اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 12/11/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۳۸

16
  •  تلمیذ: به قضاء كلی نمی‌گویند علم عنائی؟

  •  استاد: همان! آن قضاء كلی در دید ما، آن قضاء كلی نسبت به دید ما، بله این است. این هست. فرض بكنید كه یك موتی می‌خواهد اتفاق بیفتد بعد به آن قدر می‌رسد. ولی آیا آن موتی كه در حكم الهی هست كه اتفاق بیفتد، آیا قدرش هم همین الآن، آن قدرش نیست؟ هست! اگر بگوییم نیست كه خب پس خدا جاهل است دیگر!

  •  تلمیذ: پس این روایتی كه از أمیرالمؤمنین داریم كه فرمودند: أ فرّ من القضاء إلی قدر اللَه عزّوجلّ1

  •  استاد: خب همین است. یعنی حضرت می‌گوید من دارم به تكلیف عمل می‌كنم. قضاء الهی، آن است كه در ورای من در اینجا یك مسأله‌ای برای من قرار داده شده. یك امری از امر سماوی برای من الآن مقدر است. این امرسماوی. من نسبت به آن امر سماوی كه این امر سماوی چیست، من آن امر سماوی برایم مجهول است. حالا حضرت دارند به ما می‌گویند به ما می‌گویند، و الّا خب معنا ندارد بفرمایند آن امر برایم مجهول است. آیا امر این است كه دیوار روی من خراب بشود؟ می‌دانم؟ اگر می‌دانم پس به چه داری فرار می‌كنی؟ شما كه می‌دانید دیوار خراب می‌شود ... لذا آیا حضرت این مسأله را راجع به ابن ملجم فرمود؟ كه من از قضاء به قدر فرار می‌كنم؟ نه! حضرت خودش گفت كه این قاتل من خواهد بود2 راجع به ابن ملجم نگفت به خاطر این كه از كوفه فرار كنم بروم یمن. قضا، قضاست، تمام شد. راجع به آن دیوار كج، این حرف را می‌زند. چون از امور اختیاری است.

  •  ولی راجع به ابن ملجم حضرت گفتند كه او را بكش، حضرت فرمودند من چطور قاتل خودم را بكشم؟ چطور آنجا حرف قضاء و قدر را نزد؟. خیلی حرف عجیبِ حكیمانه‌ایست دیگر! حضرت فرمودند مگر من می‌توانم قاتل خودم را بكشم؟ قاتل خودم را می‌توانم بكشم؟ اگر بكشم كه دیگر قاتل من نبوده است.3 اگر كشتم، پس معلوم است از قضاء به قدر فرار كردم. یعنی چه؟ یعنی یك صورتی برای یك امر حادثی است كه آن صورت را من با اختیار خودم تبدیل به یك صورت دیگر می‌كنم. الآن از این دیوار دارد خراب می‌شود بلند می‌شوم و می روم در آنجا كه دیوار روی من خراب نشود. آیا أمیرالمؤمنین می‌گوید شما علم دارید بر این‌كه قضاء الهی بر این است كه دیوار رویت بیفتد؟ نه علم نداری. احتمال می‌دهی اگر بمانی به عنوان قضیه‌ی شرطیه این قضیه انجام بشود، اتفاق بیفتد. خب نمی‌مانیم، بلند می‌شویم می‌رویم یك جای دیگر. وقتی رفتی یك جای دیگر، شد قدر. یعنی حالا دیگر دیوار سفت افتاد زمین، من هم پشتش نیستم. حالا كه فعلیت پیدا كرد شد قدر.

    1. تفسير الميزان، ج ١٣، ص ٧٨، به نقل ازتوحيد صدوق رضوان الله عليه، باب القضاء و القدر، حديث ٨.
    2. براى توضيح بيشتر رجوع شود به معادشناسى، ج ٤، ص ١٥٤، به نقل از بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ١٩٦.
    3. براى توضيح بيشتر رجوع شود به معادشناسى، ج ٤، صص ١٥٤ تا ١٥٧، و افق وحى، صص ١٨٩ تا ١٩٧.