جلسه ۷۱۵
13این قدر كه ما توصیه و تأكید داریم بر این مسئله مال چیست؟ به خاطر این است كه آن حال و هوای جنبههای معنوی را فراموش نكنیم كه آنها در سعادت انسان هم نقش دارند فقط با خواندن نیست در مجلس امام حسین هم باید رفت، از تفسیر المیزان كه ما دیگر بهتر نداریم ولی تفسیر المیزان هم خواندش جا دارد بلند شو برو خانه شب میخواهی بروی مطالعه كن روز وقت مطالعه هست مطالعه كن. به خاطر تفسیر المیزان شما نماز ظهر و عصرتان را ترك میكنید؟! نه، نماز به جای خود، مطالعه به جای خود، روضه امام حسین علیهالسلام به جای خود، رفتن به عیادت مریض هم به جای خود، این كه شما به عیادت مریض میروید آنجا مباحثات فلسفی و عرفانی كه نمیكنید مینشینید با هم میگویید میخندید فرض كنید كه مزاح میكنید آیا این مزاحی كه الان دارید با این مریض میكنید كمتر است؟! وقتتان را هدر دادید؟ وقتتان از بین رفت؟ یا وقتی كه میخواهید یك صله رحم بكنید، شما خیال میكنید كه كارت بانك است میروید میزنید؟! نه این صله رحم استجلاب فیض میكند، عیادت مریض در منزل و بیمارستان استجلاب فیض میكند، هر چیزی جای خودش را دارد تشییع جنازه استجلاب فیض میكند، لذا این بیچاره بدبخت وقتی كه در یك همچنین تفكری باشد نتیجه آن چیست؟ نتیجه آن خسرالدنیا و الآخره كه شد خسر الدنیا و الآخره ذلك هو الخسران المبین، یكی از دوستان میگفت در یك وقت، خیلی سابق خدا رحمتش كند فوت كرد میگفت كه یك روز جمعه داشتم میرفتم، ببینید آن طرز فكر طرز فكری است كه انسان را از اتصال به جاذبهها و بارقهها باز میدارد این است مطلب! میگفت میخواستم بروم منزل مرحوم آقا، خیلی وقت پیش البته خیلی وقت پیش، ایشان وقتی كه این حرف را زدند من شش یا هفت سالم بود فوت كرده، آن موقع بهار بود خیلی هوای خوب و آن موقع هم تهران این جوری نبود كه دود و فلان باشد خیلی جمیعت نداشت و جمیعت اندكی بود و هوا خیلی سالم بود میگفت صبح داشتم میرفتم اول بروم غسل جمعه كنم بعد بروم پیش ایشان، من پنج یا شش سالم بود آن موقع كه در تهران میدان ژاله خیابان حریرچیان بود كه الان شده میدان شهدا، آن موقع میدان ژاله میگفتند، كوچه آنجا بود، زمانی كه از نجف ایشان برگشته بودند، میگفت من كه داشتم میرفتم یكدفعه به این آقا برخورد كردم همین آقا كه به جای تشییع، تفسیر المیزان داشته میخوانده! البته آن موقع هنوز تفسیر المیزان شاید نوشته نشده بود یا این كه مثلا مقداری از آن را مرحوم علامه، خدا رحمت كند ایشان را چقدر مرد بزرگی بود، میگفت كجا داری میروی گفتم دارم میروم غسل جمعه كنم بعد بروم پیش آقا گفتند غسل جمعه میخواهی بكنی؟ بعد سرش را گرفت بالا و نفس عمیقی كشید و گفت نگاه كن به این درختان به به ـ این جوری هم حرف میزند ـ نگاه كن به این درختان و این بلبلان و به این گنجشكان و ببین چه هوایی، ببین چه صفایی، آخر آدم بلند میشود این هوا این هوا را بگذارد برود حمام گرم غسل كند! ببینید چقدر باید یكی پرت باشد، پس این غسل جمعه را برای كی آوردهاند؟ برای زمستان و در برف آوردهاند؟ یا برای چله تابستان آوردهاند؟ برای كی است غسل جمعه؟ این غسل جمعه كه بعضی حتی فتوا برای وجوب دادند، حداقل استحباب قریب به وجوب مرحوم آقا میفرمودند پس این برای كی است؟! گنجشككان و نمیدانم ... این آن میشود كه بعد هم همان میشود كه عرض كردم خسر الدنیا و الاخره و بعد به كجا خواهد رسید؟ خدا میداند خدا دست همه ما را بگیرد این جا است كه باید متوجه بشویم كه خلاصه قضیه چیست؟ هر چیزی حساب خودش را دارد و هر چیزی جایگاه خودش را دارد.

