اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بیان کلام سید در کیفیت قضا و قدر کلی 18/11/1432

جلسه ۷۴۱

21
  •  مرحوم آقا به من فرموده بودند كه: وقتی دارید جنازه مرا می‌برید، گریه را بگذارید كنار، این حرفها چیست؟ با دهل و این‌ها، بگویید و بخوانید و خوش باشید! شعر بخوانید و بروید.1 و من الآن می‌فهمم. یعنی آدم گاهی یك تصورات اجمالی دارد از مطالب بزرگان، تصورات إبهامی دارد، اجمالی دارد. ولی حالا گذشت زمان، تجربیات، هرچه می‌خواهیم اسمش را بگذاریم، گاهی اوقات مطالب برای انسان كمی ملموس‌تر می‌شود. من واقعاً این مسئله را در ایشان احساس می‌كردم آن اواخر، كه دیگر برای رفتن، لحظه شماری می‌كردند. آن ماه‌های آخر و سال‌های آخر. چیزهایی هم به من می‌فرمودند. دیگر بودنش دردسر است دیگر، زیادی‌اش دردسر است دیگر. آن موقع به من ایشان می‌گفتند آن یكی دو سال دیگر ... و هی زیادتر می‌شد و زیادتر می‌شد و مطالبشان فرق می‌كردد. آن كیفیت مسائل. این‌ها لحظه شماری می‌كنند.

  •  بعد عیالش گفته بود. عیال مولانا كه شما حضرت مولانا برای نمی‌دانم اصلاح نفوس باید در اینجا خدا به شما طول عمر بدهد، چه بدهد، پس این مردم چه كنند؟ فلان كنند؟ او گفته بود مگر ما شدّاد و عاد هستیم كه در این دنیا بخواهیم نیت خلود داشته باشیم؟ بنده‌ای بودیم از بندگان خدا، آمدیم و چند صباحی و دوباره به آن جایی كه باید برویم برگردیم. پس خدا اینجا چه كاره است؟ پس اراده خدا در اینجا چه كاره است و مشیت خدا چه می‌شود؟2

  •  این‌ها چیزهایی است كه راجع به این بزرگان داریم، این‌ها را ما مثلًا داریم مشاهده می‌كنیم. داریم می‌بینیم. امّا بقیه: ای وای!

  •  می‌زند در سرش. چرا؟ چون دستش خالی است. دستش خالی است!! آینده‌ای را برای خودش نمی‌تواند ترسیم كند كه به آن آینده دلخوش باشد. نمی‌تواند آینده‌ای برای خودش ترسیم كند. همه‌اش با بیا و برو و بگیر و ببند و به این بگو، به آن بگو، برای این بزن، برای آن بزن. با وقت گذاشتن در این چیزها زندگی‌اش را گذرانده. برای خودش وقتی نگذاشته. برای خودش دیگر كاری نكرده!

    1. رجوع شود به کتاب افق وحى، ص ١٩٧ و ١٩٨
    2. مناقب العارفين افلاکى، ج ٢، ص ٥٧٩، طبع دنياى کتاب