اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در نظام هستی

تبیین پیوند میان عالم مثال، اراده الهی و ولایت کلیه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «مُثُل افلاطونی» در نظام هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره انفصال عالم مثال از عالم ماده آغاز می‌شود و با اثبات این نکته ادامه می‌یابد که حیثیت علّی و مثالی اشیاء، در همان مرتبه وجودیِ معلول حضور دارد. استاد با بهره‌گیری از مبانی عرفانی و فلسفی، توضیح می‌دهند که چگونه صور جزئیه در عالم خارج، با صور کلیه در عالم مثال و در نهایت با مقام واحدیت و حقیقت ولایت کلیه پیوند می‌خورند. در این مسیر، تفاوت میان مکاشفات ناقص که ناشی از ضعف وجودی سالک است با علم غیبِ حضوریِ ائمه معصومین علیهم‌السّلام تبیین می‌شود. در پایان، بر این نکته تأکید می‌گردد که حقیقتِ ولایت، نقطه مرکزی است که تمام بروزات عالم از آن نشئت می‌گیرد و فهم صحیحِ جایگاهِ این حقایق، تنها برای اولیاء الهی میسر است.

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در نظام هستی

7
  • قضیه‌ای را خود مرحوم آقاى مطهرى وقتى که از آن سفرى که رفته بود مراجعت کرده بود به پدر ما گفت و بنده هم در آنجا حضور داشتم:

  • مرحوم پدر ما به آقای مطهری این مطلب را فرمودند که شما میزان باور ایشان را نسبت به این جریانات چقدر ارزیابى کردید؟ آقای مطهری گفتند که خود من این قضیه را به ایشان گفتم که شما چقدر بر این مسئله که شروع شده است باور دارید؟ ایشان گفتند که ما این مسئله را شروع کردیم گرچه بعد از سیصد سال به نتیجه برسد؛ خواهد رسید ولو بعد از سیصد سال!

  • من این را تابه‌حال به این کیفیت نگفتم. عین عبارت آقاى مطهرى به پدر بنده بود والاّ مى‌گفتند: فردا! همین فردا را دارم مى‌بینم! درست شد؟! چطور این سیصد سال یک‌دفعه ده روز، پانزده روز شد؟! همین شد دیگر...! یک‌دفعه قضیه چه شد؟! قضیه چطور شد که یک‌دفعه سیصد سال شد ده یا پانزده روز؟! یک‌دفعه همه چیز به‌هم ریخت. همۀ دستگاه‌ها، پیش‌بینى‌ها، قضایا، بگیروببند، تانک‌ها و فلان به‌هم ریختند! این حرف‌ها را چه کسی باور مى‌کرد؟! این حرف‌ها نبود! همه مى‌گفتند که بالأخره یک‌جوری مسائل توافق مى‌شود و یک مسائلى ردوبدل مى‌شود، حالا یک مقدارى امتیاز به این، یک مقدارى امتیاز به آن [می‌دهند] تا به این کیفیت نباشد.

  • وقتى [انقلاب شد] ما در آن موقع مشهد مشرف بودیم، عموى ما به خیابان آمده بود و هاج‌وواج نگاه می‌کرد، مى‌گفت: جدى؟! یعنى ما باور کنیم؟! اتفاقاً شب‌ها که زیارت امام رضا علیه‌السّلام مى‌رفتیم امام رضا سرش خیلى خلوت بود و همۀ مردم در خیابان‌ها و پاى این مسائل بودند! هفت نفر، هشت نفر، ده نفر، در کنار ضریح بودند، حالا که هروقت مشرف مى‌شویم دستمان به ضریح نمى‌رسد ولی آن موقع‌ تمام دستمان را هم پهن مى‌کردیم باز کم هم مى‌آمد! گفتم که امام رضا خیلى غریب شده‌ای! سرت خیلى خلوت شده است ولى بهتر است! بگذار همۀ اینها در خانه‌هایشان بروند و [فقط] خودمان اینجا باشیم تا هرچه عقده داریم که دستمان به ضریح نمى‌رسید [خالی کنیم]! حالا دیگر زیادى هم مى‌آید؛ هرچه دستمان را پهن مى‌کنیم زیاد هم مى‌آید!