اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۰

8
  •  به ما در آن سایت گفته بودند آقا شما چرا رساله نمی‌دهید؟ گفتم بحمدالله با وجود دهها رساله عملیه نوبت به ما نمی‌رسد و من به الكفایه موجود است مرحوم آقاسید احمد كربلایی می‌فرمودند كه اگر جهنم رفتن واجب كفایی است من به الكفایه موجود است دیگر نوبت به ما نمی‌رسد، آن مرد بود مرد بود، می‌خندید و قهقهه می‌زد به این اوضاع به آن چه را كه دیگران برای حصول به آن جان می‌دهند جانشان را فدا می‌كنند او به آن قهقهه می‌زد و وقتی متوجه می‌شد كه مسئله جدی است آن چنان منقلب می‌شد كه رنگش سفید می‌شد و او را به حال می‌آوردند و سرش را گرم می‌كردند كه بابا حالا مسئله ای نشده اتفاقی نیافتاده، حالا مسائل را درست می‌كنیم، وقتی مرحوم آقا در اول كتاب توحید علمی‌می‌نویسند باید طلاب اینها را بخوانند و به این قضایا پی ببرند و بدانند كه چه خبر است قضیه همین است آنها بزرگان بودند اینها چه كسانی هستند اینها كسانی بودند كه به ولایت وصل بودند چون به ولایت وصل بودند ما این گونه مسائل و این خصوصیات را از آنها می‌دیدیم حقیقت همه حقایق خارجیه به ولایت برمی‌گردد هر سخنی كه از دهان شما درآمد و آن سخن مایه‌ای از حقیقت داشت بدانید به همان مقدار چون به ولایت وصل بودید است چون به امام زمان وصل بودید چون او را در نظر داشتید است به همان اگر یك مقداری فاصله گرفتید یك مقداری نفس آمد و خودش را دخالت داد گرچه صبغه دینی و الهی باشد.

  •  اما یك مقداری از آن جدا شدید می‌بینید حرفها عوض شد تصمیمها عوض شد این آقایی كه نیم ساعت پیش این حرف را می‌زد الان می‌بینید یك حرف دیگری زد تو نیم ساعت پیش گفتی نه آقا نكن آن نیم ساعت پیش متصل بود بعد به واسطه بروز وسوسه شیطان و خناس خناسها اینها افرادی كه می‌آمدند دورش خبرهای جدیدی كه برای او آوردند نفسش شروع كرد آن اتصال ولایت سست شد، آن وقت یكدفعه همین سوال را از او می‌كند نیم ساعت بعد آقا خب بالاخره حضرتعالی تصمیمتان چیست نه عیب ندارد چطور تا زمانی كه خناسها نیامده بودند تو را وسوسه كنند و تو را از آن ولایت قطع كنند صاف بودی، پاك بودی و متصل بودی برای تو مسئله قبح و وقاهت داشت لذا می‌گفتی نباید این كار را بكنی بعد كه خناسها آمدند مریدها آمدند امان از دست مریدها آن مریدهای شاخ دار، مریدهای دم دار، مریدهای سم دار بعضی مریدها سم دارند بعضی مریدها دم دارند بعضی مریدها شاخ دارند هر كدام اینها به تناسب موقعیت خودشان اینها می‌آیند شروع می‌كنند این طرف آقا اگر این كار را نكنیم اینگونه می‌شود آقا اگر آن كار را نكنیم آن جور می‌شود اقا اگر آن كار را نكنیم حریف می‌آید غلبه می‌كند حریف كیست، طرف مقابل كیست این بخاطر چیست؟ برای جدا شدن است اینها می‌آیند آدم را از این ولایت جدا می‌كنند این ریسمان ربط بین قلب و بین ولی عالم امكان را قطع می‌كنند یا سست می‌كنند كم كم می‌تراشند و آن ریسمان ضخیم تبدیل می‌شود به یك ریسمان ضعیف و هنگامیكه كوچك شد می‌تواند قطع بشود بعد می‌بینی حرفها عوض می‌شود، صحبتها عوض می‌شود، ملاكها عوض می‌شود و بر اساس ملاكهای جدید حكم جدید صادر می‌شود ملاك جدید كه می‌آید بر آن اساس حكم جدید كه اصلا فرض كنید صد و هشتاد درجه مقابل و اصلا نمی‌فهمد مسئله را نمی‌فهمد و یك كسی می‌گفت ما رفتیم پیش یك بنده خدایی كه یك قضیه را به او بفهمانیم یك ساعت هر چه كردیم ایستاده سر حرفش نه همین است، بابا آن مغزی كه در سر تو گذاشته در من هم گذاشته آن چیست كه تو می‌فهمی‌و من نمی‌فهمم بگو اگر وحی می‌شود خب بفرمایید می‌گذاریم روی چشممان، الهام می‌شود بفرمایید نوكرتان هستیم، مخلص شما هستیم آیا میزان مغزی كه در سر شما است بیشتر است چگونه است كه هیچ كس از افرادی كه در مجلس هستند نمی‌فهمند فقط شما می‌فهمی‌این چه قضیه‌ای است این كه فرمودند (ما حار من استشار1 برای همین است ما كه متصل به غیب و وحی نیستیم باید چه كنم بایستی كه از افراد مشورت بگیرم خود بنده وقتی كه یك تصمیمی‌را قبلا می‌خواستم بگیرم تصمیمی‌كه گرفتم چكار كردم نه وحی به من می‌آید نه الهام می‌آید نه علم غیب دارم و اطلاعاتم محدود است مثل بقیه افراد لذا افراد مختلف را در شعب متفاوت برای تحقیق فرستادم تا وقتی كه از نقطه نظر ظاهر مسئله با آن چه را كه تشخیص بود یكی درآمد حالا هر كاری می‌خواهی بكنی بكن والا همین طوری كه نمی‌شود حكم كرد. یك كسی آمده بود كه راجع به فلان قضیه می‌توانید از فلان شخص استفاده بكنید گفتم نه ایشان چون یك مسئله دارد بنده حرفهای ایشان را قبول ندارم چرا چون مسائل دیدگاهش ممكن است فرق كند افرادی باید به دنبال تحقیق در این جریان بروند كه نظرشان نسبت به این جریان بیطرف باشد خودشان دخیل نباشند در این مسائل خودشان قبلا گرچه نظرشان هم صحیح بوده ولی دخیل نباشد آدم آن وقت چه می‌كند؟ می‌رود از آن افرادی كه نه به این طرف كار دارد نه به آن طرف تحقیق می‌كند و لذا می‌گوید این، این جایش درست است این جایش غلط است این جایش نقطه ضعف دارد این جایش نقطه قوت است انسان من حیث المجموع جمع می‌كند مطلب به دستش می‌آید این می‌شود آن وقت استشاره آن وقت ما حار من استشار در این جا شامل می‌شود.

    1. بحار الانوار ج ٧٥ تتمه باب ١٥ مواعظ اميرالمؤمنين عليه‌السلام