اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه رفیع مراقبه در تحول و فعلیت‌یافتن قوای عقلانی انسان می‌پردازند. ایشان با تأکید بر اینکه مراقبه یک حقیقت وجودی است، توضیح می‌دهند که چگونه سپردن زمام امور به عقل و فطرت و حفظ ارتباط با مبدأ هستی، موجب گشوده شدن قلب و دریافت نفحات الهی می‌شود. در این مسیر، حالت تسلیم و رضا در برابر خداوند، نقشی کلیدی در عبور از جزئیات و رسیدن به کلیت ایفا می‌کند. استاد با ذکر نمونه‌هایی از تفاوت نگرش افرادِ تسلیم در برابر حق با کسانی که در کثرات و جزئیات دنیوی غرق شده‌اند، نشان می‌دهند که چگونه این اتصال با عالم حق، بصیرتی ویژه به انسان می‌بخشد. در نهایت، ایشان با استناد به کلام بزرگان، نسبتِ میان حضور امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ظهور حق در وقایع عالم را تشریح کرده و بر ضرورتِ اولویت دادن به صدق و حق‌مداری در تمامی شئون زندگی تأکید می‌ورزند.

تأثیر مراقبه بر تحول فکر و عقل

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه رفیع مراقبه در تحول و فعلیت‌یافتن قوای عقلانی انسان می‌پردازند. ایشان با تأکید بر اینکه مراقبه یک حقیقت وجودی است، توضیح می‌دهند که چگونه سپردن زمام امور به عقل و فطرت و حفظ ارتباط با مبدأ هستی، موجب گشوده شدن قلب و دریافت نفحات الهی می‌شود. در این مسیر، حالت تسلیم و رضا در برابر خداوند، نقشی کلیدی در عبور از جزئیات و رسیدن به کلیت ایفا می‌کند. استاد با ذکر نمونه‌هایی از تفاوت نگرش افرادِ تسلیم در برابر حق با کسانی که در کثرات و جزئیات دنیوی غرق شده‌اند، نشان می‌دهند که چگونه این اتصال با عالم حق، بصیرتی ویژه به انسان می‌بخشد. در نهایت، ایشان با استناد به کلام بزرگان، نسبتِ میان حضور امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ظهور حق در وقایع عالم را تشریح کرده و بر ضرورتِ اولویت دادن به صدق و حق‌مداری در تمامی شئون زندگی تأکید می‌ورزند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تأثیر مراقبه بر تحول فکر و عقل

5
  • کیفیت ارتباط معصومین و انبیاء با جزئیات

  • این بزرگانى که به کلیت رسیده‌اند، این انبیاء و این معصومین و اینهایى که به فرمایش رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم «مَسوسٌ فی ذاتِ الله» شده‌اند، این افراد در ارتباط با جزئیات، اصلاً برایشان تهوّع پیش مى‌آید! ببینید مطلب کجاست! اصلاً تهوّع برایشان پیدا مى‌شود که بخواهند به جزئیت توجه کنند و بخواهند به یک ریاست نگاه کنند و به یک میز و صندلى بخواهند توجه کنند، اصلاً برمى‌گردانند! دیده‌اید وقتی انقلاب برای آدم پیدا بشود برمى‌‌گرداند؟! این‌طور هستند! آن‌وقت با این وضعیت مى‌آیند یک مسئولیت مى‌پذیرند! آن‌وقت ببینید چه بر سرشان مى‌آید! با این وضعیت مى‌آیند یک مسئولیت مى‌پذیرند. خواجه مى‌فرماید، «مى‌گوید» نگویید ها! یک‌مرتبه من به مرحوم آقا گفتم که حافظ مى‌گوید، گفتند که چه گفتى آقا؟ خواجه مى‌فرماید! حافظ مى‌فرماید! حافظ مى‌فرماید:

  • من که ملول گشتمى از نفس فرشتگان***قال و مقال عالمى مى‌کشم از براى تو1
  • این بیت همین [مطلب را می‌گوید] یعنى من اصلاً برمى‌گردانم و تهوّع برایم پیدا مى‌شود اگر بخواهم به این مسائل عادى توجه کنم. واى واى به حال اینکه بخواهم در این مسائل جزئى و عادى بیایم. آن‌وقت ما در آن زمان‌ها به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نگاه مى‌کردیم [می‌گفتیم که] به‌به! ایشان شاگرد دارند، آمده‌اند در جلسات شرکت مى‌کنند، امروز یک جلسه، فردا یک جلسۀ دیگر و این افراد هم خب زیاد شدند اما خبر نداریم بابا هر لحظه‌اش آرزوى مرگ دارد! بنده این را به کسى نمى‌گفتم، الآن به شما مى‌گویم! ایشان هر لحظه آرزوى رفتن داشتند با یک تعبیرى که به من گفته بودند. حالا ما [می‌گوییم که] به‌به! نگاه کن ببین! افراد در اینجا و داخل و خارج زیاد شدند! او دارد به چه فکر مى‌کند و ما احمق‌ها داریم به چه فکر مى‌کنیم و توجه مى‌کنیم!

  • آثار محروم بودن از نفحات الهی

  • همین راجع به پیغمبر هست و همین راجع به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هست. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را که مى‌آیند طناب به گردنش مى‌اندازند تا براى بیعت ببرند، چه کسانى این کارها را انجام مى‌دهند؟ چه کسانى؟ اى کاش یک سر سوزن از آنچه‌ که على الآن در آن حال‌وهوا هست به اینها هم مى‌خورد، یک سر سوزن! آن نفحات و آنچه که الآن دارد به على مى‌خورد، هیهات که بخواهد تازه کمى از آن به کسى بخورد. او که اصلاً در یک وادى دیگرى است. چرا آنها این‌قدر براى این مسئله مایه می‌گذاشتند و تمام دل و دین، ایمان، دنیا و آخرت خودشان را بر باد دادند؟! چرا؟! چون چیزى به آنها نخورده است بدبخت‌ها! از آن نفحات به آنها نخورده است. از آنچه را که حافظ مى‌فرماید: من که ملول گشتمى ...؛ از آن نفحات به اینها نخورده است. در زمان پیغمبر دنیاى خودشان را به مراقبت نگذراندند بلکه به همین مسائل عادى و دو روز دنیا پرداختند. آخر بدبختِ بیچاره تو که دو سه سال دیگر بیشتر عمر ندارى این ‌کارهایت براى چیست؟! یعنى مى‌ارزد؟! هان؟! آدم براى دو سال زندگى ...، براى سه سال، براى پنج سال براى ده سال براى پانزده سال، هرچه بالأخره فرق نمى‌کند. شما الآن بیست‌ سال پیش یادتان هست؟ انگار دیروز بود! همین الآن تصور کنید بیست سال پیش کجا بودید؟ انگار همین دیروز بود که داشتیم باهم صحبت مى‌کردیم! ده سال پیش کجا بودیم؟ حالا فرض کنید یک هفته یا یک سال فرقى نمى‌کند و تفاوتى در این مسئله ندارد. به‌جاى اینکه بیاییم و خودمان را تسلیم حق کنیم و دست از اثبات برداریم مدام به‌دنبال این هستیم که ما بر حق هستیم، ما بر حق هستیم، ما بر حق هستیم، کار ما درست است و کار ما صحیح است، به‌جاى این حق را به‌دست [اهلش] بسپاریم. چرا این‌قدر عجله مى‌کنیم؟! چرا؟!

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 4۱۱.
      براى توضیح این بیت خواجه حافظ رجوع شود به روح مجرد ص 217؛ اسرار ملکوت ج 1، ص 225.
/