اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

13
  • شما فیلمى را درنظر بگیرید که گاهى تلویزیون نشان مى‌دهد شما نگاه مى‌کنید یک غنچه هست که یک‌دفعه باز شد یعنى در عرض پنج ثانیه یک گل بزرگ شد! حالا فرض کنید چهار روز طول کشیده تا این کم‌کم باز بشود و یک گل بزرگ بشود ولى این دوربین را گذاشته‌اند و از هر لحظۀ این یک عکس برداشتند؛ فرض بکنید امروز دوثانیه و فردا هم دو ثانیه و پس‌فردا هم [دو ثانیه] هرکدام در طول روز [دو ثانیه عکس برداشتند] یک‌دفعه در عرض هفت هشت ثانیه شما مى‌بینید که این غنچه باز شد. این هفت هشت ثانیه چهار روز بوده است! این چهار روز در هفت هشت ثانیه با این کیفیت رفت! این اطوارى که بر اعیان خارجى تعلق مى‌گیرد و بعد آن عین خارجى به آن شکل درمى‌آید تمام این اطوار نه به‌صورت فیلم بلکه به‌عنوان نفس تعیّن در علم عنائى هست.

  • حالا اینکه الآن دارد برمی‌گردد با سلسلۀ عللى که دارد و همۀ اینها، قَدَرِ آن عبارت از همان است که بالأخیر در آنجا خواهد شد. آن‌ قَدَر، این مى‌شود. پس آیا براى خود ذات بارى قدر معنا دارد یا نه؟ آیا باید بنشیند و نگاه کند و ببینید که بالأخره این سلسلۀ علل باهمدیگر چه‌کار مى‌کنند یا نه؟! ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَوِّرُكُمۡ﴾! من که خودم دارم این را انجام مى‌دهم نمى‌دانم که صورت خارجی‌اش چیست و به چه شکلى در مى‌آید؟! منی که برای این کار فاعل هستم، منِ انسان مى‌دانم، آن‌وقت بارى نمى‌داند که این صورت خارجى چه خواهد بود؟! پس آیا مى‌شود که مسئلۀ قدر مجهول علم بارى باشد و به‌دست حوادث و مسائل خارجى سپرده شده باشد و فقط آن مسئلۀ قضاء کلى را درنظر گرفت؟! این محال است!

  • پس هم‌ قضاء به‌عنوان تمام این اشیاء و سلسلۀ علل در ذات بارى به حضور خارجى هست و هم قدر. پس قدر در شکم قضاء هست! نه در رتبۀ بعد که اول قضاء هست و پایین مى‌آید و قدر مى‌شود، نه! مثل پوست پیاز که آن پیاز داخل در آن پوستۀ قبلى هست و آن پوسته هم در کنار این هست، آن حقیقت قدر داخل قضاء قرار مى‌گیرد. پس براى اینکه انسان نسبت به تکلیف و مآل و آیندۀ خودش بداند چه‌کار باید بکند این دو مسئله مطرح شده که در امسال این را انجام بده که سالت به این کیفیت باشد و براى رسیدن به آنجا این کار را بکن. صبح از خانه بیرون مى‌آیى صدقه بده، صلۀ رحم عمر را زیاد مى‌کند، عاق والدین عمر را کم مى‌کند، رسیدگى به اینها چه مى‌کند و دفع بلا مى‌کند. این مسائلى که به انسان مى‌گویند که انجام بده براى این است که به آن‌ قدَری برسد که الآن هست! آن ‌قدر الآن هست ولی از دید ما پنهان است اما امام زمان علیه‌السّلام علم به قدر ندارد؟! اگر علم به قدر ندارد پس علم به چه چیزی دارد؟!

/ 260