
حقیقت قضا و قدر در نظام هستی
تبیین جایگاه اراده الهی و اختیار اولیای خدا
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت قضا و قدر و کیفیت تحقق اراده الهی در عالم هستی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره مثل افلاطونی و تفاوت آن با قضا و قدر آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که در ذات پروردگار، تخلل میان صورت علمیه و عینیت خارجی محال است و اراده الهی عین تحقق خارجی اشیاء است. در ادامه، ضمن نقد نگاههای سطحی به مقام اولیای الهی، جایگاه واقعی آنان به عنوان واسطههای فیض و مجرای اراده و مشیت الهی بررسی میشود. استاد با تأکید بر لزوم رعایت ادب و انصاف در مواجهه با کلمات بزرگان، به نقد رفتارهای افراطی و سطحینگری در ترویج معارف اهلبیت میپردازند و بر ضرورت بازگشت به سیره اخلاقی و عقلانی ائمه اطهار برای هدایت جامعه تأکید میکنند.
حقیقت قضا و قدر در نظام هستی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت قضا و قدر و کیفیت تحقق اراده الهی در عالم هستی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره مثل افلاطونی و تفاوت آن با قضا و قدر آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که در ذات پروردگار، تخلل میان صورت علمیه و عینیت خارجی محال است و اراده الهی عین تحقق خارجی اشیاء است. در ادامه، ضمن نقد نگاههای سطحی به مقام اولیای الهی، جایگاه واقعی آنان به عنوان واسطههای فیض و مجرای اراده و مشیت الهی بررسی میشود. استاد با تأکید بر لزوم رعایت ادب و انصاف در مواجهه با کلمات بزرگان، به نقد رفتارهای افراطی و سطحینگری در ترویج معارف اهلبیت میپردازند و بر ضرورت بازگشت به سیره اخلاقی و عقلانی ائمه اطهار برای هدایت جامعه تأکید میکنند.
حقیقت قضا و قدر در نظام هستی
13ـ سفید است آقا سفید است! عبا و عمامه دارى شالگردن دارى هرچه دارى بهدرد من نمىخورد! سفید، سفید است و سیاه، سیاه است. با مردم و با من درست صحبت کن! حرفت مطابق با فطرت و عقل باشد مىپذیرم و اگر نباشد نمىپذیرم!
بستن راه ارتباط مردم با خدا و ائمه توسط علماء
چندى پیش بود گفتند: یک بنده خدایى مسیحى است و گیر کرده است مىخواهد مسلمان بشود نمىتواند. گفتند که آقا یکى هست اگر مىخواهید [نزد ایشان] برو! گفتم که به او بگویید بیاید بااینکه وقت نداشتم حالا قرار است بیاید. بیاید ببینیم چیست. بیاید حرف بزند و اگر مطلب دارد بیاید بگوید. در تنگنا است. خب مىخواهد مسلمان بشود اما نمىتواند! نفسش نمیتواند [قبول بکند.] چرا نمىتواند؟! چون ما راهش را بستیم! ما راهش را بستیم. ما راه اهلبیت را بستیم. مىآییم دهۀ عاشورا درست مىکنیم. روز عاشورا هم مىآییم دستۀ سینهزنى راه مىاندازیم! ما راه را بستیم! ما راه اهلبیت را بستیم! ما راه مردم به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه را بستیم! ما بین مردم و امامشان دیوار انداختیم! خودِ ما، ما، ما! ما این کار را کردیم نه کسی دیگر! نه افراد در هزاران کیلومتر [دورتر!] نه نهادهاى کذایی نه، آنها نکردند! ما کردیم! جرأت نداریم، گردن آنها مىاندازیم! گردن این میاندازیم و گردن آن میاندازیم! ما بستیم. اگر صادق و راست هستیم بسم الله! دو دوتا چهارتا! مردم راست را مىفهمند خوب هم مىفهمند. صداقت را مىفهمند خوب هم مىفهمند! آقا این آب است، اگر مىگویى که نه، بیا نگاه کن، بیا این آب است! خب این دیگر اینطرف و آنطرف دارد؟! هان؟! لُغَز حل کردن دارد؟! معما حل کردن دارد؟! این آب نیست دیگر، اینکه چیزى نیست!
ما راه را بستیم و ما باید در مقابل امام زمان روز قیامت جواب بدهیم! اگر امام زمان بگوید: تو راه مردم را به سوى من بستی، من چه جوابى دارم بدهم؟! هان؟! من چه جوابى دارم بدهم؟! بله، خیلى مسائل عجیبى است! خیلى!
