اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۰۹

1
  • اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • خود نفس علم عنائی مساوی با معلوم خارجی است

  •  صحبت در كیفیت علم عنائی حق به این جا رسید كه خود نفس علم عنائی مساوی با معلوم خارجی است و این كه در بین لسان بعضی از حكما یا این كه از غیر آنها از افراد غیرمطلعین ابراز می‌شود كه موقعیت علم عنائی و كسانی كه خودشان را در سلك اهل معرفت درآوردند ولی هنوز آن كشف حقایق در ضمیر آنها و در نفس آنها متحقق نشده آنها از مقام علم عنائی به حضرت اجمال تعبیر می‌كنند كه در قبالش مقام تفصیل است و چه بسا هم راجع به این زمینه ادله و شواهد نقلی می‌آورند فرض بكنید كه ﴿وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي الله عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلي عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾1 ﴿لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله يَعْلَمُ﴾2 این مقام علمی‌كه در این جا برای باری تعالی اثبات شده این مقام علم طبعا باید مترتب بر مقام جهل باشد چون علم بعد از علم كه معنا ندارد این حصول حاصل است و علم مترتب بر جهل به معنای همان حقیقت علمیه و ادراك است حالا چه آن ادراك حصولی باشد و یا ادراك حضوری باشد در آن فرقی نیست ولی باید مترتب بر جهل باشد عالم به كسی گفته می‌شود كه دارای یك حقیقت درّاكه است نسبت به یك موضوع خاصه و این ادراك باید مترتب بر عدم ادراك باشد و الا لازمه آن ثبوت در ادراك است و با حیثیت و علیت قل اعلموا این جور تطبیق نمی‌كند یعنی تا این كه خدا ببیند اگر آن علم علم ثابت باشد كه همان فقط نفس ادراك مورد توجه باشد نه ترتبش بر جهل این اعلموا فسیرالله دیگر چه معنا دارد لاتعملوا هم همین مسئله را می‌رساند چه اعملوا چه لاتعلمو فسیرالله عملكم خدا نسبت به این مشكل چیست و چگونه قابل حل است یا این كه فرض بكنید كه در آن آیه شریفه كه می‌فرماید كه انفاق در قبل و انفاق در بعد از حالت عسرت این تفاوت می‌كند تا این كه خدا تمیز بدهد آن كسانی را كه مومن هستند و منفق هستند از آنهایی كه نسبت به این مسئله تسامح دارند خب این هم در این جا مشخص است حالا بعضی از مفسرین اینها آمدند و گفته‌اند كه منظور از فسیرالله عملكم در مقام شهادت مقام ابراز برای سایر افراد است یعنی خدا این را برای سایر افراد ابراز و اظهار می‌كند خب خودش كه می‌كند كه این شخص عمل می‌كند یا عمل نمی‌كند اقدام می‌كند بر تكلیف یا اقدام نمی‌كند این برای بقیه افراد است چرا با این كیفیت بیان كرده می‌توانست با هزار تا تعبیر دیگر هم این مسئله را برساند علی كل حال نكته ای كه در این جا برای ما این نكته محل اشكال است همان عادت ما و حیثیت شهودی ما است نسبت به ادراك حقایق كه ما در ادراك حقایق عادت به تدریجی الحصول بودن داریم یعنی زمینه فكری ما و زمینه درك ما در حیثیت آنیات تحقق پیدا می‌كند نه در حیثیت استقبال نسبت به استقبال جهل محض هستیم، نسبت به نیم ساعت ما دارای جهل هستیم حتی خود من هم نمی‌توانم دقیقا بگویم كه در نیم ساعت دیگر چه خواهم گفت بله در ذهن من حدس هست به این كه جری كلام به چه سمتی خواهد شد و نیم ساعت دیگر این صحبت من به كجا خواهد رسید و لعل این كه در ضمن صحبت یك راه انحرافی در پیش گرفته بشود و به یك مطلب دیگری برسد حتی خود من نمی‌توانم بگویم این مسئله باعث شده است كه این دو حیثیت اجمال و تفصیل در السنه افراد متداول بشود ولی همان طوری كه در روز قبل عرض شد مسئله علم عنائی یك مسئله‌ای است كه باید هر علمی‌یك محكی خارجی داشته باشد به عبارت دیگر یعنی یك معلوم داشته باشد حالا آن معلوم یا معلوم بالعرض خارجی است یا معلوم بالذات نفسی است ولی در هر دو هر علمی‌باید یك معلوم داشته باشد علم بدون معلوم معنا ندارد آن مساوی با جهل است وقتی كه من اطلاع دارم از حضور یك شخصی در مقابل خود از این اطلاع من یك ربطی است حاصل می‌شود كه اسم آن را علم می‌گذاریم اسم این ارتباط با این صورت ذهنیه ای كه آن صورت ذهنیه همان عبارت از معلوم بالذات به خارج كاری ندارد، خارج وسیله برای ارتباط است و الا هیچ گونه ارتباطی بین خارج و بین شخص رائی وجود ندارد آن برای خودش نشسته و در افكار خودش غوطه ور است و این هم برای خودش نشسته فقط همین یك نوع ربطی را احساس می‌كند كه بر اساس همان ربط است كه پایش را دراز نمی‌كند اگر ببینیم كه این آقا فرض بكنید كه حواسش یك جای دیگر است و این را نمی‌بیند پایش كه هیچی خودش را هم دراز می‌كند این فقط یك نوع ارتباطی این وسط برقرار می‌شود كه آن ارتباط او را به این نتیجه می‌رساند كه یك محكی خارجی وجود دارد یعنی در نفس او یك حالتی پیدا می‌شود كه اسم او را معلوم بالذات میگذارند و بین ما و بین معلوم بالذات ما ارتباط برقرار می‌شود كه اسم او را علم می‌گذاریم و یك وسیله ای و علتی برای این معلوم بالذات وجود دارد كه آن عبارت است از همان مرئی خارجی كه آن وسیله شده برای این كه این علم حضوری ذاتی كه این معلوم بالذات تحقق پیدا بكند چون وقتی كه علم در ذهن نقش می‌بندد آن علم حضوری می‌شود یعنی نفس خود را می‌یابد در یك همچنین نشئه علمی‌خود را می‌یابد كه قبلا فاقد او بود این عرائض ما بود در روز گذشته كه بنابر این هر علمی‌چه علم عنائی حق باشد چه علم عالم متعارف خارجی باشد باید یك معلوم و محكی خارجی داشته باشد البته به نحو اجمال صحبت شد راجع به ثابتات و مبدآت صحبت شد و اشكال در مورد زمانیات بود كه زمانیات كه وجود خارجی ندارند پس این علم به چه چیزی تعلق بگیرد چیزی كه هنوز عدم است دیگر تحقق علمی‌چگونه حاصل می‌شود به چیزی كه نیست و هنوز وجود ندارد پدر و مادری كه در خارج وجود ندارند چگونه ممكن است ما فرزند آنها را تصور بكنیم و بدانیم چه خصوصیاتی داشته باشد خب این علم عنائی به این بچه‌ای كه هنوز پدر و مادرش به دنیا نیامده چگونه تعلق پیدا می‌كند یا وقتی كه امام رضا علیه السلام به مأمون می‌فرمایند از آن كنیزت بچه دار خواهی شد و اشبه الناس بامه این كه حضرت دارند می‌فرمایند می‌بینند چیزی را یا از روی هوا دارند می‌گویند از روی هوا من هم بلدم بگویم پس چرا جور در نمی‌آید پس آن چه بین امام است آن كه بین امام حقیقی است و بین بنده باید یك تفاوتی باشد و فرقش این است كه بنده از روی هوا حرف می‌زنم ولی امام واقعی و حقیقی و معصوم یك حقیقتی را مشاهده می‌كند و بر اساس آن حقیقت می‌گوید چشمش هم میگوید چه جوری است آبی است قرمز است نمی‌دانم بنفش است قهوه ای است سیاه است آن را هم میگوید خصوصیات و ابرو و بینی او را هم می‌گوید دستش را می‌گوید حتی می‌گوید یك زائده در دستش هم وجود دارد دیگر بالاتر از این است و این می‌ماند این تفصیلی را كه امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید و این هنوز نطفه‌اش هم منعقد نشده چیزی كه نطفه‌اش هم منعقد نشده حضرت دارد می‌گوید نه ماه بعد یك همچنین بچه ای پیدا می‌كند، این كه الان حضرت دارد به این تفصیل می‌فرماید و بعد این فرزندی كه به دنیا می‌آید عین همان است حضرت از كجا این را گفته از روی هوا كه نگفته یك چیزی كه نپراند، اگر بپراند چطور دقیقا ابرویش عین همان درمی‌آید، چشمش عین همان درمی‌آید دهانش عین همان نمی‌شود كه آن واقعیتی را كه امام دیده چون هر علمی بالاخره یك محكی می‌خواهد دیگر حضرت یك واقعیتی را دیده حالا دارد آن واقعیت را بیان می‌كند پس آن بیان مترتب بر رویت است آن رویت مترتب بر یك معلوم خارجی است آن معلوم خارجی كه الان وجود ندارد پس امام علیه‌السلام از كجا دارد این حرف را می‌زند این مشكل را باید حل كنیم شما می‌گویید كه از روی مثال گفته مثال خب بله مثال آن مثال هم بالاخره موجود باید وجود خارجی باشد خود مثال كه فقط صورت نیست یك وجود خارجی است حالا ما به این كیفیت دیگر خب باید كم كم برسیم آن نكته‌ای را كه امروز می‌خواهم عرض بكنم در تتمه آن مسئله دیروز این نكته بود دیگر فرصت نشد او این است كه در هر علمی‌یك وجود خارجی باید در آن جا لحاظ بشود علم بدون وجود خارجی معنا ندارد حالا منظور از وجود خارجی صرفا وجود خارجی مادی نیست بلكه یك حقیقتی است كه مهر وجود بر او خورده و این مهر وجود است كه می‌آید و آن حقیقت را زنده می‌كند و می‌پروراند و در مرتبه ابراز و اظهار درمی‌آورد وقتی كه شما الان نگاه می‌كنید به یك فردی كه در خارج هست آن حقیقت خارجی تا نباشد معلوم بالذات برای شما حاصل نمی‌شود باید یك فرد وجود داشته باشد علاوه بر وجود داشتن شما چشمهایتان را باز كنید نه این كه ببندید و بیدار هم باید باشید و یا ممكن است یك فرد خارجی باشد شما حواستان آن جا است هر چه هم این جور این جوری می‌كند وقتی آدم حواستش پرت است نمی‌بیند بچه‌ها خیلی این جور می‌شوند ذهنشان این جا است هی این طوری می‌كنی نه آقا این جای دیگر هست البته بزرگترها هم گاهی می‌شوند سابق شبهای سه شنبه یك جسله قرآن بود و بعد هم صحبت دوستان و اینها گاهی می‌آمدند خسته بودند یكدفعه از سر كار می‌آمدند چون دیگر نمی‌رفتند منزل یك استراحتی بكنند یك تمدد اعصابی بشود یك رفع خستگی بشود همان جا از سركار می‌آمدند مسجد و قرآن و بعد هم صحبت لذا اول یكخورده اول صحبت كه شروع می‌كردند ایشان همه چشمها این جوری بود كه ببینند كه آقا چه می‌گویند یكخورده كه می‌گذشت صحبتها یكخورده چیز می‌شد اگر در آن قصه بود همین طور چشمها باز بود یعنی بسته نمی‌شد اگر یك وقت نه قصه می‌رفت كم كم یك مطالب دیگر من به این آقای حقیقت می‌گویم بابا بالای منبر چند تا قصه هم بگو این قدر می‌رود در توحید كه یادش می‌رود چند تا قصه بگو این امتحان ها را ما كردیم زمان آقا یكخورده كه می‌گذرد كم كم چشمها اگر این یك سانت باز بود می‌شود نیم سانت یكخورده دیگر می‌گذرد خرّش هم می‌رود یكدفعه آقا می‌گفت آقای فلان ... بله حال شریف خوب است ان‌شاءالله كسالت كه ندارید واقعا چه دورانی بود و ما چه مطالبی چگونه با او برخورد می‌شد چه مسائلی چگونه قدرشان ندانستیم علی كل حال این معلوم خارجی باید یك وجودی داشته باشد و الا كه خب اگر نداشته باشد این به چه چیزی می‌خواهد تعلق بگیرد دقت كنید ببینیم به كجا داریم می‌رسیم صورت شخصی كه در خارج وجود ندارد آن صورت را می‌خواهیم بیاوریم باید چكار كنیم، باید برویم سراغ دیروزش به امروز كاری نداریم امروز نیست تمام محفوظات ما بر اساس معلوم خارجی ماضیه و گذشته، به آینده كه ما نمی‌توانیم دسترسی و اطلاع داشته باشیم و چون نمی‌توانیم این صورت را از خارجی بیاوریم پس برمی‌گردیم به دیروز من چون او را دیدم الان می‌توانم صورت او را تصور كنیم من چه كسانی را دیدم الان می‌توانم یك دو سه بعضی‌ها درست است آن را دیدم آن را دیدم نمی‌دانم یكی یكی آن كه دیدم صورتها را در ذهن می‌آورم و بطور كلی انسان با خاطرات خودش زنده است می‌گویند شخص با خاطرات است پس بنابراین صورت علمیه فعلی باید منشأ خارجی داشته باشد اگر دیروز شما این صورت را نمی‌دیدید الان این صورت و معلوم بالذات كه معلوم بالعرض ندارد فعلا معلوم بالعرضش دیروز بوده و معلوم بالعرض فعلی ندارد الان فعلا معلوم بالذات دارد یعنی دو مسئله شد یكی معلوم بالذات و دوم آن حقیقت علمیه كه ربط بین نفس و بین آن معلوم بالذات خواهد شد این هم حاصل شده و الا شخص الان در مقابل نیست به گذشته است حالا می‌رویم در گذشته شما یك فردی را كه فرض كنید كه در ده سال پیش دیده‌اید و می‌خواهید آن فرد را در ذهن بیاورید می‌گردید در ذهنتان وقتی پیدایش كردم یك همچنین كسی منظورت است آره درست است من ده سال پیش فرض كنید كه با اتوبوس داشتیم جایی می‌رفتیم با هم كنار صندلی نشسته بود و دو ساعتی هم با هم بودیم یكدفعه آن حقیقت معلوم بالعرضی كه در ده سال پیش اتفاق افتاده بود شما آن معلوم بالذاتی را كه از او انتزاع كردید آن انتزاع و آن ارتباط بین شما و بین معلوم با لعرض كه معلوم بالذات نفسی است و در نفس شما است آن معلوم بالذات را شما دوباره بعد از ده سال دوباره احضار كردید می‌گویند بعضی‌ها حافظه آنها خوب است یك ساعت پیش را یادشان نیست چه خوردند و با كی بودند بعضی‌ها نه حافظه آنها خیلی می‌گویند خانمها نسبت خیلی حافظه آنها قوی است یكی می‌گفت من خیال می‌كنم اینها صد گیگ هاردشان اطلاعات می‌تواند می‌گوید آن شش سال پیش در خانه فلان كس خورشت قورمه سبزی كه خوردیم خوشمزه تر بود یا این كه من امروز درست كردم، گاهی اوقات من صبحانه یادم نیست چه خوردم راست راستی یادم می‌روم كه مثلا صبح چه خوردم تو شش سال پیش خانه فلانی یا آن لباسی كه تن او بود هفت سال و شش ماه و سیزده روز پیش در فلان جلسه آن لباسش دیدی چقدر قشنگ بود و نمی‌دانم چه بود و این حرفها آن بهتر است یا این، چه هاردی اینها دارند ماشاءالله كه این مسائل را به این دقت و این قدرت خدا است كه این طور باید حفظ كنند و نگاه دارند یعنی آن چیزهایی كه باید محوش كنند آنها را اتفاقاً سفت نگاه می‌دارند یك دفعه به من اخم كردی آن دفعه نمی‌دانم جواب من را ندادی آن دفعه داشتم با تو حرف می‌زدم حواست جای دیگر بود مرد وقتی كه می‌آید به خانه نباید حواسش جای دیگر باشد فقط باید حواسش به مخدره باشد حالا بابا من حواسم رفته است عفو از بزرگان است نمی‌دانم نخیر این حرفها چیست چطور با رفقایتان می‌گیرید می‌نشینید خوب حواستان جمع است وقتی با ما حرف می‌زنید از این مسائل اینها را یادشان می‌ماند نمی‌دانم خدا چرا اینها را دیلیت نمی‌كند این‌ها را خیلی خوب نگه می‌دارد آن وقت اگر آدم هزار تا محبت بكند همه چیز یادشان می‌رود كی برو بابا واسه آن كردی واسه آن كردی این چیز خلاصه هارد آنها خیلی زیاد است صد گیگ خیال می‌كنم جا بگیرد بیشتر این یا خب تمام این ها همه می‌بایستی منشأ خارجی داشته باشد شما حتی منشأ خارجی را هم در ذهن ندارید كه چه منزلی بوده خودتان می‌خواهید خلق كنید خودتان خودتان می‌خواهید یك منزل طراح میخواهد منزل وجود خارجی ندارد تا الان این ما به ازاءش چیست این هم ما به ازاء دارد تا شیروانی را ندیده نمی‌تواند بیاورد بگذارد روی منزل تا بتن را در جایی ندیده الان نمی‌تواند آن بتن را بیاورد ستون و فونداسیون و اینها برایش درست كند یك جا دیده التفات كردید دارید متوجه می‌شوید كجا می‌خواهم بروم یك جا دیده كه الان دارد گرچه وجود خارجی اجزائش را یك جا دیده جزئ را دیده آن جزء را برداشته آورده گذاشته این جا دستشویی را یك جا دیده دستشویی را برداشته آورده گذاشته این جا حمام را یك جا دیده برداشته آورده گذاشته این جا این اتاق هم این جا همه را دیده بعد دارد حالا همه اینها را با همدیگر تركیب می‌كند مونتاژ و سرهم می‌كند می‌گوید حالا درست شد حالا می‌آورد روی كاغذ این جا فونداسیون است آهن باید این جا بخورد و ستون باید این جا بخورد چه بخورد تمام اینها را می‌آید ترسیم می‌كند روی آن را سقف می‌زند دوباره طبقه دیگر بعد درستش می‌كند و بعد ساخته و پرداخته می‌دهد دست معمار می‌گوید طبق همین نقشه و به همین كیفیت انجام بده در حالی كه این اصلا وجود خارجی ندارد بله وجود خارجی عینی این نقشه الان ندارد ولی این صورت علمیه‌ای كه الان در ذهن این مهندس آمده باید منشأ داشته باشد یا كتابهای ژورنال را برداشته فرض كنید ورق زده و آن نقشه‌ها را نگاه كرده چند تا ساختمان را آورده در كنار هم گذاشته از اینها تركیب كرده خودش رفته یك جایی این چیزهای متعدد را دیده و اجزاء را در جایی مشاهده كرده بالاخره نمی‌شود هیچ معلوم بالذاتی وجود داشته باشد الّا این كه معلوم بالعرضی البته نسبت به اشیاء خارجی نسبت به حقایق ذهنیه خود معلوم بالذات با معلوم بالعرض هر دو یكی است كه در آن جا همان علم حضوری در آن جا مطرح است هیچ معلوم بالذاتی نمی‌تواند باشد مگر این كه معلوم بالعرض خارجی وجود داشته باشد درست شد حتی در مورد ما هم مسئله باید به این كیفیت باشد حالا یا معلوم بالعرض خارجی و خطابی باید باشد یا این كه نه معلوم بالعرضش قبلا باید وجود داشته باشد فقط الان احضار آن صورت در این جا هست حال می‌آییم سراغ علم عنائی حق، در علم عنائی حق كه شكی نیست نسبت به همین حقایق خارجیه زمانیه همین جلسه ای كه الا ن ما هستیم یك حقیقت خارجیه و زمانیه است یا فرض كنید كه علم امام رضا علیه‌السلام نسبت به این فرزندی كه هنوز شرایط تولدش هم وجود ندارد نسبت به علم غیب اهل معنی و اهل كشف به طور كلی اینها همین طور در علم عنائی حق این دیگر جای خود دارد این صورت علمیه چه ما به ازائی داشته كه در نفس خدا حالا اسمش را بگذارید در نفس خدا در ذهن خدا اصلا تمام این تعابیر غلط كه در این جا باید بلاخره یك ذهنی باید درست كنیم و اسم این ذهن را بگذاریم فرض كنید كه علم عنائی خیلی با كلام عامیانه و لُری خلاصه این را بگوییم آن چه معلوم بالعرضی بوده كه الان وجود ندارد چون زمانیات كه متدرج الحصول هستند وقتی كه ما می‌گوییم پررودگار نسبت به این جلسه ما در روز یكشنبه بیست و سوم جمادی ١٤٣١ نسبت به این جلسه علم داشته یا باید بگوییم علم نداشته قبل از حضور این جلسه كه این جاهل است اگر بگوییم علم داشته این علم ما به ازاءش چه بوده چون می‌گوییم علم دارد دیگر ما اگر بخواهیم علم داشته باشیم همین طوری علم نداریم نسبت به حقایق آینده ما یا باید به خواب برویم در خواب ببینیم كه چه واقعه ای فردا اتفاق می‌افتد خب خیلی اتفاق می‌افتد برای خیلی افراد اتفاق افتاده كه خواب دیدند فردا با چه كسی ملاقات می‌كنند فردا چه مسئله ای اتفاق می‌افتد چه حادثه و رویدادی خلق می‌شود هفته بعد غیر از هفته بعد خب از این مسائل زیاد است برای خب همه كما و بیش این مطالب بوده یا باید به خواب برویم یا مثل اهل كشف و معنی باید در مكاشفه و عرض می‌شود كه رویاهای انفصالی یعنی در همان صورت برزخ انفصالی باید این انجام بشود علی كل حال یك ارتباطی باید بین رائی و بین آن حقیقت خارجیه برقرار باشد تا انسان اطلاع پیدا بكند كه چه مسئله‌ای وجود دارد پس در مورد ما مطلب این طور هست اتفاق می‌افتد در حالی كه هنوز آن امر خارجی وجود ندارد لذا وقتی كه شما در روز بیدار می‌شوید وقتی آن واقعه را در شب دیدید می‌گویید من این را دیدم آن را كه شما دیدید وجود خارجی نداشت شما در رویا و منام این صورت را دیدید این كه الان دارید می‌بینید با او دو تا است چرا می‌گویید این را كه من دیدم دیشب من این را دیدم نمی‌گویید من شبیه او را دیدم، مانند این را دیدم این كه معدوم است معدوم هم لایخبر عنه است این كه شما می‌گویید دیدید عكسی از این را دیدید آیا می‌گوید نه من عكس ندیدم من اصلا خود این را دیدم من خود شما را دیدم كه دیشب در خواب به من این حرف را زدی حالا داری انكار می‌كنی دستت را گذاشتی زیر چانه‌ات اصلا تو خواب دیدی من كه خواب ندیدم خودت خواب دیدی خب ببین می‌گویم تو خواب ندیدی بالاخره من كه دیدم الان هم داری همین را می‌گویی می‌گوید نه آن كه تو با او حرف زدی من نیستم من الان جلوی شما نشستم این الان با این وضع و با این كیفیت اصلا وجود خارجی نداشته این معدوم بوده شما دیشب یك صورتی دیدیم خوب برو با آن صورت طلبت را هم از همان صورت بگیر به من چه كار داری در خواب دیدی یكی آمده بود پیش مرحوم آقا خدا حفظش كند الان هست همین آقا شیخ محمد می‌گفت رفتم پیش مرحوم آقا به آقا گفتم آقا من دیشب در خواب دیدم شما انگشترتان را به من دادید و انگشتر دستشان بود ولی یكخورده برای من گشاد بود ایشان فرمودند برو همان را تنگش كن دستت كن این البته بعد به او داد البته نه این را یكی دیگر را خب تو در خواب دیدی بعضی به من می‌گویند حضرت آقا من در خواب این را دیدم گفتم من كه خواب ندیدم تو دیدی همان خوابت را بگو هر وقت من همچنین خوابی را دیدم آن وقت با همدیگر جفت و جور می‌شویم تو حالا آن خواب را دیدی و فرض بكنید كه برو با همان خوابی كه دیدی برو هر تصمیم كه می‌خواهی بگیری بگیر

    1. سوره التوبه (٩) آيه ١٠٥
    2. ٢- سوره المائده (٥) قسمتى از آيه ٩٧