اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 12/11/1432

جلسه ۷۳۸

24
  •  اگر آمدید موقع ظهر شش تا چلو كباب خوردید شكم آمد تا اینجا، خودِ همین كشاندن تا دم رودخانه خدا باید به داد برسد. حالا می خواهی شنا كنی؟! نه، سه تا چلو كباب و شش تا فلان و دو تا هندوانه و خربزه هم رویش و ... خب بالاخره هم باید بروی. بعد هم بلند شدی آمدی، دم رودخانه كه رسیدی می‌افتی. به جای این‌كه بایستی. توان نداری. آمادگی نداری. تا می‌رسی، تلپ! رفتی ته آب. این كه الآن اینطور است نه به خاطر این است كه این رودخانه شما را اینطور كرد، شما آمادگی‌اش را قبلا از دست داده‌اید. لذا بزرگان می‌فرمودند هر لحظه‌تان امتحان است! برخورد با این شخص امتحان است، فلان صحبت كردن امتحان است، همه‌ی این‌ها امتحان است، امتحان است، ... خدا به دادمان برسد. واقعاً مسأله ...

  •  بعد یك مرتبه یك قضیه‌ای بالاخره باید انجام بشود. یك برخوردی باید بشود. این دیگر چاره‌ای نیست. حالا اگر آمادگی برای آن برخورد را داری، باید در دلت و در نفست هضمش كنی: خب بالاخره چیزی نیست، مسأله‌ای نیست، نفس بلند می‌شود عمل می‌كند.

  •  این مسئله برای همه بوده، خب برای خود من هم بوده است. ما كه تافته‌ی جدا بافته نیستیم. ما هم مثل بقیه هستیم. بالاخره این كه می‌گویند امتحان است، پس چیست؟ نفس هی شروع می‌كند تمهید كردن، اطمینان ایجاد كردن، تا این‌كه شدت آن برخورد و آن قضیه و آن حادثه را كم كند، كم می‌كند، كم می‌كند، مثل آن گُلی كه غنچه كوچك است بعد بزرگ و باز می‌شود، حالا برعكس! اوّل به این بزرگی است، ولی هی كم می‌كند، كم می‌كند تا اینكه اصلًا یك غنچه می‌شود! یعنی هی از آن فشار و از آن ثقل پایین می‌آید. من نمی‌گویم آسان است بلكه مشكل است، در بعضی از قضایا و حوادثی كه خلاف توقع انسان پیش می‌آید، مسأله شوخی نیست. ولی بالاخره پیش می‌آید.