
تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی
نقش اتصال به مبدأ در تمیز حقایق از تصورات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان دانشهای ظاهری و حقیقتِ ایمان میپردازند. بحث با محوریت «مُثُل افلاطونی» و ضرورتِ اتصالِ نفس به مبدأ برای درک حقایق آغاز میشود. ایشان تأکید میکنند که صرفِ انباشتِ اطلاعات و فراگیری علوم حوزوی، بدونِ استناره و تمکّنِ حقایق در قلب، انسان را به حقیقتِ توحید نمیرساند و چهبسا فرد در عینِ داشتنِ دانشِ دینی، در باطن از مسیرِ هدایت دور باشد. در ادامه، با ذکر شواهدی از سیره بزرگان و وقایع تاریخی، به نقدِ رفتارهای متناقضِ برخی مدعیانِ علم پرداخته شده و این نکته گوشزد میشود که مردم، حقیقت و اخلاص را از کلک و تظاهر تشخیص میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ خودشناسی و مراقبه برای تشخیصِ منبعِ تصورات ذهنی و پرهیز از بازی با دین و ارزشها، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که علمِ بدونِ ولایت و ایمان، نتیجهای جز خسران نخواهد داشت.
تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی
9اى بدبخت تو که خودت این حرف را مىزنى و این مسئله را با آن حدّت و شدت مطرح مىکنى تو دیگر چرا [نماز خودت را نخواندی]؟! این قضیه چیست؟ اینها بهخاطر این است که یک کلمه از «الصّلاةُ عَمودُ الدّینِ»1 در قلب او وارد نشده است. عین آن یهودى است که فقط اینها را بخواند و نه به پیغمبر ما ایمان دارد نه به امام ما، نه به قرآن ما، نه به کعبۀ ما، نه به وسائل الشیعه، نه به زادالمعاد مجلسى و إقبال سید ایمان دارد. به هیچ چیزی ایمان ندارد و فقط و فقط آمده مىگوید که آقا الآن نان خوبى از آن درمىآید! کار است دیگر، شغل است دیگر، بهجاى اینکه حالا دانشگاه برویم و چند سال معمارى و مهندسى یا پزشکى بخوانیم، چند سال در حوزه برویم. ببینیم هرکجا مىچربد [آنجا برویم] اینهم یک طور است. مگر نبودند؟! من داستانها براى شما نقل کردم از افرادی که از مأمورین بهتر از ما بودند و در حوزهها آمده بودند و به مراتبی رسیده بودند.
خدا مرحوم آقا میرزا هدایت الله غروى تبریزى را رحمت کند که در همین قم بنده از ایشان شنیدم که گفتند: ما وقتى که در نجف بودیم شیخ على هندى را از چند مجتهد معدود نجف مىدانستیم که پاى درس آخوند رفته بود! بنده خودم از ایشان شنیدم ـ پدر مرحوم استاد ما رحمة الله علیه که آمده بودند ـ که او از چند مجتهد معدود بود. خب طرف چه کسى بود؟ جاسوس انگلیس بود! جاسوس انگلیس آمده مجتهد شده است؟ بله، خدا مغز داده، عقل داده، به هر کسى فهم و فکر داده است و خب بهجاى اینکه او برود آهنگرى یاد بگیرد آمده طلبه شده است. بهجاى اینکه دانشگاه برود و پزشک، مهندس، مخترع و مکتشف بشود به حوزه آمده است و همین مسائل را بهتر از بقیه خوانده است و همین [شیخ على هندى] از مستشکلین درجۀ یک درس مرحوم آخوند بوده است اما بعد که یکدفعه تقّى به توقّى مىخورد و مسائلش مفصل است که یکدفعه سر از کجا درمىآورد! میبینی اِ این آقاى ریشتراشى که کلاه سرش گذاشته و با تأدیبى آمده جلوی میز، پشت ما نشسته است او دارد چه مىگوید؟ او دارد حرف مىزند. یکدفعه رو مىکند و مىگوید که اگر من صورتم را عوض کنم حالا من را مىشناسید؟ شروع مىکند به ریش گذاشتن از این ریشهاى قلابى که هنرپیشهها مىگذارند ـ هنرپیشه [صورت خود را] شش تیغه مىزند ولى نگاه مىکنى میبینی که کلی ریش دارد، او از کجا [این ریشها را آورده است؟] در یک شب که ریش درنمیآید! پاى صورتت کود شیمیایى دادهای که یکدفعه اینقدر ریش درمىآید؟! ـ خلاصه یکدفعه از این ریشها گذاشته بود و آمدند نگاه کردند و گفتند که تو شیخ على هستی؟! حالا آنجا اینها را بخشید و کارشان را راه انداخت. حالا کلک و پدرسوختگى یا هرچه بوده است یااینکه مثلاً یک رحمى هم در دلش بوده، خلاصه آنها را روانه کرده بود. در همین قضیۀ جنگی که بین انگلیس در عراق اتفاق افتاده بود و افرادی رفتند. مرحوم حاج سعید حبّوبی2 و ....
- . الأمالی، شیخ صدوق، ص 739؛ المقنع، ص ٧٣. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود مطلع انوار، ج 7، ص 70.
- . جهت اطلاع به شخصیت مرحوم سید محمد سعید حبّوبی رجوع شود به مهر تابناک، ص 189.
