
ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی
تحلیل جایگاه زمان و مکان در سلسله علل تکوینی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از پیچیدهترین مسائل فلسفی، یعنی کیفیت ربط حادث به قدیم و نحوه تحقق اعیان خارجی میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای رایج که برای حل این معضل به مفاهیم اجمال و تفصیل متوسل میشوند، بر این نکته تأکید دارند که زمان و مکان، اموری انتزاعی و از مقارناتِ تحقق اشیاء هستند، نه اجزای ذاتیِ سلسله علل. استاد با تفکیک میان «سلسله علل معتاد» و «علل تکوینی»، نشان میدهند که چگونه اولیای الهی با عبور از قیود مادی، به حقایق هستی آگاهی مییابند. در نهایت، این بحث به این نتیجه میرسد که علم الهی به حوادث، نه از طریق حدس و گمان، بلکه مبتنی بر اراده تکوینی است و انسان با کاهش تعلق به ماده، میتواند به این ابزارِ ادراکِ حقایق دست یابد.
ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از پیچیدهترین مسائل فلسفی، یعنی کیفیت ربط حادث به قدیم و نحوه تحقق اعیان خارجی میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای رایج که برای حل این معضل به مفاهیم اجمال و تفصیل متوسل میشوند، بر این نکته تأکید دارند که زمان و مکان، اموری انتزاعی و از مقارناتِ تحقق اشیاء هستند، نه اجزای ذاتیِ سلسله علل. استاد با تفکیک میان «سلسله علل معتاد» و «علل تکوینی»، نشان میدهند که چگونه اولیای الهی با عبور از قیود مادی، به حقایق هستی آگاهی مییابند. در نهایت، این بحث به این نتیجه میرسد که علم الهی به حوادث، نه از طریق حدس و گمان، بلکه مبتنی بر اراده تکوینی است و انسان با کاهش تعلق به ماده، میتواند به این ابزارِ ادراکِ حقایق دست یابد.
ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی
12تلمیذ: خب همین سؤال را کردم.
استاد: نه سؤال من این است! بهخاطر اینکه چشم شما اقتضایش همین است. چشم شما ماده را مىبیند و غیر ماده را نمىبینید. چرا چشم شما نمىشنود؟
تلمیذ: طبق فرمایش شما آنهم اقتضایش این است.
ادراک؛ تعلق نفس به مادّه
استاد: تمام شد. همینکه شما مىگویید که چشم من این است باید بپذیرید که این یک استعدادى و توانى و امکاناتى دارد و براساس آن استعداد و توان و امکانات در همان محدوده مىتواند اِعمال وظیفه کند. گوش هم یک استعدادى دارد و آن چیزى که در گوش هست در چشم نیست و آنچه که در چشم هست در گوش نیست. گوش استخوان و عصب دارد و سماخى، چکشى، حلزونى و فلان در گوش هست و براى یک اشیاء متناسب با خودش این وسائل قرار داده شده است، امواجى که آن امواج بهصورت امواج صوتى هستند نه امواج نورى، فوتونهای امواج نورى در گوش نمىتواند تأثیر کند بلکه آن فوتونها میآید از قرنیۀ مبارک داخل مىرود و آنجا به شبکیه مىخورد، آن فوتونها روى سلولهای مخروطى و استوانۀ شبکیه ـ رتین ـ ثبت مىشوند و به ماکولا مىدهد و ماکولا آن را میبرد و به مغز مىدهد. این کارى است که چشم شما انجام میدهد ولى گوش شما نمىتواند [این کار را انجام بدهد]. چرا اینها جایشان را عوض نمىکنند؟! چون اقتضاى خودشان است دیگر! نفس هم همینطور است. نفس تا وقتى که تعلق به ماده دارد این تعلق نفس به ماده یعنى همین ادراک، یعنی همینکه شما الآن دارید با من صحبت مىکنید این یعنى در این محدوده و در این زمینه آگاهى پیدا کردن در این اجزاء، این را خدا بهنحوى قرار داده که اگر بتواند با انجام امورى، اختیارى یا غیر اختیارى این تعلق خودش را از این ماده کم کند، مىتواند به یک وسائطى متصل بشود و همینطور بهجاى اینکه بگوییم که به آن وسائل متصل بشود، آن وسائلى که در اختیار اوست را بهکار ببندد؛ یعنى همانطوریکه شما الآن یک واقعیتى هستید که این واقعیت داراى ابزارها و وسائل متعدده است که در هر مکان و موقعیتی آن ابزار خاص را اِعمال مىکنید وقتى که مىخواهید یک صفحۀ اسفار را مطالعه کنید از قوۀ غضبیۀ خودتان که اعمال نمىکنید؛ چشمتان را اینطوری کنید و چوب را دست بگیرید که مىخواهم اسفار بخوانم! خب اسفار را اینطوری نمىشود مطالعه کرد! یااینکه وقتى میخواهید به یک شخصى ابراز محبت بفرمایید چهطور ابراز محبت مىکنید؟ اینطوری [اخم] مىکنید و مشتتان را مىآورید؟! نه! بلکه آن اعمال این احساس با ابزار خاصّ به خودش هست؛ آن لطف و آن حالت عطوفت که در وجودتان هست [را ابراز میکنید]. همینطور وقتى که مىخواهید مطالعه کنید ابزار خاصّ به خودش را مىآورید. وقتى مىخواهید با کسى قهر کنید ابزار خاصّ خودش را مىآورید وقتى که مىخواهید با کسی قهر کنید نمیروید با او بخندید و دست به سرش بکشید! چک، کتک، چوب، تفنگ و گلوله برمیدارید! پس این ابزار مختلفى که در اختیار شما هست هرکدام را در جاى خودش اِعمال مىکنید. همینطور نفس ابزارها و اجزاى مختلفى دارد که براى اطلاع و آگاهى و اِعمال آنها هرکدام را در جاى خود باید بهکار بگیرد نهاینکه از جاى دیگر کسب کند؛ نفس تا وقتى که مقیّد به ماده و به این ابزار است نمىتواند از آن ابزار استفاده کند و اینطور خلق شده است اما وقتى که این تقیّد خود را کم کرد تازه آن ابزار در اختیارش قرار مىگیرد یعنى مىتواند از آن ابزار بهره بگیرد، آن ابزار اطلاع بر آینده است! براى آن دیگر آیندهای نیست، آنجاست که دیگر از زمان بیرون مىآید. نهاینکه بیرون بیاید بلکه بیرون از زمان هست اما نمىفهمد! به عبارت دیگر اینطوری کلام شما را بخواهیم تکمیل کنیم این است که خودش بیرون از زمان هست منتها نمىفهمد که بیرون است! ما همۀ آدمیان در بیرون از زمان و مکان قرار داریم اما آگاهى و اطلاع نداریم! این آگاهى وقتى براى ما حاصل مىشود که یکسرى علل و اسبابى در اینجا براى این قضیه آماده شود تا به این مرحله برسیم.
