اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۰

11
  •  جابر ظاهرا بیش از هفتاد كیلو بوده هشتاد نود كیلو بوده این حالا ٥٠٠ كیلو یك كاری می‌بایست كرده باشد نه هیچ كاری نكرده همین جور نشسته بعد هم چیست قضیه مسئله این است كه ماده ارتباطش با مثال یكی است یعنی آن مثال است كه ماده ایجاد می‌كند من این را گفتم مثال می‌زنیم تا این كه قضایا مسائل هی بیاید و به ذهن نزدیك بشود این هیچ كار انجام نداده بلكه آن مثال خودش را اعمال كرده و اعمال آن مثال یعنی جابر خارجی یعنی فرد خارجی عرض می‌كنم بنده خودم دیدم یك كسی كه این كار را انجام داده در یك لحظه فرد خارجی شخص خارجی آن به اصطلاح وجود خارجی بدن همین بدن كه انگشت دارد بدنی كه چشم و گوش دارد هفت نفر مثل خودش درست می‌كند و هفت تا می‌تواند كار انجام بدهد یعنی فرض كنید كه این جا برود بنایی كند آن جا برود درس بدهد آن جابرود چكار بكند این ارتباط بین مثال و بین ماده به این شكل است

  •  تلمیذ: معاد جسمانی هم با این تعبیر حضرت عالی اثبات می‌شود

  •  استاد: معاد هم همین طور است

  •  تلمیذ: پس فلاسفه چطور این را مطلب نگرفته‌اند؟

  •  استاد: بنده عرض كردم مبانی فلسفی قابل ایراد نیست آن برداشت فلسفی است كه در هر كسی مختلف است من بارها این مطلب را عرض كردم كه بنده هیچ مبنای عرفان نظری ندیدم الا این كه با مبانی فلسفی یكی است و متحد است منتهی حالا بعضی‌ها یك جور می‌گویند می‌گویند آن عرفان بالاتر است و شهود است و عقل نمی‌رسد و فلان و دركش عاجز است و بنده به این مسئله تا به حال نرسیدم یعنی پیدا نكردم یك مبنای عرفانی كه بتواند با مبانی فلسفی مخالفت داشته باشد لذا در مسئله آن كه آنها مطرح می‌كنند این است علت طرحشان این است كه می‌گویند كه آن چه كه از باب حقیقة الشیء بصورته لا بمادته مسئله عالم قیامت مسئله جزا و فعلیت است و فعلیت فعلیة الشیء بصورته است نه به مادته و در روز قیامت ماده جنبه ماده دارد و آن تكامل و فعلیت و مراتب عقاب یا مراتب ثواب به صورة الشیء برمی‌گردد نه به ماده او برمی‌گردد و حرفشان هم درست است یعنی بالاخره صورت است كه آن تكامل پیدا می‌كند این ماده از دست می‌دهد ماده بودن خودتان الان با دو سال پیشتان فرق دارید دو سال پیشتان بخار شده هوا رفته كربن شده رفته بالا الان یك اثر دیگر هستید الان یك لحم و گوشت دیگر هستید الان یك به اصطلاح شعر و موی دیگر هستید همان طوری كه موهای ما اینها به واسطه مرور زمان كسی كه بزند موها را ریخته می‌شود دوباره درمی‌آید همین طور پوست ما استخوان ما و تمام اعضای ما در عرض هر مدتی تغییر پیدا می‌كند حداقلش این است كه می‌گویند در چهل روز حداكثرش آن طوری كه در طب و اینها است در چهار سال در چهار تا پنج سال به كل حتی سیستم‌ها و سلولهای عصبی تغییر پیدا می‌كند و جایگزین خواهد شد منتهی سلول فاسد تبدیل به سلول فاسد خواهد شد و غیر فاسد هم همین طور ولی همه تغییر پیدا می‌كند این مسئله است او هیچ تأثیری ندارد نه در لذت تأثیر دارد نه در تألم متألم است و آن چه ملتذ است عبارت از همان صورت نفسیه است و قیامت هم همان است و كار خدا عبث نیست ولذا می‌گویند عالم قیامت این عالم صور و معانی است و نه عالم ماده اصل طرح مسئله صحیح است ولی این منافات ندارد همان طوری كه مشیت خدا در این عالم تعلق به این بدن گرفته برای استكمال مشیت خدا تعلق بگیرد بر این صورت با این ماده این نفی نمی‌كند آنها اثبات عالم صور و معانی می‌كنند در روز قیامت كه معانی به این كیفیت است حالا این صورت با هر قالبی می‌خواهد باشد دیگر دنبال نفی او نیستند كه او را نفی كنند مگر از باب عدم ترجیح كه وجود غیر مرجح در آن جا به اصطلاح ممتنع هست از آن باب بخواهد نسبت به این مسئله وارد شوند اما عمده مطلبشان این است این مسئله به این جا می‌رسد كه مثال همان طوری كه مستمر و ثابت است همین طور اعیان خارجی مستمر بالمثال ثابت هستند از دیدگاه ما مخفی هستند ولی در نفس الامرشان در حقیقة الامرشان و در واقعشان، آقای طهوری فردا همین الان موجود است بنده نمی‌بینم ولی الان وجود دارد و آن كسی كه اطلاع داشته باشد می‌تواند او را ببیند و دست بزند و او را بلند كند او را می‌تواند بلند كند به عنوان یك امر ثقیل نه به این عنوان كه فقط یك صورتی ببیند آن صورت را كه در خواب هم انسان می‌تواند ببیند صورتی كه در خواب می‌بیند هنر نیست نه آن امر خارجی را ببیند منتهی دوباره كه منصرف بشود برگردد م. ی‌بنید نه فقط یك نفر است و این همین یك نفر الان در این جا نشسته آن به گذشت از زمان و توقف در زمان برمی‌گردد تا مادامی‌كه ما متوقف در زمان هستیم این هستیم موقعی كه از زمان عبور كنیم مانند اولیاء خدا و افرادی كه متصل هستند و می‌توانند از زمان عبور كنند آنها در حین این كه نشستند و دارند صحبت می‌كنند در همان حین از زمان عبور می‌كنند و خود نفس وجود خارجی فرد را می‌بینند كه این كار خلاف را دارد انجام می‌دهد اما نفس خارجی را نه آن مثال را مثال كه اصلا چیز نیست همان نفس وجود خارجی را می‌بینند كه دارد این را انجام می‌دهد و در عین حال هم این الان یك نفر دارد با او صحبت می‌كند و می‌خندد و دارد اظهار ارادت می‌كند این كار او را می‌بیند لذا به او می‌گویند كه تو این جور می‌كردیالبته باز این قضیه یك تتمه ای هم دارد