
جلسه ۷۲۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية دنباله كلام معلم ثاني نکتهها و گفتههای استاد: ـ 30/1/1432
جلسه ۷۲۸
15یزید پسر پیغمبر را خارجی معرفی كرده بود، و مردم هم پذیرفته بودند و شادی میكردند، هلهله میكردند، كه وقتی امام سجاد با آن شخص صحبت میكند میگوید ا ا شما اهل بیت پیغمبر هستید؟ این كه گفت شما خارجی هستید!! یعنی طرف نه اصلا امام سجاد را میدید ـ ولی خب میشناخت دیگر ـ نه امام سجاد را دیده، نه شنیده كه امام حسین از مدینه درآمده، اصلا به گوش این نرسیده بود كه این كسی را كه اینها كشتند امام حسین است، یعنی تبلیغات چه جوری اثر میكند، البته خب آن زمانها وسایل ارتباط جمعی نبوده مثل الان، موبایل و اینترنت و تلفن و این چیزها كه نبوده، تا یك بریدی از یك جا برود یك جای دیگر و برگردد یك ماه طول میكشید، كجا به راحتی متوجه حركت امام و پسر پیغمبر میشدند، از آن طرف هم دستگاه تبلیغات آنها را خارجی معرفی میكند، نمیگوید كه این خارجی اسمش چیست، نمیگوید این خارجی همان حسین بن علی است، نمیگوید این خارجی پسر فاطمه است، چون اگر بگوید قضیه لوث میشود، خراب میشود، ممكن است خیلیها برنتابند و قبول نكنند، ... یك خارجی آمد و زدیم و اسیر كردیم و آوردیم و مسئله را تمامش كردیم ... و آن وقت در این زمینه خطبا میآیند به كمك، خطیب جمعه میآید به كمك: ای مردم بیایید كه بر علیه دستگاه قیام كردند، بر علیه حكومت شورش كردند و اجتماع را به هم زدند، نظم را به هم زدند، دارند اختلاف در میان مسلمین میافكنند، و ...
خواندن اینها برای انسان منبّه است، مذكّر است و باعث میشود كه انسان یك چند درصدی احتیاط را از دست ندهد، در فكر و در قضاوت یك قدری با تأمل باشد، یك قدری با بینش بیشتر باشد. خیلی عجیب است، آمدند در ماه عكس نشان دادند و همه هم دیدند، همه دیدند، آخر صحبت سر این است كه فقط نقل قول نبود بلكه دیدند!!، طرف هفتاد سال سن او است آدم عامی هم نیست به پدر من تلفن كرده آقا سیدمحمدحسین دیدی شما؟ ... چه را دیدم، پدر ما كه آن موقع موبایل نداشت، البته آن موقع هیچ كس موبایل نداشت، اگر هم داشتند، پدر ما نداشت!! امان از این موبایل كه خانمان همه را ... چی چی را دیدیم آقا؟ ... عكس امام روی ماه است!! ایشان فرمودند آیت الله خمینی را میگویید؟ ... آره آره فرمودند آقا جان ول كن ما را این حرفها چیست؟ ... نه، برو ببین، شما برو نگاه كن، من الان دارم میبینم! ایستاده دارد نگاه میكند! آقا میگفتند كه بلند شدم به حرف این بروم ببینم چه میگوید، پسرخاله ایشان بوده، گفتند آمدم هر چه در این ماه نگاه كردم!! گفتم كه آقای فلانی خدا خیرت بدهد ما هر چه نگاه میكنیم هیچی نمیبینیم!! ... نه آقا سیدمحمدحسین درست نگاه كن!! میگفت تو را به خدا ول كن خداحافظ شما ما كار داریم، و گوشی را گذاشتند و بعد به من نصیحت میكردند: ببین آقاسیدمحسن این دیگر یك بچه پانزده ساله و چهارده ساله كه نیست یك آدم هفتاد ساله است! خودش مدیر كل بوده زمان شاه، یك اداره مهمی زیر نظر او بوده است، سیصد نفر، چهارصد نفر را این اداره میكرده، حال چه میشود كه این بلند شود بیاید بگوید آقا سیدمحمدحسین بیا برویم عكس در ماه را ببینیم، خیلی عجیب است، وقتی هفتاد ساله این گونه در تحت احساسات باشد تو خود بخوان حدیث مفصل كه پس همه در احساساتیم، همه در تخیلاتیم و همه در این مسئله گیر داریم ... بیا كنار پنجره ببین!! میگفت من میبینم!!، من خودم دارم میبینم!! خیلی جالب است، خیلی عجیب است، عین آن حرفها عین آن مسائل ...
