جلسه ۷۱۰
12تلمیذ: در معاد جسمانی ما میبینیم مرحوم آقا دارند در معاد شناسی ظاهراً یك مقدار تفاوت میكند معاد جسمانی را در اشراف در واقع جسمانی بودن ...
استاد: بله آن طور كه بنده عرض كردم خود نفس اتحاد است شاید منظور ایشان هم همین است منتهی با آن عبارت بیان كردند ولی اشراف بدون این اتحاد معنا ندارد
تلمیذ: همین است
استاد: بله
تلمیذ: یعنی مقدمات را همان قضایای مسجد قائم پدرشان و این مسائل را فرمودند قضیه رسول خدا كه از كربلا خاكی آوردند.
استاد: بله اینها همین است یعنی رسول خدا كه رفتند و خاك را آوردند میگویند من رفتم در كربلا و حسین را در آن جا دیدم خب همین جا مینشستی میدیدی این كه شما رفتی در آن جا دیدی مثال را دیدی خب مثال كه از این جا هم پیدا بود دیگر رفتن ندارد این رفتن یعنی رفتن در كربلای ٦٣ سال بعد نه كربلای الان حضرت از مدینه حركت كردند و رفتند به كربلای ٦٣ سال بعد رسیدند نه به كربلای آن موقع كربلای آن موقع بود همین طور كه نشسته بودند مثل آدمیكه مكاشفه میكند كشف میكند میبیند برای امیرالمومنین مگر این قضیه پیش نیامد حضرت چرت زدند از جنگ صفین وقتی برمیگشتند قضایای معروف است این قضیه قضیه خارجی بود رفتند و در آن جا و امام حسین را دیدند و یك مقدار از خاكش برداشتند آوردند این خاكی آوردند خاك كربلای الان نیست لذا الان هم روز عاشورا تبدیل به خون نمیشود چرا چون این خاك مال كربلای سال ٦٣ است آن موقع باید تبدیل به خون بشود دقت كردید این خاك خاك كربلای الان نیست خاك كربلای الان اگر بروی نگاه كنی شاید نمیخواند با اگر دقت كنید میبینید این تجریه كنید مقدار گیرندگی نور را در آن ببینید خورشید را ببینید تغییر رنگ و این ها را ببینید میگویید كه كربلا خاكش زرد است این یك قدری تیره است این چرا با آن نمیخواند این باید ٦٣ سال از او بگذرد تا او مثل این بشود

