اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۲۴

12
  •  اما فی الخارج حالا این انسانی كه مجرد است حتی تجرد ذاتی دارد یا وجودش وجود خارجی است یا در عقل است در خارج نمی‌تواند باشد چرا لانه لزم ان یكون المشخص عارضا شاخصیا لازم می‌آید كه مشخص كه همان عوارض باشد عارض خارجی باشد مؤخر از ماهیت در وجود در حالتی ما گفتیم وقتی كه ماهیت می‌خواهد در وجود تحقق پیدا كند باید با مشخصات تحقق پیدا كند بدون مشخص كه نمی‌شود آن وقت ما در این جا حكم كردیم به وجود ماهیت درخارج بدون مشخص مشخص آن بعد می‌آید می‌گوید من انسانیت در خارج تحقق پیدا كند حالا كه آمد مثل این كه بچه به دنیا بیاید حالا كه به دنیا آمده بعد فرض كنید كه چند روزی بگذرد حالا بعد ببینیم كه اصلا پسر است یا دختر است نمی‌دانم فرض كنید كه یك چیزی درمی‌آورد وقتی كه به دنیا می‌آورد با خودش می‌آورد هر چه كه هست و نیست فرض كنید كه می‌آورد می‌گوید من یا این هستم یا آن هستم نه این كه از اول یك مولودی بیاید و این مولود مبهم باشد مولود مبهم باشد تازه بعد از یك سال نمی‌دانم گوش پیدا كند بعد از شش ماه بینی پیدا كند نمی‌شود این طور این هم كه خب طبعا به همین كیفیت است فتعین الثانی كه ظرف و عاء و وجودش ذهن است فكونه موجودا فی العقل متشخصا بتشخص العقلی از این جا می‌فهمیم كه افلاطون این را نمی‌گوید وجود عقلی كه وجود خارجی پیدا نمی‌كند افلاطون می‌گوید این صور در خارج وجود دارند همان طوری كه شما دارید اشیاء خارجی را می‌بینید این صور را هم ببینید بحیث یمكن ان یلتفت الیه بدون التفات به تشخص آن و هذا المعنی این معنا یك جوهر است لحمله علی الجواهر حملا اتحادیا چون حمل می‌شود بر جواهر بر آن جواهر جزئیه حمل می‌شود به نحو حمل اتحادی می توانیم بگوییم زید همان انسان نفس زید است فیثبت بذلك وجود جواهر عقلیه فی العقول به جواهر عقلیه در عقول ثابت می‌شود كه ما جواهر عقلیه خارجیه تنها نداریم عقلیه هم داریم یكون تلك الجواهر این جواهر ماهیات موجودات خارجی هستند بر وجه اجمال فهذا هو بعینه مذهب افلاطونی و بعد افلاطونی كه البته خب طبعا این معنا با آن چه را كه افلاطون در صدد اثبات او است این معنا منافات دارد افلاطون نمی‌گوید كه صور كلیه اینها وجودشان وجود عقلی است بلكه افلاطون می‌گوید این صور وجودشان وجود خارجی است منتهی وجود خارجی سعه‌ای و كلّی نه وجود خارجی جزئی و محدود و این تأویل و توضیحی را كه البته فردا باز هم می‌آیم عرض می‌كنم و اشكال دیگری كه وارد است بر این قضیه فردا می‌آیم عرض می‌كنم وجود سعی را افلاطون می‌آید ثابت می‌كند منتهی وجود سعی كه قابل انطباق بر اشیاء است و وجود ماهیت مبهمه در عقل اصلا قابل انطباق بر خارج نیست فقط ظرف آن ظرف ذهن است چطور ممكن است شما درختی را تصور كنید در ذهن كه آن درخت با همان ابهامش و با همان قید مشخصاتش ان درخت در خارج تحقق پیدا كند؟ هر درختی كه در خارج تحقق پیدا می‌كند باید یك مشخصات خاص خودش را داشته باشد هر كدام مال خودش است پس بنابراین تا وقتی كه در ذهن است قابل انطباق در خارج نیست وقتی كه در خارج تحقق پیدا كرد او نخواهد بود، چون او مبهم است و این مشخص است.