اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت قضا و قدر الهی

تحلیل نسبت اراده پروردگار با تعینات و تشخصات عالم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون کیفیت قضا و قدر الهی می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های حکما در باب مثل افلاطونی و نحوه ترسیم قضا و قدر در نظام هستی آغاز می‌شود. استاد با نقد نگاه‌های رایج که قضا را امری مبهم و فاقد تشخص می‌دانند، بر لزوم درک تعین اطلاقی و سعه وجودی باری‌تعالی تأکید می‌کنند. در ادامه، مسیر نزول قضا به قدر و نقش واسطه‌ها در تحقق حوادث خارجی بررسی شده و ضمن اشاره به حقیقت بداء، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که چگونه می‌توان در عین پذیرش اراده کلی الهی، به جزئیات و تعینات عالم نیز قائل بود. در بخش پایانی، با بهره‌گیری از تجربیات عرفانی و سیره بزرگان، به ثمرات عملی این نگاه در زندگی فردی، از جمله نحوه مواجهه با ناملایمات و حفظ استقلال نفسانی در برابر تعلقات مادی پرداخته شده است.

تبیین کیفیت قضا و قدر الهی

4
  • الآن شما در وجود خودتان حقایق مجرده را کاملاً لمس مى‌کنید، این ادراکى که الآن دارید آیا مادى است یا مجرد است؟! ادراک باید مجرد باشد چون از مقولۀ علم است و معنا ندارد که علم ماده باشد. عطوفتى که شما نسبت به افراد دارید، عطوفتى که نسبت به بچه‌ها دارید، عطوفتى که نسبت به پدر و مادر دارید، آیا این عطوفت از مقولۀ ماده است یا مجرد است؟! رحمتى که دارید، غضبى که دارید، فکرى که دارید، تعلّقى که دارید، حبّ نفسى که دارید، احساسى که براى خود دارید، آن احساس براى خود داشتن و احساس خود بودن آیا ماده است یا مجرد است؟! اگر ماده است در کدام جزء از اجزاء بدن است؟! آیا آن احساس خود بودن مربوط به دست است؟! اگر دست قطع شود یعنى آن احساس هم مى‌رود؟! نه، احساس سرجایش باقى است! احساس خود بودن و احساس خود داشتن و احساس ادراک آیا مربوط به قلب است؟! اگر فرض کنید یک روز پیدا شود ـ پیدا هم شده ـ که قلب را بردارند و قلب مصنوعى بگذارند و آن شروع به زدن کند می‌بینید که طورى نشده و همان فکر را دارید، همان کار را انجام مى‌دهید، همان مطالعه را مى‌کنید، همان راه را دارید مى‌روید، همان تفکر را مى‌کنید، همان عواطف را دارید.

  • لزوم درمان مریض به مقدار متعارف

  • فرض کنید الآن در بیمارستان مریض خوابیده است و دستگاه پمپاژ، خون را براى او پمپاژ مى‌کند، او که هنوز نمرده است، قلبش هم کار مى‌کند یعنى کارى که قلب مى‌کرد را الآن آن دستگاه دارد مى‌کند و اگر آن دستگاه را قطع کنند قلب هم مى‌ایستد. در این موارد باید این دستگاه را متوقف کرد چون این مریض مرده است و این خلاف‌ شرع است که مریض را در یک هم‌چنین حالى نگه دارند! باید دستگاه را خاموش کنند و مریض هم اگر مرد خب بمیرد چون الآن وقت مردن اوست و نباید او را زجر داد. در جایى باید مریض را نگه داشت که قلب خودش بتواند کار کند، نه‌اینکه یک آمپول تزریق کنند و [داروهای دیگر تا بماند] آن‌وقت تا عمر نوح مدام باید تزریق کنند و او نه مرده است و نه زنده است، همین‌طورى بلاتکلیف گیر کرده است و روحش از یک طرف متعلق به بدن است و از طرف دیگر [می خواهد برود]! زجرآورترین قسمت براى فرد این حالت است و متأسفانه الآن دارند این کارها را انجام مى‌دهند. وقتى که مریض دیگر نمى‌تواند دوام پیدا کند، باید دستگاه را قطع کرد و باید به عمر طبیعى خودش ازبین برود، وقت رفتن او است دیگر! همین‌طور در مورد ریه و کبد و ... هست. الآن کسی که کلیه‌هایش از کار افتاده را چه‌کار مى‌کنند؟ دیالیز مى‌کنند. حالا کسى که کلیه ندارد حرف نمى‌تواند بزند؟! فرضاً کلیه‌اش کار نمى‌کند و هر سه روز یک بار و دو روز یک بار باید برود دیالیز کند پس معلوم است کلیه هیچ نقشى در خودیت من ندارد، قلب هیچ نقشى در خودیت من ندارد و اینها وسائلى است براى اینکه بدن را نگه دارند و به‌واسطۀ بقاى بدن و سلامت بدن، روح بتواند کار انجام بدهد.