب همراه نیست. ببینید ما آن احساس را مى‌کنیم ولى آن احساس قائم به ما نیست، چه ما باشیم چه نباشیم همراه با وجود و حدوث این کتاب ـ حدوث به معناى ظهور خارجى ـ یک مسئله هم شروع به کنتور انداختن مى‌کند؛ یک، دو، سه، چهار، حالا ما روى زمین باشیم یا نباشیم. فرض کنید کسى کلید کارخانه را مى‌زند و بعد هم خودش به رحمت خدا مى‌رود، یک‌مرتبه مى‌بینیم صدتا از این کتاب اسفار بیرون مى‌آید و بعد هم خود آن شخص مى‌میرد و دیگر هیچ‌کس روى زمین نیست که این کتاب را بردارد. این کارخانه هم خودش مى‌آید اتوماتیک این صدتا کتاب را در کنار هم مى‌چیند و آنجا می‌گذارد و کسى به این دست نمى‌زند یک ساعت هم برمى‌دارند آن بالا مى‌گذارند. این شخص کلید را مى‌زند و بعد هم فوت مى‌کند الفاتحه. دیگر کسى نیست. یک‌مرتبه خدا بعد از یک مدت [او را] زنده مى‌کند تا زنده مى‌کند [می‌گوید که] عجب! من قبل از اینکه بمیرم این کلید را زده بودم. قضیۀ اصحاب کهف و عُزیر پیامبر را ندیده‌اید؟! ﴿فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗا﴾1 این را دربارۀ حضرت عُزیر علیه‌السّلام داریم که چطور آنها دربارۀ [زمان] احساس داشتند یا قضیۀ اصحاب کهف خیلى عجیب است که اتفاقاً احساس آنها احساس زمانى نبوده است ولى آن چیزى که در خارج دیدند و بعد مشاهده کردند زمان را براى اینها مجسم کرد. احساس اینها چه بود؟ ﴿لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾ دربارۀ [اصحاب کهف] داریم ﴿قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ كَمۡ لَبِثۡتُمۡ قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾2 آمدند این خورشید را نگاه کردند خب خورشید که عوض نشده بود گرچه سیصد سال گذشته بود. دیدند خورشید اینجا بوده حالا آنجا رفته است. گفتند که خب چند ساعتى خسته بودیم و جای خود خوابیده بودیم همین! احساس اینها در زمان فقط پنج ساعت بود یعنى پنج ساعت را احساس کردند. بعد وقتى که جناب میرزای آنها بیرون آمد و رفت چیزی بخرد دید اِ بابا دیروز که اینجا آمدیم، اینجا درخت بود اما الآن درخت نیست، اینجا باغ بود الآن باغ نیست ما همین دیروز آمدیم دیگر! دیروز فرار کردیم و آمدیم در غار رفتیم. این نفس با قرائن و شواهد و مسائلى که مى‌بیند مدام شروع به ادراک کردن این واقعیت و این زمان می‌کند و این بقاء را احساس می‌کند. اول خیال مى‌کند این بقاء پنج ساعت بوده است و با دید پنج ساعت از غار پایین مى‌آید. بعد مى‌بیند این دیدگاهش با مشاهدش جور درنمى‌آید. دیروز اینجا درخت بود الآن نیست. دیروز اینجا باغ بود الآن باغ نیست و الآن اینجا قبرستان است. می‌گوید که من [دیروز] قبرى در اینجا ندیدم. سنگ قبر را نگاه مى‌کند مى‌بیند که تاریخ سنگ قبر برای سیصد سال پیش است دویست سال پیش است. می‌گوید که ما هم‌چنین چیزى ندیدیم و مدام شروع به وفق دادن خودش با پدیده‌ها و اطلاعات جدید مى‌کند و مى‌رود به آدم‌ها نگاه مى‌کند و مى‌بیند که لباس‌ها به این لباس‌هایى که دیروز از آنها فرار کردیم و آمدیم نمى‌خورد، قیافه‌ها یک قیافه‌هاى دیگری است خلاصه کار به جایی مى‌رسد که کم‌کم کم‌کم مى‌فهمد قضیه چیست! حالا پیش آنها برمى‌گردد هر‌چه به آنها مى‌گوید که [این‌طور است و اینها را دیده است می‌گویند که] برو بابا به سرت زده است! آنها نمى‌توانند باور کنند. بقیۀ آنها هم مجبورند پایین بیایند و خودشان را با این واقعیات تطبیق بدهند و جلو بروند و به زمان واقعی برسند. زمان اعتبارى براى آنها پنج ساعت بود ولى زمان واقعى سیصد سال بود، به این سیصد سال برسند و این سیصد سال را در خودشان هضم کنند. آیا این سیصد سال بوده است و اینها اطلاع نداشتند یا نبوده است؟ اگر نبوده چطور اینها بعداً این واقعیت را در خودشان احساس مى‌کردند؟! چطور یک هم‌چنین مسئله‌اى احساس می‌شد؟! پس بوده است!

    1. . سوره بقره(2) آیه259. معاد شناسى، ج ‌4، ص 252 و 253:
      «... نگاهى به خوراکى و آشامیدنى که با خود آورده بودى بینداز و ببین ابداً تغییر نکرده است! حالا نگاهى به الاغت بکن، و بدانکه ما تو را یک آیت الهیه براى مردم قرار داده‌ایم؛ یک آیه و علامت براى قدرت و عظمت و جلال خود. و نگاهى به استخوان‌ها بنما، و ببین چگونه ما آنها را از زمین بلند کرده و به هم متّصل نموده و سپس گوشت به روى آنها مى‌پوشانیم‌...»
    2. . سوره کهف(18) آیه 19. معاد شناسى، ج‌ 5، ص 331:
      «...یک نفر از آنها گفت: چقدر درنگ کرده اید؟ گفتند: ما یک روز یا بعضى از یک روز درنگ کرده‌ایم!...»