اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش واسطه‌گری ائمه اطهار در تدبیر عالم هستی می‌پردازند. بحث با تحلیل مفهوم قضا و قدر و جایگاه سلسله علل در تحقق حوادث آغاز می‌شود و با نقد نگاه‌های سطحی به مسئله بداء و استمرار زمانی ولایت، به این نتیجه می‌رسد که ولایت یک حقیقت واحد و غیرمتدرج است. استاد با استناد به قاعده «کلنا نور واحد»، توضیح می‌دهند که اگرچه ائمه در عالم خارج دارای تعینات شخصی و خصوصیات بشری متفاوت هستند، اما در مقام حقیقت ولایت، همگی مظهر یک اراده واحد الهی برای تدبیر عوالم ملک و ملکوت‌اند. در نهایت، ایشان با تفکیک میان مقام عبودیت و مقام ولایت، تبیین می‌کنند که چگونه مناجات‌های عاشقانه اهل‌بیت با خداوند، هیچ منافاتی با جایگاه رفیع آنان در تدبیر نظام هستی ندارد و این دو مقام در وجود مقدس ایشان به صورت هم‌زمان محقق است.

حقیقت ولایت و نقش ائمه در تدبیر عالم

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش واسطه‌گری ائمه اطهار در تدبیر عالم هستی می‌پردازند. بحث با تحلیل مفهوم قضا و قدر و جایگاه سلسله علل در تحقق حوادث آغاز می‌شود و با نقد نگاه‌های سطحی به مسئله بداء و استمرار زمانی ولایت، به این نتیجه می‌رسد که ولایت یک حقیقت واحد و غیرمتدرج است. استاد با استناد به قاعده «کلنا نور واحد»، توضیح می‌دهند که اگرچه ائمه در عالم خارج دارای تعینات شخصی و خصوصیات بشری متفاوت هستند، اما در مقام حقیقت ولایت، همگی مظهر یک اراده واحد الهی برای تدبیر عوالم ملک و ملکوت‌اند. در نهایت، ایشان با تفکیک میان مقام عبودیت و مقام ولایت، تبیین می‌کنند که چگونه مناجات‌های عاشقانه اهل‌بیت با خداوند، هیچ منافاتی با جایگاه رفیع آنان در تدبیر نظام هستی ندارد و این دو مقام در وجود مقدس ایشان به صورت هم‌زمان محقق است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت ولایت و نقش ائمه در تدبیر عالم

12
  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در آن شب شهادت مى‌فرماید: «وَ إنَّما کُنتُ جاراً جاوَرَکُم بَدَنی أیّاماً»1 بدن من با شما بود! این عبارت، خیلی عبارت عظیمى است! شما تابه‌حال مرا مى‌دیدید اما آن حقیقت من کجا بود؟! آیا توانستید حقیقت مرا هم ببینید؟! نه! چرا؟ چون مدارک معرفتی شما فقط جوارح و اعضاست؛ چشم و گوش است، چشم و گوش که نمى‌تواند ولایت را درک کند! چشم و گوش که نمى‌تواند به آن حقیقت ولایت و اینها برسد. به على علیه‌السّلام نگاه مى‌کند و مسئله‌اى را مى‌بیند و [می‌گوید:] على چرا این‌طورى کرد؟! چرا آن‌طورى کرد؟! پیش پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى‌رود [و می‌گوید:] یا رسول‌الله على این‌طورى کرد! کار به جایى رسید که حضرت فرمودند: «لا تَسُبّوا عَلیّاً فإنَّهُ مَمسوسٌ‌ فی‌ ذاتِ‌ اللهِ‌ تَعالَی»!2 احمق‌ها! چه مى‌گویید؟! على این کار را کرد و آن کار را کرد یعنی چه؟! «لا تَسُبّوا عَلیّاً» یا «لا تَسُبّوا عَلیّاً فإنَّهُ مَمسوسٌ‌ فی‌ ذاتِ‌ اللهِ‌ تَعالَی» این را اهل تسنن هم نقل کرده‌اند، یعنى در کتاب‌هاى اهل تسنن هست.3 این «مَمسوسٌ فى ذاتِ الله» یعنى چه؟! همین‌طورى مى‌گوییم و مى‌رویم، رهایش کنید پیغمبر [یک چیزی] گفته است فکر نکنید؟! پیغمبر براى ما گفته است. اگر اینها را مى‌فهمیدیم کار ما این‌طور نمى‌شد و نمی‌گفتیم اینجا هم عین او است و آنجا هم عین اوست! کار ما به اینجا نمى‌رسید! اگر کمی به‌جاى روزنامه، مجله، رادیو و تلویزیون این اخبار را بخوانیم و به این اخبار توجه کنیم و این کلمات پیغمبر و ائمه را مورد مطالعه قرار بدهیم، مسئله تغییر پیدا مى‌کند و فرق مى‌کند! فهم ما راجع به ولایت عوض مى‌شود!

  • لذا تابه‌حال هم مى‌شنیدیم که ما همه نور واحد هستیم، خب بله نور واحد هستیم و بالأخره همۀ اینها متصل به خدا است. چیزی را چطورى معنا مى‌کنند؟! «کُلّنا نورٌ واحد» یعنى چه؟! مگر مى‌شود که چهارده نفر باشند ولى هر چهارده نفر یکى باشند؟! این محال است! یعنى همان استدلالى که ما بر بطلان مسیحیت می‌کنیم که ظهور واحد در عین وحدت خودش چطور ممکن است در دو تعیّن تحقق پیدا کند و به همین دلیل مسیحیت باطل است، خب همین مسئله را آنها در مورد چهارده معصوم به ما ایراد مى‌کنند و مى‌گویند: مگر نمى‌گویید که «کُلّنا نورٌ واحد»؟! خیلى خوب، در عین وحدت مى‌بینید که ظهور چهارده محقق است! خب ما همین حرف را در مسیحیت مى‌زنیم. ایرادى است که آن‌ها مى‌کنند. راجع به این مطالب کتاب‌هایى چاپ کرده‌اند و بنده آن کتاب‌ها را خوانده‌ام مخصوصاً این دوره که خیلى مسائل مطرح و باز مى‌شود. [می‌گویند که] شما هم همین را مى‌گویید؛ شما هم مى‌گویید ولایت یکى است و ظهورش چهارده‌تاست، ما هم مى‌گوییم که مبدأ آن یکى است و ظهورش در دوتاست؛ أب و ابن و روح‌القدس! منتها او بالاتر است. مگر شما نمى‌گویید که پیغمبر بالاتر است؟! یعنى عین همان را که ما در این مسئله مى‌گوییم، آنها دارند به ما برمى‌گردانند! جواب چیست؟ با همین «کلّنا نورٌ واحد» مسئله تمام مى‌شود؟! خب بفهمیم چیست! قضیه این است. آن‌وقت در اینجا متوجه مى‌شوید که تمام مبانى فلسفى و مبانى عرفان نظرى، همۀ اینها منطبق بر روایات است و اگر این روایت را معنا کنیم باید در عالم واقع قائل به سقوط در اعیان بشویم و اگر نشویم اشکال پیدا مى‌شود. این استمرار مربوط به کجاست؟! این قضیه برای چیست و امثال‌ذلک؟

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ۲۰۷؛ امام شناسى، ج 4، ص 69.
    2. . حلیة الاولیاء، ج 1، ص 68؛ المناقب، ج 3، ص 21؛ امام شناسى، ج 6، ص 76.
    3. . فرائد السمطین، ج 1، ص 165.
/ 260