اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت ربط حادث به قدیم در نظام هستی

تبیین چگونگی اقتران حدوث زمانی با قدمت ذات الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از پیچیده‌ترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان موجودات حادث و ذات قدیم باری‌تعالی می‌پردازند. بحث با واکاوی چگونگی اقتران حدوث ذاتی و زمانی با قدمت ذات الهی آغاز می‌شود و این پرسش اساسی مطرح می‌گردد که چگونه پدیده‌های متدرج‌الحصول در زمان، با اراده ازلی خداوند پیوند می‌خورند. در ادامه، با تفکیک میان علم، قدرت و حیات، جایگاه صور علمیه اشیاء در علم الهی بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که صور علمیه، به تبع ذات، دارای قدمت ذاتی هستند. استاد با استفاده از مثال‌های ملموس و نقد نگاه‌های عامیانه به مسئله زمان و مکان، توضیح می‌دهند که چگونه تمام اعیان خارجی در مراتب وجودی خود، متدلی به اراده واحد حق هستند و هیچ انفکاکی میان علت و معلول متصور نیست. در نهایت، با استناد به آیات و اشعار عرفانی، نتیجه گرفته می‌شود که آنچه ما به عنوان حرکت و زمان درک می‌کنیم، در حقیقتِ هستی، تجلی واحدی از اراده الهی است.

کیفیت ربط حادث به قدیم در نظام هستی

4
  • اگر بخواهیم نسبت به این قضیه این مسئله را درنظر بگیریم متوجه این نکته خواهیم شد که در مرتبۀ بعد، آن صفات و آن ملکات و خصوصیاتى که ناشى از نفسِ تحقق ذات هست آن خصوصیات و ملکات هم با این حقیقت علمیۀ تکوینیۀ معیّت دارد؛ ملکاتى که انسان درنظر دارد این ملکات همه با او معیّت دارد و با او هست البته‌ اگر یک رتبه را شما متأخر بدانید، این با آنها حضور دارد.

  • شنیده شده از افرادى که اینها در یک موقعیتى قرار مى‌گیرند و در آن موقعیت احساس مى‌کنند که دیگر رفتنى هستند و دیگر از این دنیا دارند به آن دنیا حرکت مى‌کنند، چه مسائلى در ذهن آنها پیدا مى‌شود، چه قضایایى پیدا مى‌شود، خصوصیاتى که تابه‌حال به‌دست آورده‌اند، مَلَکاتى که تابه‌حال کسب کرده‌اند، چه آن ملکات، ملکات حسنه باشد یا ملکات رذیله باشد، افرادى که در موقع احتضار این قضایا خیلى به نظرشان مى‌آید و شخص دیگر دستش را از همه‌جا کوتاه مى‌بیند و دیگر تملّق متملّقین در او کارساز نخواهد بود؛ حضرت آقا، حضرت آقا و نمى‌دانم مقام کذا و نمى‌دانم آیة‌الله فلان و یا اعلیٰ حضرت شاهنشاه فلان، اینها دیگر در آن موقع‌ها به درد نمى‌خورد! مى‌بیند عزرائیل است و تمام شد و رفت؛ مسیر دیگر مسیر یک طرفه خواهد بود. چه مسائلى آن‌وقت به ذهنش مى‌آید؟! غیر از خود «من» که نسبت به آن «من» آگاهى دارد مطالب دیگرى مى‌آید؛ [می‌گوید که] عاقبت من چه مى‌شود؟! چگونه مى‌توانم با خدا روبرو شوم؟! چه کارهایى را در این مدت کردم؟! ببینید آن‌وقت که دارد نردبان از زیر پایت درمى‌رود و با کَلّه پایین مى‌آیى اینها در ذهن نیست! چون اصلاً فرصت براى فکر نیست فرصت براى احضار نیست! ولى الآن هنوز فرصت هست ده ‌دقیقه یا نیم‌ ساعت، هنوز وقت هست و مشخص است که کار تمام است و الآن آن «من» با آنچه را که با او اتّحاد دارد حضور پیدا مى‌کند، با آن مَلَکات و صفاتش در اینجا حضور پیدا مى‌کند و مسئله به شکل دیگرى مطرح مى‌شود یعنى آن مسائلى که با او بوده است و این نسبت به آن مسائل ناسى یا غافل بوده است [درنظرش می‌آید]، نه‌اینکه خلق کند بلکه مسائلى که [با او] بوده و اتحاد داشته و در طول این مدت زندگى با آن شخص معیت داشته است و این [شخص] از اینها به‌واسطۀ تعلّقات به دنیا غفلت کرده است [درنظرش می‌آید].