اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در معارف الهی

تبیین نسبت میان حقایق کلیه و اعیان خارجی در نظام هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی و عرفانی پیرامون نظریه «مُثُل افلاطونی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های سطحی و مادی‌گرایانه در تحلیل حقایق هستی آغاز شده و با بررسی دیدگاه حکما و فلاسفه بزرگ، به این نتیجه می‌رسد که مُثُل، نه یک فرض ذهنی، بلکه حقایقی نوری و کلی هستند که واسطه اتصال عالم ماده به عالم ملکوت محسوب می‌شوند. استاد با تفکیک میان «قضاء کلی» و «قدر جزئی»، توضیح می‌دهند که چگونه حقایق واحده در مراتب بالاتر، در عالم اعیان به صورت موجودات متکثر با خصوصیات متفاوت ظهور می‌یابند. در ادامه، با اشاره به مقام «خلیفة‌اللهی» انسان، به این نکته کلیدی پرداخته می‌شود که حقیقت انسان، فراتر از تفاوت‌های ظاهری و مادی است. جلسه با تحلیل مراتب وجودی اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام و تفاوت درجات شهود و اتصال سرّی آنان به امام، به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده تفاوت عمیق میان نگاه مادی و نگاه توحیدی به وقایع تاریخی است.

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در معارف الهی

6
  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و قال شَیخُنا و سَیدُنا و مَن إلَیهِ سَنَدُنا فى العُلومِ أدامَ الله عُلوَّه و مَجدَه فى بَعضِ کتُبِه العَقلیة.1

  • همان‌طورى‌که درنظر رفقا هست مسئلۀ مُثل افلاطونى را در سال گذشته تا حدودى در اطرافش صحبت کردیم و عرض کردیم که این بزرگان مطالبشان در آن حدى نیست که بخواهد قابل طعنه و قابل اشکال و ایراد به این کیفیت باشد. اینها با صفاى دلشان و با روشنى ضمیرشان مسائلى را ادراک مى‌کردند که از دیدگان بقیه مخفى بود و حتى مى‌خواهم عرض کنم آنهایى که اهل تتبّع، تحقیق، تفحّص و امثال‌ذلک در این‌گونه مسائل هستند و کتاب‌ها و مطالبى نوشته‌اند من وقتى مطالعه مى‌کنم مى‌بینم نه، فقط از این کتاب و آن کتاب نقل شده است و مسائل، مسائلى نیست که بخواهد از ضمیر دل و اتصال به غیب بخواهد نشئت بگیرد. اما این بزرگانى که این مسائل‌ را مطرح کرده‌اند و بیان کرده‌اند اینها صرفاً با استمداد از قواى عقلانى، تفکّر، تتبّع، تعلّم و امثال‌ذلک نبوده است بلکه مى‌توان گفت که با نوعى [از] آمیختگى با نفحات و بارقه‌هایى بود که بر قلب و بر دل آنها این نفحات و این بَوارق نازل مى‌شده است و آنها این مطالب را از آن افق نقل مى‌کردند. گرچه مى‌توانیم اضافه بر این مسئله مدعى بشویم که بالاتر از این مطلب مُثل مسائل دیگرى هم ممکن است وجود داشته باشد.

  • علیٰ‌کلّ‌حال بزرگان در مطالب خودشان، هرکدام از افق دید و منظر شهود خودشان صحبت مى‌کردند و هرکدام در جاى خودش، قابل تأمّل و قابل براى تحقیق است و عجب اینجاست که انسان مى‌بیند که بسیارى از مسائل عادىِ فلسفى از طرف افرادى که خودشان اهل فلسفه بوده‌اند مورد خدشه و مورد نقد قرار مى‌گرفت! من بعضى از مقالات را که مى‌خوانم در احوالات نویسندۀ آن مى‌گویم: اینها افرادى بودند که سال‌ها پیشِ بزرگان از فلاسفه و حکماء تعلّم کرده‌اند. تعجب مى‌کنم کسى که یک منظومه خوانده باشد این حرف را نمى‌زند! چطور یک هم‌چنین سابقه‌اى راجع به یک‌ فرد ذکر مى‌شود و بعد آن شخص این مطلب را بیان مى‌کند! بنده بعضى از این نحوه نگرش‌ها را اگر درنظر داشته باشید در کتاب افق وحى ذکر کردم که خیلى براى من باعث تعجب است که چطور انسان به این مطالب که مى‌توان گفت از مسائل ابتدایى فلسفه و مسائل حِکَمى هست نتوانسته است برسد؟! غیر از اینکه مى‌توانیم بگوییم: اینها فقط صرفاً آمده‌اند در این‌گونه مطالب یک تورق و یک تفحصى کرده‌اند ولى نخواسته‌اند یا نتوانسته‌اند دل خود و ضمیر خود و فکر و عقل خود را در این‌گونه مسائل غور بدهند و به آن نتایج حقیقى و واقعى برسند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 50.