
جلسه ۷۳۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 12/11/1432
جلسه ۷۳۸
15حالا، این كه الآن دارد بر میگردد با سلسلهی عللی كه دارد و همهی اینها، آن قَدَرش عبارت است از همانی كه بالأخیر در آنجا خواهد شد. آن قدر میشود این. پس برای خود ذات باری، آیا قدر معنا دارد یا نه؟ بردارد بنشیند نگاه كند ببیند كه این سلسلهی علل با هم چكار میكنند! یا نه، هو الذی یصورکم! من كه دارم خودم این را انجام میدهم نمیدانم كه صورت خارجیهاش چیست؟ و به چه شكلی در میآید؟
منی كه فاعل هستم برای این كار، منِ انسان میدانم آنوقت، باری نمیداند كه این صورت خارجی چه خواهد بود؟! پس آیا میشود مسألهی قدر، مجهول علم باری باشد و به دست حوادث و به دست مسائل خارجی سپرده شده باشد و فقط آن مسألهی قضاء كلی را در نظر گرفت؟ این چیست؟ محال است! پس هم قضاء به عنوان تمام این اشیاء و سلسلهی علل در ذات باری است به حضور خارجی، و هم قدر. پس قدر چه میشود؟ در شكم قضاست! نه رتبهی بعد. كه اوّل قضاء است میآید پایین میشود قدر. نه! مثل پوست پیاز كه آن پیاز داخل در آن پوستهی قبلی هست و آن پوسته هم در این است. آن حقیقت قدر هم داخل در قضا قرار میگیرد.
پس برای اینكه انسان نسبت به تكلیف خودش، نسبت به مآل خودش، نسبت به آیندهی خودش بداند چكار باید بكند، این دو مسأله مطرح شده، كه در امسال این را انجام بده كه سالت به این كیفیت باشد. برای رسیدن به آنجا این كار را بكن. صبح از خانه میآیی بیرون صدقه بده. نمیدانم فلان كار را انجام بده، صلهی رحم عمر را زیاد میكند. عاق والدین عمر را كم میكند. رسیدگی به اینها چه میكند. دفع بلا میكند. این مسائلی كه به انسان میگویند انجام بده، برای چیست؟ برای اینكه به آن قدر برسد كه الآن هست! آن قدر الآن هست، از دید ما الآن پنهان است. اما امام زمان علم به قدر ندارد، پس علم به چه دارد؟ اگر علم به قدر ندارد پس علم به چه دارد؟ درست؟ این معنا وجود عینی حقیقت قدر در قضاء پروردگار، این را میگویند علم عنائی.
