
حقیقت زمان و کیفیت ارتباط آن با عالم واقع
تبیین تفاوت میان زمان اعتباری و تقدم و تأخر ذاتی اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت زمان و جایگاه آن در نظام هستی میپردازند. بحث با تفکیک میان زمان به عنوان یک امر اعتباری و متدرج، و تقدم و تأخر ذاتی میان علت و معلول آغاز میشود. استاد با بهرهگیری از مثالهایی همچون نگارش کتاب و نزول قرآن کریم، نشان میدهند که اگرچه برای ادراک و ظهور حقایق در عالم ماده نیاز به گذشت زمان و رعایت ترتیب است، اما در مقام ابداع و تحقق، حقایق هستی به اراده واحده الهی و بدون نیاز به زمانِ متدرج صورت میپذیرند. در ادامه، تفاوت میان ابزارهای ادراک عادی و ادراک باطنی بررسی شده و روشن میگردد که زمان، تنها بر استمرارِ بقای موجودات در عالم شهادت بار میشود و در اصلِ تحققِ خارجیِ اشیاء، دخالتی ندارد. این مباحث به مخاطب کمک میکند تا نسبت میان اختیار انسان، اراده الهی و حقایق غیبی را در پرتو توحید افعالی بهتر درک کند.
حقیقت زمان و کیفیت ارتباط آن با عالم واقع
7چگونگی تحقق صورت تکوینی قرآن
من یک مثالی الآن برای شما بزنم؛ بیاییم یک مثالی در خودمان بزنیم، دست من چندتا انگشت دارد؟ پنجتا؛ یک دو سه چهار و پنج هرکدام اینها مترتب بر دیگری است؛ یعنی این مقدّم بر این نیست و اینهم مؤخر از این نیست. یک دفعه من میخواهم این چهار پنجتا انگشت را به شما نشان بدهم. یک دفعه میگویم که این و انگشت [اول را نشان میدهم]. کمی صبر میکنم بعد از چند ثانیه شما هم چیزی نمیبینید و یکدفعه انگشت دوم میآید بعد یکدفعه انگشت سوم میآید. ببینید زمان دارد میگذرد. برای ارائۀ این انامل هرکدام یکی دو ثانیه طول میکشد و چهار میشود و بعد هم پنج میآید. یک وقت اینطور است و یک وقت یک را نشان میدهم و یک وقتی دو را نشان میدهم و یک وقتی سه را نشان میدهم. این یکی پس از دیگری در هنگام اراده است. یک وقتی اینطوری میکنم [همه را باهم نشان میدهم] خب کدام مؤخر شد؟ هیچکدام. یعنی به همان اندازه که این برای نشان دادن وقت برد به همان اندازه این انگشت آخر وقت میبرد. این ابداع میشود. خیلی مثال سادهای است. این جنبۀ ابداعی میشود. قرآن کریم اینطوری بر پیغمبر نازل شد نهاینکه فرض کنید اول سورۀ قلم بیاید بعد سورۀ قریش بیاید بعد سورۀ حمد بیاید بعد سورۀ توحید بیاید یکییکی بیاید و پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم همینطور در غار حرا بنشیند [و بگوید که] هان این چه زمانی تمام میشود؟! این همینطور دارد میآید!
آمدند به طرف گفتند که زنت دارد میزاید، گفت که بَه إنشاءالله خیر است. نشسته بود یکدفعه صدای داد و فریاد و صدای جیغ بچه آمد و خلاصه شب بود. باز نشست یکدفعه آمدند و گفتند که آهای بچۀ دوم هم آمد. گفت که اِ این کجا بود دیگر؟ تا حالا خیال میکردیم [یکی است]. بعد یک مدت گذشت گفتند که آهای بچۀ سومی هم آمد! گفت که بروم چراغ را خاموش کنم تا نور هست اینها نور را میبینند و بلند میشوند میآیند!
