
جلسه ۷۳۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 12/11/1432
جلسه ۷۳۸
22تلمیذ: فرمایشی كه قبلا فرمودید نسبت به ابن ملجم. كه آن وقتی كه أمیرالمؤمنین إخبار كردند به این كه تو قاتل منی، ایشان گفت كه پس من را بكشید. بعد فرمودید اینجا ابن ملجم باید به امام رو كند كه چكار كنم؟ نه اینكه بگوید مرا بكشید. چه خاكی تو سرم كنم.
استاد: بله بله
تلمیذ: آیا امام میتواند دوباره قدر را عوض كند؟ بنابراین بحث ثابتات چه میشود؟
استاد: دیگر" میتواند" نداریم، چون قدر است.
تلمیذ: خب پس الآن فرمایش شما دیگر چه معنایی دارد؟
استاد: ببینید این كه من میگویم باید بكشید، من كی این حرف را میزنم؟ وقتی كه دیگر ابن ملجمی نیست. حالا اگر ابن ملجم میگفتش كه من چه كنم. اگر میگفت من چه كنم، میدانید حضرت در آنجا چه به اومیفرمودند؟ یا اینكه اگر قدرش این بود كه در تحت اطاعت امام در بیاید، و مطیع بشود و شیعه بشود، آن وقت حضرت از اوّل نمیگفتند تو قاتل منی. میگفتند احتمال اینكه تو قاتل من باشی هست. تو هستی، نمیگفتند. كلام امام فرق میكند. وقتی كه میگوید احتمال، میزند توی سرش، كه یا علی چه كنم. حضرت میفرمایند: واقعاً تسلیمی؟ بیا، این كار را انجام بده. و آن احتمال ـ چون حضرت به عنوان احتمال بیان كردند دیگر ـ میرود. اما اگر حضرت بگویند تو قطعاً قاتل من هستی. پس من چه كنم؟ دیگر در اینجا معنا ندارد. اگر واقعاً حضرت قطعاً گفتند تو قاتل هستی، و به نحو انشاء هم گفتند، نه به نحو استعاراتی، كه قابل حمل بر عنایات و اینها باشد، نه، واقعاً به نحو اخبار، دیگر معنا ندارد حضرت بگویند و او هم بگوید من چه كنم! بسیار خب، حضرت هم میگویند تو این كارها را بكن بلكه قضای الهی برگردد، بلكه یك جور دیگر بشود، به نحو دیگر بشود، و اینهم نخواهد كرد! چون حضرت گفتند تو قاتل من هستی و این نخواهد كرد. بالاخره قدر را حضرت گفتند، نه قضا را. گفتند قدر تو این است.
