اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۲۱

11
  •  آن كه بنده پریروز عرض كردم اینها واقعیت‌هایی است كه ما باید اینها را پند بگیریم و درس بگیریم اگر این مطالب را با چشم خودم نمی‌دیدم نمی‌آمدم به شما بگویم، این حرفها جای دیگر نیست، وقتی كه مرحوم آقا از دنیا رفتند یكی از پزشكان ایشان ـ خدا حفظش كند از دوستان صدیق و صمیمی ما است آقای دكتر محمد توسلی ـ ایشان در كنار من ایستاده بود و گریه می‌كرد و خب ایشان كی بود؟ آن شخصی بود كه از نقطه نظر موقعیت و تخصص فرد برتری بود رئیس هیئت جراحی بیمارستان و دانشگاه مشهد بود و كسی شك در موقعیت علمی ایشان و كارهای ایشان نداشت و بالاخره فرد فردی بود كه با خیلی از افراد برخورد و طرف شده بود، افرادی كه آنها خب دارای اسم و رسم و دارای نام و نشان و دارای موقعیتها بودند و به بنده چیزهایی می‌گفت كه من تا به حال به كسی نگفتم، این شخص گریه می‌كرد و عبارت ایشان به من این بود: من دیگر بدون ایشان نمی‌توانم در ایران بمانم می‌گذارم می‌روم، نمی‌توانم دیگر بمانم.

  •  خب چه دیده بود؟ خب از ایشان چه دیده بود؟ كه دارد این حرف را می‌زند؟ امثال ایشان خیلی به ایشان مراجعه كرده بودند، خیلی ها مراجعه كرده بودند و خیلی محل مراجعه بسیار بود، شخص درجه یك از نقطه نظر علمی بود، خیلی ها را دیده بود، بعد خود ایشان به من می‌گفت ـ وقتی كه من برای بازدیدهایی كه انجام می‌دادیم به منزل ایشان رفتم ـ او گفت كه یك قضیه برای شما تعریف كنم گفت یك روز ـ چون مرحوم اقا یكی از عملهایی كه كرده بودند عمل فتق بود ـ كه ایشان عمل كرده بودند و در منزل بودند ـ البته من آن موقع قم بودم ـ برادر شما تلفن می‌زند كه طبق قرار ایشان می خواهند بیایند برای ویزیت، من گفتم كه من می‌خواهم بیایم آنجا برای دیدن شما و در ضمن هم ایشان را معاینه كنم، ایشان می‌گوید كه نه، هر چه من اصرار كردم، ایشان می‌گوید آقای دكتر من نمی‌توانم خلاف آنچه را كه پدرم به من دستور می‌دهد بكنم و من گفتم كه من می‌آیم، شما به ایشان بگویید كه من آمدم گوشی را هم گذاشتم، من آمدم بخواهید، نخواهید ما آمدیم و می‌گفت در كوچه كه می‌آمدم با خودم این شعر را زمزمه می‌كردم