اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۳۴

18
  •  لذا اصحاب سید الشّهداء می‌انداختند خودشان را در لشكر كه تكه تكه بشوند! نكند از دست برود! آنچه كه دیدیم، نكند از دست برود! چه دیدند آقا ...؟!

  •  نقل می كنند كه بریر شوخی می‌كرد! سر حوری دعواشان بود! دعوا می‌كردند! می‌گفت من مال تو را بر می‌دارم! یك همچنین چیزهایی بود؟ سر به سر هم می‌گذاشتند!1

  •  تلمیذ ...؟

  •  استاد: اینها یك چیزهایی می‌گویند! ما باید تحقیق كنیم ببینیم قضیه چه بوده است. آنوقت، اینها وقتی كه این مسائل را دیدند، اشتیاق به آن مرتبه برایشان پیدا شد و اینگونه چیزها. اما خب بعضی از اینها هم بودند كه نه، این دیدن ها را قبلا دیده بودند! این مسائل را قبلا طی كرده بودند. حبیب و عابس و ... اینها كسانی بودند كه مراتب را قبلًا داشتند. هركدام از اینها، خصوصیات خودشان را داشتند. بله ... یك كسی اشتیاق به آن مراتبی كه مشاهده كرده است، او را جلو می‌برد. البته همه اینها در یك وحدت ولائی امام جمع بودند. ها! خدای نكرده یك وقتی ما نباید تعبیری كنیم كه موجب وهن آنها بشود. نه! همه آنها مست همان شراب طهور سید الشّهداء بودند. خود آن‌ها هم در آن افق دید خودشان، متفاوت بودند. آنچه را كه حبیب بن مظاهر می‌دید و برای رسیدن به آن می خواست شهید شود، قطعاً یك همچنین چیزی را، حرّ نمی‌دید. اصلًا به فكر هفت پشتش هم نمی‌رسید! آنچه را كه حضرت اباالفضل مشاهده می‌كرد و می‌خواست زود این لباس بدن را خلع كند، كِی این مسئله را افراد عادی دیگری كه در آنجا بودند می‌توانستند ببینند؟

  •  یا حضرت علی اكبر! كه اصلًا او را تالی تلو امام می‌شمارند. تالی تلو امام! اگر امامت به امام سجاد نمی‌رسید، در تقدیر خدا به حضرت علی اكبر می‌رسید. با هم جلو می‌رفتند اصلًا؛ منتهی تقدیر خدا بر حضرت سجاد بود. كجا یك همچنین چیزی را افراد عادی ... ما همینطوری می‌بینیم پسر امام حسین بوده و سی و چند سال و فلان و خب شهید شده دیگر بسیار خب! بله! مثل آن آقایی كه می‌گفت: ای حسین! اگر تو یك علی اكبر دادی، ما هزاران علی اكبر دادیم! فقط باید به ایشان گفت برایتان خیلی متأسفیم! واقعا متأسفیم! این را بایست گفت. اگر تو یك حبیب بن مظاهر دادی، ما هزاران حبیب بن مظاهر دادیم. چقدر سطح فكر پایین است!

    1. معاد شناسى ج ٢ ص ١٩٧ و ١٩٨ به نقل از بحار الانوار طبع کمپانى ج ١٠ ص ١٩٢، نفس المهموم ص ١٤٣.