
ضرورت رعایت ادب و انصاف در نقد بزرگان
پرهیز از تخریب شخصیتهای علمی با تکیه بر شایعات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد رفتارهای غیرمنصفانه و غیراخلاقی در مواجهه با شخصیتهای بزرگ علمی و فلسفی میپردازند. محور اصلی بحث، لزوم حفظ ادب و متانت در مباحث علمی و پرهیز از نسبت دادن اتهامات بیاساس به بزرگان است که متأسفانه گاهی از سوی برخی افراد به نام دین و مذهب صورت میگیرد. ایشان با تأکید بر سیره اهلبیت علیهمالسّلام، مکتب تشیع را مکتب احترام، حریت و تعظیم ارزشها معرفی کرده و خاطرنشان میکنند که دفاع از دین نباید به قیمت زیر پا گذاشتن اخلاق و اهانت به دیگران تمام شود. در ادامه، با اشاره به اهمیت تحقیق و تفکر مستقل، بر ضرورت عبور از فضای احساسی و تخیلات در قضاوتهای اجتماعی و علمی تأکید شده و مطالعه دقیق تاریخ بهعنوان ابزاری برای شناخت جریانها و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته توصیه میگردد.
ضرورت رعایت ادب و انصاف در نقد بزرگان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد رفتارهای غیرمنصفانه و غیراخلاقی در مواجهه با شخصیتهای بزرگ علمی و فلسفی میپردازند. محور اصلی بحث، لزوم حفظ ادب و متانت در مباحث علمی و پرهیز از نسبت دادن اتهامات بیاساس به بزرگان است که متأسفانه گاهی از سوی برخی افراد به نام دین و مذهب صورت میگیرد. ایشان با تأکید بر سیره اهلبیت علیهمالسّلام، مکتب تشیع را مکتب احترام، حریت و تعظیم ارزشها معرفی کرده و خاطرنشان میکنند که دفاع از دین نباید به قیمت زیر پا گذاشتن اخلاق و اهانت به دیگران تمام شود. در ادامه، با اشاره به اهمیت تحقیق و تفکر مستقل، بر ضرورت عبور از فضای احساسی و تخیلات در قضاوتهای اجتماعی و علمی تأکید شده و مطالعه دقیق تاریخ بهعنوان ابزاری برای شناخت جریانها و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته توصیه میگردد.
ضرورت رعایت ادب و انصاف در نقد بزرگان
14مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مدام به من مىگفتند که فهم او چطور است؟ مثلاً یک کسى آمده بود و گفته بودند که چند جلسه با این صحبت کن. جلسات گاهى دو سه روز بود، یک وقت من صحبت مىکردم و شخص خیلى خوشحال و سر [کیف] مىشد و مىگفت که عجب عجب! حالا فردا دوباره چه زمانی خدمت شما برسم؟! گفتم که نهخیر، خدمت بنده یک هفتۀ دیگر برسید! میگفت که آقا من نمىتوانم، طاقت ندارم. گفتم که یک هفته باید بروی روى این حرفهاى من فکر کنی، شاید یک جاى آن اشتباه باشد. خودش را به درودیوار مىزد، گفتم: هیچ راهى ندارد برو یک هفتۀ دیگر بیا. از کجا داری این حرفها را قبول مىکنی؟! شاید من به تو اشتباه گفتهام! من که معصوم نیستم، در فلان قضیه اشتباه مىکنم! من فکرم و فهمم اینقدر مىرسد. در یکى از آن روزها یک روز خدمت مرحوم آقا رفته بودم. گفتند که خب قضیه با فلانی چه شد؟! تمام شد؟! گفتم که نه، هر جلسه که صحبت مىکنم به او مىگویم که برو سه چهار روز فکر کن. گفتند که احسنت! باید همین کار را بکنی! نباید زود و مدام و پشتسرهم [مطلب بگویی که] تلمبار بشود و او را بمباران تبلیغاتی کنی! صبح، ظهر، ساعت هشت، ساعت نه، یازده، دوازده، یک، دو، چهار، پنج و شش! این چیست؟! این مخ مىرود و بعد شخص بىمخ مىشود! شعبان بىمخ نشنیدهاید؟! کلۀ او [بزرگ] بود ولى داخلش هیچ چیزی نبود. به او جعفری هم مىگفتند.
انسان نگاه مىکند و بعد یک مسئله با تبلیغات عجیب و صداهای بلند و آرام چشم و حواس را مىگیرد و هنوز از فکر و خیال این خبر و این تئاتر خلاص نشده، صحنۀ بعد دوباره پشت آن مىآید و دوباره آن را مشغول مىکند و هنوز دوباره در آن هست و [صحنۀ بعد میآید]! یکدفعه نگاه مىکند مىبیند که طرف خودش راه افتاد و رفت! دارى کجا مىروى عمو؟! آقا این است، باید رفت و این کار را کرد. بایست بابا، صبر کن! این حرفى که حالا زده آن قسمتش درست است؟ [میگوید که] درست است دیگر. میگوید که برو تحقیق کن. او میگوید که آقا تحقیق نمىخواهد، اینطور است دیگر. در «اینطور است دیگر» خودتان هرچه مىتوانید ضمائر و مراجعش را پیدا کنید و زحمت ما را کم کنید! یعنی چه اینطور است دیگر؟! آقاجان برو تحقیق کن. ما همۀ این دورهها و این قضایا را دیدهایم؛ در همان سابق وقتى یک جریانى [اتفاق میافتاد] مىدیدیم همه را گرفت و دارد مىبرد! وقتى پیگیرى مىکردیم، مىدیدیم به یک نقطهای رسید که اصلاً اصل نداشته است! یعنى از یک حرف و یک نقطۀ جزئى که اصلاً طرف اشتباه فهمیده است، یک جریانى درست مىشود که همه را بهسمت خودش مىکشاند! عین جریان جنگ جمل و صفین. آدم که اینها را نگاه مىکند یکىیکى مىآید و جاى خودش را پیدا مىکند و انسان را [بهسمت خودش میکشاند]. لذا الآن هرچه بشنوم دیگر باور نمىکنم! یعنى طرف قرآن بیاورد که آقا به این آیه آیۀ قرآن [قسم که مسئله اینطور است]، خودم باید بروم ببینم و تحقیق کنم! مىگویند که آقا دیگر از این بالاتر؟! ببین دیگر! در این دستگاه (تلویزیون) ـ به آن جعبۀ شیطان مىگفتند ـ تماشا کن، آخر دارى مىبینی! میگفتم که من باور نمىکنم، باید بروم ببینم و تحقیق کنم و وقتى کاملاً همۀ جوانب تحقیق شد آنهم نه به یکى دو روز بلکه یک ماه و دو ماه، آنوقت ببینم که چه باید بکنم. این مکتب مکتب اهلبیت ما است، مکتب اهلبیت این است. اینهمه امیرالمؤمنین علیهالسّلام در جنگ جمل مىگوید که بابا این مردم همینطوری دارند نفله و کشته مىشوند بروید شتر این زنک را پى کنید1 و قال قضیه را بِکنید! آخر چقدر کشته بشوند؟! چقدر این زنها بىشوهر بشوند؟! چقدر بچهها بىپدر شوند؟!
- . تاریخ ابن خلدون، ج ۳، ص ۱6۳؛ المختصر فی اخبار البشر، ج ۱، ص ۱۷4.
