
جلسه ۷۳۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 6/11/1432
جلسه ۷۳۶
13حال اگر انسان، از این افق سیئه بالاتر رفت و در یك فضایی از روحانیت قرار گرفت و با آن وضعیت قبلی به طوركلی اختلاف پیدا كرد، دیگر كدورت ندارد!. آن وقت حال ندامتی كه برای او پیدا میشود ـ كه خدایا این من بودم با این وضعیت كه تو دست مرا گرفتی، و الآن به اینجا رسیدهام ـ ، این حال همان حسنه است! یعنی این حال شکستگی و این ندامتی که الآن دارد اگر کار خلافی انجام نمیداد، شاید برایش پیدا نمیشد. آنوقت دیگر اینجا خلاصه یك مسائلی است، كه دیگر منظوری در آن است، خودتان بروید حدسهایی در اینجا هست و بزنید و یا اگر مسائلی هست، دیگر انسان خودش باید اینها را به تجربه و حسّ و لمس بیابد.
لذا در روایت داریم1 كه زاهدی هفتاد سال عبادت میكرد، بعد یك روز گفت: خدایا ما این همه عبادت كردیم و الحمدلله گناهی هم انجام ندادیم. یك مرتبه به او نشان دادند كه این دعاها و كارهای تو، از این سقف بالاتر نرفته است! علتش هم این است كه تو در انجام این عبادت فكر وخیال داشتی، كه جای خوبی فراهم شده و ما الحمدلله مثل مردم نیستیم، ما جایمان را جدا كردیم، حسابمان را جدا كردیم، از اجتماع فاصله گرفتیم، و آمدیم در اینجا و خدا را داریم عبادت میكنیم. خدا عجب بنده خوبی دارد! و نتیجهاش هم همین است. عجب بنده خوبی دارد در كار ما نیست! توی كت ما نمیرود! توی كت ما نمیرود! بعد حال ندامت برایش پیدا شد. ندامت و توبه كه عجب چه كاری كردیم، چه اشتباهی كردیم. همانجا خطاب آمد: این ندامتی كه الآن پیدا كردی، از ثواب هفتاد سال عبادتت بالاتر است! یعنی همین كه برای انسان حال ندامت پیدا میشود كه عجب بندهای هستم، اگر خدا دست مرا نگیرد، من هم این طوری هستم، این بنده را خدا میخواهد2.
- المراقبات تأليف مرحوم ميرزا جواد ملکى تبريزى رضوانالله عليه ص ٦٧٠ طبع بيدار فر، قم، به نقل از عدة الداعى ابن فهد حلى رضوان الله عليه
- رجوع شود به شرح فصوص الحکم فصّ آدمى ج ١ ص ٢٦١ چاپ بوستان کتاب
