اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان قضاء کلی و قدر جزئی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج در ترسیم این مسئله آغاز شده و با تکیه بر مبانی علم عنائی و اتحاد صورت علمیه با عینیت خارجی، به این نتیجه می‌رسد که تمام ماسوی‌الله به اراده واحده الهی تحقق یافته‌اند. در ادامه، با حل مشکل ربط حادث به قدیم، این نکته تبیین می‌شود که زمان امری اعتباری است و در ذات باری‌تعالی راه ندارد. استاد با عبور از دوگانگی‌های کاذب میان ماده و مجرد، به تحلیل کیفیت معراج پیامبر اکرم (ص) و حضور عینی ایشان در عوالم مختلف می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه تبدل صورت‌ها، بدون فناء ماده، حقیقت موت و معراج را تشکیل می‌دهد. در نهایت، این مباحث به ضرورت غیرت دینی نسبت به مقام شامخ امام و پرهیز از نگاه مادی‌گرایانه به ولایت الهی ختم می‌شود.

تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان قضاء کلی و قدر جزئی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج در ترسیم این مسئله آغاز شده و با تکیه بر مبانی علم عنائی و اتحاد صورت علمیه با عینیت خارجی، به این نتیجه می‌رسد که تمام ماسوی‌الله به اراده واحده الهی تحقق یافته‌اند. در ادامه، با حل مشکل ربط حادث به قدیم، این نکته تبیین می‌شود که زمان امری اعتباری است و در ذات باری‌تعالی راه ندارد. استاد با عبور از دوگانگی‌های کاذب میان ماده و مجرد، به تحلیل کیفیت معراج پیامبر اکرم (ص) و حضور عینی ایشان در عوالم مختلف می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه تبدل صورت‌ها، بدون فناء ماده، حقیقت موت و معراج را تشکیل می‌دهد. در نهایت، این مباحث به ضرورت غیرت دینی نسبت به مقام شامخ امام و پرهیز از نگاه مادی‌گرایانه به ولایت الهی ختم می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی

12
  • تلمیذ: مى‌شود گفت که در حقیقت دو مرحله دارد؛ یک سیر باطنى است که سالک مى‌پیماید تا به مقام فناء در ذات مى‌رسد بدون اینکه هیچ تبدلى در جسم صورت بگیرد. مسئلۀ دوم مسئلۀ معراج است که همان سیر است ولى با تبدّل جسم و این آیاتى که نسبت به معراج هست ناظر به این تبدل جسم است، نه ناظر به آن سیر باطنى است.

  • استاد: آنکه مربوط به پیغمبر است همین است دیگر.

  • تلمیذ: یعنى دوتایش باهم؟ یکى مربوط به تبدل بدن، یکى هم که سیر باطنى است یعنى مى‌توانیم بگوییم: اینها همه حکایت از آن سیر باطنى پیغمبر مى‌کنند که کراراً هم اتفاق افتاد؟ ما در روایات یک معراج نداریم.

  • استاد: بله! ببینید من نمى‌گویم که آن مطلبى را که بزرگان مثل علامۀ طباطبایى و مقررّین ایشان فرمودند اشتباه است، ممکن است سیر مادى از مسجدالحرام به مسجدالأقصی بوده و آنجا حضرت توقف کردند، و سیر روحى‌شان از آنجا شروع شد. این یک نحو است.

  • نحوۀ دیگرى که مى‌توانیم بگوییم این است که یک معراج از مسجدالحرام به مسجدالأقصی بوده و بعد نه از باطن، بلکه همان بدن پیغمبر‍ [بوده است].1 لذا [در] اینجا نداریم دوتا بوده [است]:

  • ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا ٱلَّذِي بَٰرَكۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايَٰتِنَآ﴾.

  • کیفیت سیر باطنی

  • تمام شد! که در همین‌جا آن سیر باطن هم انجام گرفت. سیر باطن؛ یعنى سیر به آن عوالم که مقتضاى سیر به آن عوالم، همان تبدل جسم به همان کیفیت مجرّده خودش هست، چه اشکال دارد؟! من نمى‌گویم که حتماً بود، بلکه ایراد ندارد.

  • تلمیذ: توفّی در مورد حضرت عیسى هم همین‌طور بود؟

  • استاد: بله، بله، اصلاً در مورد حضرت عیسى داریم که ﴿قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡ﴾2 این حضرت عیسى که الآن او را نکشته‌اند و زنده است و در روایات هم داریم: موقعى که حضرت ظهور مى‌کنند حضرت [عیسى] تشریف مى‌آورند و خلاصه امام را کمک و مساعدت مى‌کنند،3 الآن که حضرت عیسى نمرده و زنده است پس همان بدنى که الآن دارد، الآن کجاست؟ در کدام کهکشان هست؟ در کدام کهکشان راه شیرى، منظومۀ شیرى، منظومۀ شمسى، ستاره و فلان هست؟ او در این عالم نیست دیگر! ﴿بَل رَّفَعَهُ ٱللَهُ إِلَيۡهِ﴾4 آسمانِ چهارم هست که آسمان چهارم همین است،5 این جسم ‌مادى در جبروت و ملکوت چه‌کار مى‌کند؟! آنجا دیگر این نیست بلکه منطبق با اوست6 فرق مى‌کند با اینکه فوت حاصل بشود. این در حالی است که فوت حاصل نشده است بلکه همان حضرت عیسى با همان بدن در آن معراج رفت منتها در این قسمت ایستاد! وقتى که حضرت رسول داشتند به آنجا مى‌رفتند [به او] گفتند: سلام! سلام! ما بالاتر رفتیم! خداحافظ شما! دوباره برگشتیم خداحافظى هم از تو مى‌کنیم! نمى‌شود که پیغمبر اینها را نبیند، او که همۀ عالم در دست اوست. پس خود بدن رسول الله در آسمان چهارم با بدن حضرت عیسى یکى مى‌شود و بعد بالا مى‌رود! بالا مى‌رود و باز تجردش بیشتر مى‌شود!

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به بیان السعادة، ج 2، ص 436.
    2. . سوره نساء (٤) آیه ١٥٧:
      ﴿وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِيحَ عِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ رَسُولَ ٱللَهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا﴾. نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٢٦٩:
      «و به سبب گفتارشان که: ما مسیح عیسی بن مریم رسول خدا را کشتیم، درحالی‌که ایشان وی را نکشتند و به دار نیز نیاویختند؛ ولیکن امر بر آنان مشتبه گردید. و حقّاً و تحقیقاً آنان که در امر عیسی اختلاف کرده‌اند در شک و تردیدند! آنها علم و یقین به کشتنش ندارند؛ فقط از پندارها و گمان‌ها پیروی می‌نمایند، و یقیناً و به طور حتم و مسلّم وی را نکشته‌اند!»
    3. . المیزان، ج 5، ص 152.
    4. . سوره نساء (4) آیه 158.
      ترجمه: «بلکه خدا او [حضرت عیسی] را به‌سوی خود بالا برد.» (محقق)
    5. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به بحار الأنوار، ج 18، ص 380؛ المیزان، ج 13، ص 9 و 10.
    6. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به بیان السعاده، ج 2، ص 65.
/ 260