اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان دانش‌های ظاهری و حقیقتِ ایمان می‌پردازند. بحث با محوریت «مُثُل افلاطونی» و ضرورتِ اتصالِ نفس به مبدأ برای درک حقایق آغاز می‌شود. ایشان تأکید می‌کنند که صرفِ انباشتِ اطلاعات و فراگیری علوم حوزوی، بدونِ استناره و تمکّنِ حقایق در قلب، انسان را به حقیقتِ توحید نمی‌رساند و چه‌بسا فرد در عینِ داشتنِ دانشِ دینی، در باطن از مسیرِ هدایت دور باشد. در ادامه، با ذکر شواهدی از سیره بزرگان و وقایع تاریخی، به نقدِ رفتارهای متناقضِ برخی مدعیانِ علم پرداخته شده و این نکته گوشزد می‌شود که مردم، حقیقت و اخلاص را از کلک و تظاهر تشخیص می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ خودشناسی و مراقبه برای تشخیصِ منبعِ تصورات ذهنی و پرهیز از بازی با دین و ارزش‌ها، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که علمِ بدونِ ولایت و ایمان، نتیجه‌ای جز خسران نخواهد داشت.

تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان دانش‌های ظاهری و حقیقتِ ایمان می‌پردازند. بحث با محوریت «مُثُل افلاطونی» و ضرورتِ اتصالِ نفس به مبدأ برای درک حقایق آغاز می‌شود. ایشان تأکید می‌کنند که صرفِ انباشتِ اطلاعات و فراگیری علوم حوزوی، بدونِ استناره و تمکّنِ حقایق در قلب، انسان را به حقیقتِ توحید نمی‌رساند و چه‌بسا فرد در عینِ داشتنِ دانشِ دینی، در باطن از مسیرِ هدایت دور باشد. در ادامه، با ذکر شواهدی از سیره بزرگان و وقایع تاریخی، به نقدِ رفتارهای متناقضِ برخی مدعیانِ علم پرداخته شده و این نکته گوشزد می‌شود که مردم، حقیقت و اخلاص را از کلک و تظاهر تشخیص می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ خودشناسی و مراقبه برای تشخیصِ منبعِ تصورات ذهنی و پرهیز از بازی با دین و ارزش‌ها، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که علمِ بدونِ ولایت و ایمان، نتیجه‌ای جز خسران نخواهد داشت.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی

12
  • یک شخصی در مسجد خودش در ماه رمضان منبر مى‌رفت و صحبت مى‌کرد و بعد به یک جاى دیگر مى‌رفت. جایى بود که او را دعوت کرده بودند و لابد اوضاع بهترى داشته است. این مسجد را هم به یک شخصی داده بود که حالا بیاید و منبرى برود که مسجد در ماه رمضان خالى از وعظ و خطابه نباشد و در صحبت‌هایش ـ اینکه دارم مى‌گویم خود آن فردى که حاضر بود این را به من گفت ـ‌ مى‌گفت که «بقیۀ مطالب را بنده در صحبت بعد خواهم گفت»؛ یعنى شما آقایان بلند شوید و آنجا در صحبت من در فلان مسجد بیایید که مثلاً بعد از نماز به آنجا مى‌روم و آقایان و افراد را بلند مى‌کرد و به آنجا مى‌برد و در آن مسجدش اگر افرادی مى‌ماندند سى چهل‌تایی بودند، آنهایی که دیگر نمى‌توانستند بیایند یا حوصلۀ رفتن نداشتند و روزه آنها را خسته کرده بود و چرت مى‌زدند اینها مى‌ماندند. اینها چیست؟ اینها کلک زدن است آقاجان! اینها بازى کردن با دین است، بازى کردن با احساسات، بازى کردن با فطرت، با وجدان، با ارزش‌ها و مردم است.

  • آن‌وقت خدا در روز قیامت مى‌آید یک اسید مى‌گذارد و تمام آن ریش‌هایى را که برای آن ریش‌ها مردم را جمع کردند، یک‌دفعه می‌سوزاند و طرف کوسه مى‌شود! همه مى‌ریزد. آن عمامه‌ای که بر سر اینها بود خدا آن عمامه را برمى‌دارد و مى‌گوید که تو لایق این عمامه نیستى و کنار مى‌گذارد. بنشین بابا! قبا داشتى؟! قبا را هم از تنت بیرون می‌آوریم. حالا مریدانت را صدا کن که اجازه ندهند! قبا را هم درمى‌آورند و عمامه را هم برمى‌دارند و کوسه هم که شده است، کوسه هم که خیلى قیافۀ قشنگى پیدا مى‌کند!! خلاصه کوسه که شده و ریش‌هایش هم که همه ریخته است بعد آن واسَوأَتاه‌ آنجا می‌آید. آن‌وقت خدا مى‌گوید که هان! تو در دنیا این‌طور بودى. نگاه کن! نه عمامه سرت بود، نه ریش داشتی، نه علم داشتی، این علم‌هایى هم که بود از تو مى‌گیریم چون این علم‌ها برای ما بود و توسط بندگان خالص و صالح ما بود و توسط امام صادقِ من این علم‌ها در این کتاب‌ها قرار گرفته است و به تو ربطى ندارد. خدا می‌گوید که توسط امام رضایِ من [این علم‌ها در این کتاب‌ها قرار گرفته است.] تمام اینها را از تو مى‌گیریم. خب بگو ببینم آنجا به چه حقى از ما مایه گذاشتى؟! به چه حقی؟! تو که این بودی، تو که حُسنى ندارى و... یکى‌یکى باید جواب بدهى! زندگی‌ات از ما بود، اطرافیانت از ما بودند، بیا و بروهایت از ما بود، مسائلى را که پیدا کردى از ما بود و همۀ اینها از ما بود، حالا هم یکى‌یکى به ما بده! نمى‌تواند بدهد! آن‌وقت مى‌گویند که حالا آن‌طرف تشریف ببر. راهش هم که خب [معلوم است] ﴿وَمَأۡوَىٰهُ جَهَنَّمُ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ﴾1 آدم را مى‌کشانند و به آن سمت مى‌برند. این مسئله و قضیه، قضیۀ مهمى است که این مطالبى را که ما داریم در وهلۀ اول براى خود و در وهلۀ دوم براى مردم بیان مى‌کنیم باید متوجه باشیم که منبع این مطالب ما چیست؟ به خود مراجعه کنیم مى‌فهمیم، خیلى مشکل نیست. اگر به خود مراجعه کنیم مى‌فهمیم که منبع اینها چیست؟ اگر دیدیم خودمان هم پاى این حرف‌ها ایستاده‌ایم، کمی امیدوار بشویم اما اگر دیدیم که نه آقاجان فقط در اینجا مردم باید پاى قضیه بایستند و مسئلۀ ما خیلی مهم‌تر است [اینجا کار خراب است].

    1. . سوره انفال (8) آیه 16. امام شناسى، ج ‌13، ص 75:
      «و جایگاه او دوزخ بوده و بد بازگشتنى دارد.»
/ 260