
جلسه ۷۳۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از کلام میرداماد 29/10/1432
جلسه ۷۳۴
14برای سیدالشّهداء یك نوع تجلّی خاصی بوده كه میبایست قضیه كربلا اتفاق بیفتد. و الّا امامت حضرت به جای خودش هست، دستگیری همه نفوس هست، ولایتش هست، حكومتش بر ملك و ملكوت هست، همه به جای خودش هست. اما آن تجلّی نیست! آن خصوصیت نیست! آن یك چیز دیگری است. آن میشود مرتبه بقاء.
تلمیذ: آنچه كه رسول الله دارد، امام حسین ندارد؟
استاد: نه نه! هركدام نحوه خودشان را دارند. منتهی برای سیدالشّهداء آن نحوه تجلّی ذات، آن نحوه تجلّی خاص، غیر از مسئلهی امامت، میبایست انجام بشود. مطلب این است. حالا، آیا ما میتوانیم بگوییم كه آن خصوصیت را امام حسین دارد و امام سجاد ندارد؟ این را نمیتوانیم بگوئیم، اثبات نمیكند. شاید امام سجاد یك چیز دیگر داشته است، شاید امام باقر یك چیز دیگر داشته است. اما برای سید الشّهداء رسیدن به این مرتبه، كربلا را میخواست! به عرضم رسیدید یا نرسیدید؟!
تلمیذ: لازمه این مرتبه برای سید الشّهداء علیه السّلام هم همین است كه خب زن و بچّه را ببرد؟
استاد: همهاش! همهاش دیگر! دیگر كسی كه پای كار میایستد، آن «إنَّ اللَه قَد شاءَ أن یراهُنَّ سَبایا»1. خواست و تقدیر این است. كه سبایا باشند و اینطور باشند و غل و زنجیر باشد و مجلس یزید اینطور باشد و مجلس ابن زیاد اینطور باشد، همه اینها را مو به مو، یك به یك، لحظه به لحظه، امام حسین مجلس یزید را در قبل از شهادتش نمیدید؟! امام حسین كه سهل است، شاگردِ شاگردِ شاگردِ شاگردِ شاگردِ شاگردِ شاگردِ امام حسین علیه السّلام هم میدیده است! بچّه مكتبیها هم میدیدند! امام حسین كه دیگر ... امام حسین داستان كوفه را نمیدید؟! همین طور چشم بسته گفت خدایا «صبراً علَی قَضائک»2 همه را میدید. صحبت حضرت زینب را میدید، حضرت امّ كلثوم را میدید، رفتن به مجلس ابن زیاد را میدید، یزید را میدید، همه اینها را میدید و همه را با فهم و تعقل و قبول و رضا، و بهجت كامل، ابتهاج، افهام، انبساط خاطر، همه را یكی یكی میپذیرفت و نه با اخم و فشار! و ... ما چه؟ حالا ما ممكن است یك قضیه را قبول كنیم ولی هزار تا فحش به خدا میدهیم! ای چرا اینجوری، چرا اونجوری ... نه! قضیه امام حسین، و قضیه حضرت زینب این است كه: «ما رَأیتُ إلّا جَمیلًا»3. این «إلّا جَمیلا» یعنی اخم در كار نیست. ناراحتی در كار نیست. استقبال در كار است. دارد استقبال میكند حتّی از این مسئله. ولی خب گریه خودش هم سر جایش است، تألّم هم سرجایش، اینها مسائل همه سر جایش. شما در قضیه عاشورا، در امام حسین هیچ تذبذب نمیبینید. شك نمیبینید. یك لحظه حتّی خطور كه: هان! حالا اینطور هم نمیشد چه میشد! نمیبینید! شما میبینید امام حسین یك خط سیر را در كارها، یك نحوه صحبت، یك نحوه تفكر، یك نحوه خط سیر را شروع میكند از اوّل، می آید، میآید، میآید، تا وقتی كه حتّی افتاده است و به شهادت میرسد، همان است. یك راه و یك تفكر و یك خط سیر است. یك رضا و تسلیم است. یك انبساط و ابتهاج است. حتّی بدتر است. بدتر هم میشود. بیشتر و فلان و ... بله!
- بحارالانوار ج ٤٤ ص ٣٦٤.
- مقتل مقرّم ص ٣٣١.
- لهوف ابن طاووس ص ٢١٧ انتشارات صلاة.
