
تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی
تحلیل وحدت اراده الهی و اختیار انسان در عالم تکوین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان قضاء کلی و قدر جزئی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در ترسیم این مسئله آغاز شده و با تکیه بر مبانی علم عنائی و اتحاد صورت علمیه با عینیت خارجی، به این نتیجه میرسد که تمام ماسویالله به اراده واحده الهی تحقق یافتهاند. در ادامه، با حل مشکل ربط حادث به قدیم، این نکته تبیین میشود که زمان امری اعتباری است و در ذات باریتعالی راه ندارد. استاد با عبور از دوگانگیهای کاذب میان ماده و مجرد، به تحلیل کیفیت معراج پیامبر اکرم (ص) و حضور عینی ایشان در عوالم مختلف میپردازند و نشان میدهند که چگونه تبدل صورتها، بدون فناء ماده، حقیقت موت و معراج را تشکیل میدهد. در نهایت، این مباحث به ضرورت غیرت دینی نسبت به مقام شامخ امام و پرهیز از نگاه مادیگرایانه به ولایت الهی ختم میشود.
تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان قضاء کلی و قدر جزئی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در ترسیم این مسئله آغاز شده و با تکیه بر مبانی علم عنائی و اتحاد صورت علمیه با عینیت خارجی، به این نتیجه میرسد که تمام ماسویالله به اراده واحده الهی تحقق یافتهاند. در ادامه، با حل مشکل ربط حادث به قدیم، این نکته تبیین میشود که زمان امری اعتباری است و در ذات باریتعالی راه ندارد. استاد با عبور از دوگانگیهای کاذب میان ماده و مجرد، به تحلیل کیفیت معراج پیامبر اکرم (ص) و حضور عینی ایشان در عوالم مختلف میپردازند و نشان میدهند که چگونه تبدل صورتها، بدون فناء ماده، حقیقت موت و معراج را تشکیل میدهد. در نهایت، این مباحث به ضرورت غیرت دینی نسبت به مقام شامخ امام و پرهیز از نگاه مادیگرایانه به ولایت الهی ختم میشود.
تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی
10بنابراین رسول خدا با همین بدن به معراج رفت و به ﴿قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾ رسید و بعد دوباره در عالم ماده و به مکه برگشت و به همین وزن و قیافه و شکل در همانجا دوباره ظهور و بروز پیدا کرد. تبدّل ماده به مجرد و مجرد به ماده اینجاست؛ یعنى همین مادهاى که ما مىگوییم، مادۀ اصطلاحى. پس دراینصورت حلقۀ بین قدم و حدوث پى کارش رفت! دیگر حلقهاى وجود ندارد!
تلمیذ: آیا حتماً لازم است که تبدل بشود؟ چون نفس پیغمبر جامع جمیع حقائق عالم هستى است، آیا در سیر در نفس خودش نمىتوانیم به آن بگوییم که معراج است، بدون آنکه تبدل ماده صورت گرفته باشد؟!
استاد: خب شاید تبدل یک تبدل طبیعى و تکوینى است و خواهىنخواهى اینطور مىشود. این یک مسئلۀ تکوینى است. آیا مثلاً مىشود شما بالاتر از این صورت ـ که مثال است ـ که همان معنا مىباشد را داشته باشید و همان معنا نیز درعینحال همان صورت را داشته باشد؟ این همین است یعنى وقتى شما یک مافوق براى یک افق دیگر درنظر مىگیرید لازمۀ آن لطافت بیشتر و آن خصوصیت تجردیۀ بیشتر است تااینکه بخواهید به مرحلۀ بساطت وجود و تجرد وجود برسید، این لازمهاش است، [اینجا، کجا] منافات دارد؟! یعنى چون قوىتر است، وجودِ این پایین را دارد بهاضافۀ آن لطافت، نهاینکه نفس همان ثقالت اجمالى و خفیف را واجد باشد. این مسئله، یک مسئلۀ تکوینى است. اگر آب بخواهد بالا برود باید بخار بشود، نمىشود که همینطور آب باشد و بالا هم برود حالا شما مىگویید: بخار ضعیفتر از آب است؟ نهخیر! بخار قوىتر از آب است! از نقطهنظر تجرد و قواى وجودى قوىتر است! همان بخار وقتى که پایین مىآید تبدیل به آب مىشود، این یک چیز است؛ یعنى لازمۀ حضور در این وضع و موقعیت این است که با همان مسئله و موقعیت سنخیت داشته باشد.
پس وقتى پیغمبر به ﴿قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾ رسید، حتى از عقل منفصل هم تجردش بیشتر شد، با حفظ خصوصیت إنیّت و همان عین ثابت و امثالذلک که در آنجا هست. چون خودِ رسول الله بِشخصه و بِتَشخُّصه این را انجام مىدهد خب عین ثابتش هست یعنى آن عین ثابت قابلیت براى تردّى به همین مرتبۀ تجرد را دارد.
