
جلسه ۷۳۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از کلام میرداماد 29/10/1432
جلسه ۷۳۴
11شاید نظر افلاطون، در قضیهی مُثل نوریه در انسان، اشارهای به این حقیقت واحده دارد كه از این حقیقت واحده، آن حقایق مختلفه، از آنجا نشأت میگیرد. البته محی الدین در این زمینه، در كتاب فصوص هم مطالبی دارد، در فتوحات هم خیلی مسئله را گسترش داده، و همان مسئلهی مُثل، به صورت حقیقت نوریه انسانیه كه در نفس رسول الله است، در آنجا ظهور پیدا میكند. میتوانیم به این نحوه مطلب را ما در اینجا مطرح كنیم. علی كلّ حال، آن حقیقت نوریه كه شما مجلای ولایت هم میتوانید اسمش را بگذارید، مجلای ولایت، ظهور ولایت، «نَحنُ صَنائِعُ اللَه وَ الخَلْقُ بعدُ صَنائعٌ لَنا»1 هم میتوانید اسمش را بگذارید. اسمش را واسطه فیض یا «أوَّلُ ما خَلَقَ اللَه ...»2 میتوانید بگذارید. خلاصه روایاتی است در این زمینه كه میتواند موقعیت خودش را پیدا كند.3
این قضیه مربوط میشود به آن حقیقت واحدهای كه آن حقیقت واحده، اوّلین حلقه اتصال بین حقائق خارجیه و بین نزول آن اسم و صفت خاص پروردگار در تكوّن این حقایق خارجی است. آن حلقه اوّل، چیست؟ مُثل افلاطونی، یعنی آن اولین حلقهای كه این را در مورد انسان گفتیم، شما این را در مورد شیر هم میتوانید به كار ببرید. در مورد فیل، اسب، كلب، كلاغ، حمار، حیه، حیوانات، جمادات، همهی اینها با اختلافی كه دارند. امّا به آن نقطه كه میرسند، در آن نقطه، همه این اختلافات كنار میرود و تبدیل به یك حیوان خاص می شود. و دریچه خاص ظهور فلان اسم را دارد و وقتی كه در این عالم ظهور پیدا میكند، شما او را به این شكل میبینید. ولی باید ببینید كه بدون دلیل و گتره تبدیل به این شكل نشده است. و بی جهت و بر حسب صُدفه و اتفّاق این حالت در او قرار نگرفته است. این چرخشی است كه به واسطهی نزول از آن مرتبهی تجرد ـ تجرد و نوعیت كلیهای كه در آنجا دارد ـ در این عالم برای او حاصل شده است. تمام حرف افلاطون، این مسئله است. كه قضیه این است. یعنی توجیه كلام افلاطون، در اینجا به این كیفیت است! و به این مسئله در اینجا بر میگردد.
- نهج البلاغه نامه ٢٨ بند ١١ و بحار الانوار ج ٥٣ ص ١٧٨.
- بحار الانوار ج ١ باب حقيقه العقل و کيفيته و بدو خلقه ص ٩٧ حديث ٧ و ٨.
- رجوع شود به گلشن اسرار جلد ١ جلسه نهم و تفسير آيه نور جلسه دهم.
