جلسه ۷۲۴
11تلمیذ: با توجه به این مطلبی كه فرمودید، جنبه عِلّی حضرت عزرائیل در ملائكه، پس متوفی باید نفس امام علیهالسلام را مشاهده كند چون عزرائیل هم معلول است نسبت به نفس امام، این اتفاق میافتد؟
استاد: بله اتفاق میافتد مگر نداریم كه كفار پنج تن را در دم احتضار میبینند، امام صادق میفرمایند: و لاتسموا فاطمه، پنج تن را میبینند، هم شیعه و مؤمن میبیند و هم غیر مؤمن میبیند، هم نصارا میبینند در بعضی از همین قضایایی كه نقل میشود و به صورت كتاب و فیلم درآمده میگویند كه ما چهارده نور دیدیم، نصرانی است نمیفهمد، میگوید ما چهارده تا نور دیدیم، یا یهودی، اینها همه یك واقعیتهای تكوینی است كه مشاهده میكنند.
منتهی یك مطلب دیگر هم هست و آن این كه افراد همان طوری كه در این مقدار متفاوتند در آن جنبه هم تفاوت دارند، یعنی از نقطه نظر ادراك ممكن است كه ادراك آنها محدودیتهایی داشته باشد و اختلاف در ادراك وجود داشته باشد، این كاری به آن وجود خارجی ندارد.
و قال المعلم الثانی فی كتاب الجمع بین رأیی افلاطون و ارسطو ایشان فرمودند انه اشارة این كلام افلاطون اشاره است الی ان للموجودات ـ البته در جمع انشاءالله فردا عرض میكنیم ـ اشارة الی ان للموجودات صوراً فی علم الله تعالی، موجودات صوری دارند در علم خدا، باقیة لاتتبدل ولا تتغیر، كه البته بنده عرض كردم فقط مسئله مسئله صورت نیست بلكه مسئله صورت و ماده یكی است، و بین ذلك بعض المتأخرین، بعضی از متأخرین این وجود صور در علم الله تعالی را توضیح دادهاند، حیث قال، كه همان معنای خفی باشد این فی عالم حسه شیئا محسوسا مثل الانسان مع مادته و عوارضه المخصوصه، خب این مشخص است و هذا هو الانسان الطبیعی و لا شك فی ان یتحقق شیء هو الانسان این شیء كه محقق شود كه انسان و این انسان فقط همان ماهیت انسان است بدون مشخصات خارجی منظور از الی ظاهر من حیث هو هو فقط خود انسان كه همان واجدیت ناطقیت است. آن فقط منظورش است ولی كاری به چیزهای دیگر ندارد مشخصات خارجی قرمزی زردی سیاهی سفیدی رنگ پوست و قد و ملت و نژاد و اینها به این كاری نداریم غیر مأخوذ معه ما خالطه من الوحدة و الكثرة ما با این انسان، وحدت و كثرت و غیر اعراض زائده كاری نداریم علی الانسانیه و هو معنی الذی یحمل علی كثیرین این همین طبیعت مهمله است كه بر كثیرین بار میشود دیگر انسان مجرد عن العوارض الخارجیه یك انسان دیگر هم داریم انسانی كه مجرد از عوارض خارجیه متشخصه است به تشخصات العقلیه مثل امكان و امثال ذلك فحین یحمل العقل علی الانسان عن زید و عمر ألفة یا التفت لا محاله الی معنا مجرد من العوارض الغریبه این به همان حقیقت انسانیت توجه دارد نه به عوارض حتی انّه مجرد عن التجرد و الاطلاق حتی از تجرد و اطلاق هم باید مجرد باشد و الّا آن اگر آن انسان به وصف تجرد یا به وصف اطلاق لحاظ شود این فقط وعائش وعاء ذهن است و غیر قابل انطباق بر خارج است الی معنا بل هذا المعنی له وجود لا محالة این معنا برای آن باید یك وجود داشته باشد.

