
جلسه ۷۳۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بیان کلام مرحوم سیّد و تطبیق این مسأله با مُثُل افلاطونی 4/11/1432
جلسه ۷۳۵
11با رفیق، با شریك، مطلب از این قرار است، همین كه میخواهید مطلب را برگردانید ... بعضیها میآیند پیش آدم، میخواهند یك مطلب را به آدم بگویند، اول شروع میكنند چطوری بگویند، از كجا بگویند، مطلب را برای آقا مشتبه كنیم، این طوری بگوییم، آنطوری بگوییم، شیطان كنارت ایستاده است! آنوقت آن كسی كه آن طرف، مظلوم واقع شده و این شخص بدیاش را میگوید چه؟ علی رفته كنار او ایستاده است.
هرجا، در هر قضیهای، عالِم، غیر عالم، زن، مرد، با حجاب، بیحجاب، ملتزم، غیر ملتزم، كوچك، بزرگ ... مطلب از اینقرار است.
یك سالی یك اتفّاق در تهران افتاده بود، ـ پناه بر خدا از این اظهار نظرهای مردم ـ در همان زمان شاه. زمان سابق. من كوچك بودم. این مسجدی كه مرحوم آقا نماز میخواندند ـ مسجد قائم ـ ، روزهای تاسوعا، عاشورا، دسته جات عزاداری بود و بعد هم میرفتند و میآمدند و غذا میدادند. یك سال روز تاسوعا یا عاشورا بود، نمیدانم. زنها با بچّههایشان میرفتند طبقهی بالای مسجد، طبقه پایین غذا میدادند، بالا هم میدادند. یك سال كه زن ها طبقهی بالا بودند، غذای پایین را دادند. همینهایی كه برای عزاداری رفته بودند بیرون و برگشته بودند! دیگ ها و بقیهی غذاها را كه مقدار زیادی هم بود، برای فلان هیئت بردند. به یك هیئتی گفته بودند ما غذای شما را میآوریم یا گفته بودند از طرف ما مثلًا شما مهمان ما باشید و اینها. میگفتند این بیچارهها، بچّهها، از آن طبقهی بالا نگاه میكردند. همینطوری به این غذاها نگاه میكردند و برداشتند و بردند و بعد هم گفتند غذا تمام شده است و این بچّه ها برگشتند.
خدا میداند مرحوم آقا چه حالی پیدا كردند! خدا میداند! تا چند روز ایشان تب كردند و مریض شدند. اینها كه این كار را كردند وقتی مرحوم آقا شنیدند تا چند روز مسجد نیامدند! ... و بعد تا چند ماه اصلًا دیگر آن افراد و آن كسانی را كه متصدّی بودند طرد كردند. وقتی كه شخصی داشت برای ایشان این مسأله را میگفت، من ترسیدم ایشان الآن سكته كند! یعنی چنان رنگ ایشان سفید شد، ـ خب ایشان رنگشان قرمز بود و فشار خون داشتند ... ـ اصلًا سفید شد، كه من گفتم الآن كار دست ایشان میدهد ... درست؟ همین طور ایشان میگفتند: لا اله الا الله! لا اله الا الله!
