
جلسه ۷۱۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 18/11/1431
جلسه ۷۱۸
12تلمیذ: در روایت انبار داریم كه دنبال مركب حضرت میدویدند این شامل خود استقبال هم میشود؟ در قضیه حضرت امام رضا علیهالسلام هم بوده یا در استقبال پیامبر در مدینه.
استاد: بله استقبال پیامبر و امام این حسابش فرق میكند، هم برای امام رضا هم برای پیامبر به عنوان حاكم نبوده! پیغمبر به عنوان پیغمبر بوده و قضیه امام رضا هم قضیه حكومت نبوده، قضیه امامی بوده كه مردم باید صد فرسخ هم بیایند بیرون، نه تنها بیایند برای استقبال، ولی امیرالمؤمنین به عنوان خلیفه آمدند، لذا آنها گفتند كه دأب ما ایرانیها این است كه از حاكم و سلطان استقبال كنیم این جا حضرت ناراحت شدند حضرت فرمودند اگر من خودم میآمدم بیرون و خلیفه نبودم خب اشكال نداشت، مسئلهای نداشت خودتان میدانستید و ... ولی در این جا شما با چه دیدگاهی آمدید بیرون؟ دیدگاه شما خطا است، اگر دیدگاه شما درست باشد صد فرسخ تا كوه هم برود كم رفته سینه خیز هم برود كم رفته! این استقبال نیست، استقبال از دیدگاه سلطان و از دیدگاه حاكم و این همان چیزی است كه مسائلی هست.
مرحوم آقا از نجف میخواستند بیایند بیایند ایران و آن زمان من حدود كمتر از دو سال سنم بود بله كمتر از دو سال سنم بود هنوز دو سالم نشده بود لذا من اصلا به طور كلی از نجف هیچ چیز یادم نیست اصلا یادم نیست ولی وقتی كه تهران آمدم تهران را یادم است یعنی من تقریبا میتوانم بگویم از حدود دو سال و یكی و دو ماهگی یادم است چون قضایایی كه در ذهنم است به این تاریخ منطبق میشود میخواستند بیایند و یكی از بستگان ایشان كه الان حیات ندارد آمده بود و افراد را مثلا مطلع كرده بود كه ایشان چه ساعتی حركت كردند از آن جا اصلا بدون این كه با ایشان تنظیم كند تمام این آقایان تهران و ائمه جماعات و اینها را همه بسیج كرده بود با ماشین و ... خیلی اهل این حرفها بوده و سر و كارش با آقایان خیلی بوده و ارتباط با همه آنها داشته هم خودش و پدرش بسیار مرد معروفی بوده خلاصه همه را بسیج كرده با ماشینهای زیادی خیلی عده زیادی و چه ترتیباتی مثلا میوه فلان، شربت، شیرینی فلان ... به سمت نمیدانم كهریزك یا سمت كرج، سمت كهریزك یا كرج برده بوده همه را آن جا، مرحوم آقا میگفتند كه ماشینی كه ما آمدیم اتفاقا از آن مسیر نیامد یك مسیر دیگر ـ خدا هم یك چیزیش میشود، آن هم آن بالا بیكار نیست، آن هم در و تخته را خوب جور میكند ـ بله خلاصه حكم و موضوع را با هم خدا خوب تلفیق میكند، ایشان میگفتند كه ما از یك مسیر دیگر بودیم آن برده بود كهریزك بر گمان خودش كه از آن قسمت ساوه و اینها قاعدتا میآید اتفاقا ماشین رفته بود در بوئین زهرا و از قسمت كرج آمده این طور در نظرم هست، هر چه ایستادند، دیدند آقا نیامد و خلاصه قضیه به هم خورد و افراد و تبلیغاتی كه این كرده بود و كارهایی كه انجام داده بود و تهیه كرده بود و ... خب آدم منفعل میشود در قبال افراد، مرحوم آقا هم آمده بودند و رفته بودند، با والده خودشان و والده ما و اخوی ما و خودم كه من هنوز دوسالم نشده بود، عرض كردم قریب دو سالم بود، رفته بودند آن جایی كه باید بروند و این بنده خدا خیلی متأثر و منفعل شده بود.
