
تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی
نقش اتصال به مبدأ در تمیز حقایق از تصورات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان دانشهای ظاهری و حقیقتِ ایمان میپردازند. بحث با محوریت «مُثُل افلاطونی» و ضرورتِ اتصالِ نفس به مبدأ برای درک حقایق آغاز میشود. ایشان تأکید میکنند که صرفِ انباشتِ اطلاعات و فراگیری علوم حوزوی، بدونِ استناره و تمکّنِ حقایق در قلب، انسان را به حقیقتِ توحید نمیرساند و چهبسا فرد در عینِ داشتنِ دانشِ دینی، در باطن از مسیرِ هدایت دور باشد. در ادامه، با ذکر شواهدی از سیره بزرگان و وقایع تاریخی، به نقدِ رفتارهای متناقضِ برخی مدعیانِ علم پرداخته شده و این نکته گوشزد میشود که مردم، حقیقت و اخلاص را از کلک و تظاهر تشخیص میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ خودشناسی و مراقبه برای تشخیصِ منبعِ تصورات ذهنی و پرهیز از بازی با دین و ارزشها، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که علمِ بدونِ ولایت و ایمان، نتیجهای جز خسران نخواهد داشت.
تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی
8بنده در جاهایى بودم که اینها به این وضع و به این کیفیت نبودند! در یک مجلسى بودم که در آن مجلس شخصى از خود ائمۀ جماعات طهران صحبت مىکرد، الآن فوت کرده است و بسیار هم فرد معروف و مشهورى بود. این قضیه برای خیلى وقت پیش است. مىگفت که با یکى از افراد و فامیل به یک سفر زیارتى رفته بود و آن سفر زیارتى خیلى شلوغ بود، زیارت عتبات بود و والدۀ او هم پیرزنی بود. مىگفت که نزدیکیهاى صبح که شد در همان کربلا بلند شدیم نمازمان را خواندیم و من به شدت متوحّش شدم که الآن نماز والده چه مىشود؟ چون مىدانم که بالأخره ایشان خوابش مىبرد و من هم نمىتوانم در زنها بروم و مادرم را صدا کنم و بگویم که بلند شو و او را برای وضو ببرم و بیارم. همینطور در نگرانى شدیدى به سر بردم تا آفتاب زد و خیلی عجیب همینطور نگران بودم! این قضیه را داشته باشید!
در یک مجلسِ عقدى، بنده با خود ایشان بودم. ما رفتیم نماز مغرب و عشاء را خواندیم و آن مجلس ادامه پیدا کرد و ایشان و افرادى که در آنجا بودند از ائمۀ جماعاتی که آمدند نماز مغرب و عشاء را نخواندند و نشسته بودند و به خوردن شربت و شیرینى و صحبت کردن و مسائل پرداختند! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفتند و نماز خواندند. اینهایى که مىگویم چیزهایى است که واقعیات است! یعنى اینهایى که سرتاسر نشسته بودند هرکدام از اینها داراى مسجد بودند و هر مسجدی از هوا که پر نیست بلکه از مأمومین، از افرادى که ارادت به این آقا دارند، از آنهایی که به ایشان رجوع مىکنند و محل رفت و آمد هستند مَملو است. خب خیلى از اینها مجالس مهمى بود! هیچکدام از این افرادی که همینطور نشسته بودند از جاى خود تکان نخوردند و فقط مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفتند و نماز خواندند ما هم بهدنبال ایشان رفتیم. یک اتاقى که در آن منزل بود که صاحبخانه [آماده کرده] بود. ظرف و ظروف را اینطرف و آنطرف کردند که جا براى نماز خواندن آماده بشود. بعد هم مرحوم آقا آمدند و آنها هم خیال کردند که خب حالا مثلاً کارى پیش آمده و خواستهاند تجدید وضو کنند. بعضى از آنها هم فهمیدند که مسئله، خواندن نماز بوده است. این قضیه و صحبت و حرف و نقل بین آن آقا و افرادی که بودند ادامه پیدا کرد. خب در اینوسط یک عده بلند شدند رفتند و یک عده همینطور نشستند تااینکه مجلس منقضى شد. تابستان بود و شبها کوتاه و روزها بلند بود. وقتى که اینها از منزل خارج شدند که به منزلشان بروند بنده قطع داشتم که اقلاً نماز مغرب همۀ اینها قضاء شده است چون فاصله از منزلی که در آن عقد بود تا منزل آنها [به قدری بود که] قطعاً نماز مغرب قضاء بود. حالا نماز عشاء به نیت ما فى الذمه باشد یا مثل بعضیها که قائل به اداء هستند که نماز عشاء تا اذان صبح [وقت دارد] یا هرچه باشد نسبت به عشاء کارى نداریم ولى نسبت به نماز مغرب [قطع داشتم که قضا بود.] این آقایى که مىگفت: من چنان متوحّش بودم که والدۀ من [نمازش قضاء میشود]، پیرزن حالا نماز هم نخواند کسى کارى به او ندارد.
