اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية رفع ابهامات جلسه قبل راجع به مثل 27/1/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۲۵

10
  •  مرحوم آقا رضوان الله علیه یادم است یك روز در مسجد قائم صحبت می‌كردند و می‌فرمودند یك روز قبل از ظهر رفتم منزل آقای خویی در همان زمانی كه در نجف بودند، ـ این را در مسجد می‌گفتند، نمی‌دانم صحبتشان هم هست یا نه ـ رفتم در منزل دیدم كه ایشان نشسته‌اند و دارند به بعضی از این نامه‌ها و وجوه و این چیزها دارند می‌پردازند آقای خویی رو كردند به من گفتند آقا سیدمحمدحسین من دیشب یك خوابی دیدم و گفتند كه این خواب را به تو بگویم خب با مرحوم پدر ما غیر از بحث استاد و شاگردی كه تقریبا شش یا هفت سالی پیش ایشان اصول می‌خواندند یك انس خاصی هم به ایشان داشتند می‌آمدند منزل پدر ما در نجف، یك روابط خانوادگی هم بین ایشان بوده و اینها هم می‌رفتند در آنجا تقریبا هر ماهی یك دفعه، یك همچنین چیزهایی داشتند، و آقای خویی هم خدا رحمتشان كند آدم خوش نفسی بود، مرحوم آقای خویی آدم خوش نفسی بود، ولی خب بالاخره دیگر خوش نفسی تنها هم كفایت نمی‌كند، یك تیزی لازم است، یك اهتمام و اراده جدی و عزم راسخ لازم است.

  •  من یك وقتی پیش مرحوم آقا بودم مقایسه بین آقای خویی و یكی دیگر شد حالا اسم او را نمی‌برم ایشان فرمودند نه این آدم نفسانیاتش نفسانیات خیلی كمی بوده ـ آقای خویی ـ ولی آن شخص دیگر نخیر ایشان خیلی مشكل داشت، حالا هر چه بود راجع به دو نفری صحبت بود، و منتهی خب دیگر فاذکروا موتاکم بالخیر خودشان می‌دانند و خدای خودشان.

  •  ایشان می‌گفتند من دیشب خواب دیدم كه در یك بیابانی هستم و دارند من را حركت می‌دهند به سمت صحرای محشر، نزدیك صحرای محشر كه رسیدیم، من دیدم در مقابل خودم یك كوهی هست از اسكناس و پول، از همین سكه های طلا، سكه های نقره و حتی اسكناس یك كوه عظیم و در كنار من مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی ایستاده است و این كوه مربوط به ایشان است و به ایشان می‌گویند باید از این كوه بالا بروی و بعد بیایی پایین و بعد رد شوی، از روی كوه اسكناس هم كه نمی‌شود رد شد، تا آدم می‌خواهد برود روی آن سُر می‌خورد، نمی‌شود كه، اسكناس كه سنگ نیست، و این آقا سیدابوالحسن ایستاده و دارد به من خویی دارد می‌گوید: كه چكار كنم؟!! من راهی ندارم!! من هم می‌گویم: من نمی‌دانم كه تو باید چكار كنی!! باید اینها را بچسبانی كه سفت شود، پول كه به هم نمی‌چسبد و من از خواب بیدار شدم، مرحوم آقا می‌فرمودند كه ما وقت را مغتنم شمردیم و به ایشان گفتیم كه خب شما نسبت به این خواب چه نظر دارید؟ چه تعبیری برای این خواب دارید؟ ایشان گفتند كه من همین طور از صبح تا حالا متحیر هستم، و مانده‌ام كه این قضیه چیست؟ ایشان فرمودند آیا مقصود از این كوه صرف وجوهات امام علیه السلام در غیر از موارد مرضیه برای آن حضرت نبوده است؟! آقای خویی فكری كردند و گفتند پناه بر خدا ما نمی‌دانیم این قضیه چیست؟ و به چه كیفیت است؟.