
کیفیت ربط حادث به قدیم در نظام هستی
تبیین چگونگی اقتران حدوث زمانی با قدمت ذات الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از پیچیدهترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان موجودات حادث و ذات قدیم باریتعالی میپردازند. بحث با واکاوی چگونگی اقتران حدوث ذاتی و زمانی با قدمت ذات الهی آغاز میشود و این پرسش اساسی مطرح میگردد که چگونه پدیدههای متدرجالحصول در زمان، با اراده ازلی خداوند پیوند میخورند. در ادامه، با تفکیک میان علم، قدرت و حیات، جایگاه صور علمیه اشیاء در علم الهی بررسی شده و این نکته تبیین میگردد که صور علمیه، به تبع ذات، دارای قدمت ذاتی هستند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس و نقد نگاههای عامیانه به مسئله زمان و مکان، توضیح میدهند که چگونه تمام اعیان خارجی در مراتب وجودی خود، متدلی به اراده واحد حق هستند و هیچ انفکاکی میان علت و معلول متصور نیست. در نهایت، با استناد به آیات و اشعار عرفانی، نتیجه گرفته میشود که آنچه ما به عنوان حرکت و زمان درک میکنیم، در حقیقتِ هستی، تجلی واحدی از اراده الهی است.
کیفیت ربط حادث به قدیم در نظام هستی
6الآن بنده در ساعت پنج دقیقه به هشت نمىدانم که در ساعت هشت چه خواهد شد! پنج دقیقه باید بگذرد تا بنده اطلاع پیدا کنم. الآن بنده نمىدانم فردا که دوشنبه است چه اتفاقى خواهد افتاد، اطلاع ندارم! آیا مىشود ذات بارى را شما در برههاى تصور کنید که حضور علم بارى نسبت به خود ذات بوده است ولکن آن حضور صُور علمیۀ خارجیه ـ کاری به مجرد و غیر مجرد آن نداریم ـ در آنجا نبوده است؟! همانطور که عرض شد مستحیل است؛ مستحیل است یک برههای تصور شود که در آن برهه خود آن ذات باری وجود داشته باشد ولکن آن صُور علمیه وجود نداشته باشد.
قدم ذاتی داشتن صور علمیه اشیاء
پس صور علمیۀ اشیاء همراه با خودِ ذات بارى چنان که او قدم ذاتى دارد خود صور علمیه هم قِدَم ذاتى دارند؛ این قدم ذاتی میشود! عرض شد اینکه «ذاتاً قدیم هستند» نه به معناى این است که مستغنى از علت هستند زیرا خود صور علمیه معلول ذات است و در رتبۀ متأخر از ذات است ولکن تصور وجود برههاى که در آن برهه ذات، متحقق الحصول و الوجود باشد ـ [البته متحقق] الوجود باشد، «حصول» یک لفظ غیرمناسبى است ـ ولکن در آنجا علم عنائى و صُور نباشد این مستحیل است. گرچه یکى نسبت به دیگرى جنبۀ عِلّى دارد و دیگرى جنبۀ معلولى دارد. درست مانند حرکتى که الآن براى این لیوان که در دست من است پیدا مىشود، حرکت این لیوان قائم به ذات نیست قائم به ید است و ید علت محرّکۀ این لیوان و فنجان است و انفکاک بین حرکت ید و حرکت فنجان هم مستحیل است؛ اگر ید حرکت مىکند باید فنجان هم حرکت کند و اگر فنجان حرکت مىکند ناشى از حرکت ید است و حرکت ید علت براى اوست و انفکاک بین این دو مستحیل میشود. اما صحبت در این است که آیا این تساوىِ خارجی و وحدتِ خارجىِ حرکت این ید بهنحوىکه اگر شما زاویۀ دیدتان را بهنحوى قرار بدهید که فقط فنجان را ببینید و ید را نبینید در اینجا حرکت فنجان را حرکت استقلالى مشاهده مىکنید و اگر زاویۀ دید را بهنحوى قرار بدهید که ید را ببینید و فنجان را نبینید فنجانی در اینجا مشاهده نمیشود بلکه فقط یک حرکت ید در اینجا مشاهده مىشود و وقتى زاویۀ دید را به هردو برگردانید در آنجا دو حرکت مىبینید که یک حرکت، حرکت فنجان است و یک حرکت، حرکت ید است و هرکدام از این دو متحرکاند. یک حرکت نمىبینید. وقتى دقت بیشتری بکنید مىبینید انفکاکى بین این دو حرکت نیست یعنى این، دو ظهور نیست بلکه یک ظهور است که در دو مظهر تجلّى پیدا کرده است و هیچ انفکاکی نیست ولى یکى از این دو نسبت به دیگرى جنبۀ علّى دارد.
