
جلسه ۷۴۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب قبلی راجع به قضا 26/11/1432
جلسه ۷۴۳
15بله! حالا كه به این آقا هم میگویند شهید! این آقایی كه در لیبی او را كشتند! همین آقایی كه عین میمون بود؟! چه قیافه عجیبی داشت! این اصلًا معلوم نبود ... من نمیدانم آدم باید این را به چه حیوانی تشبیه كند! گراز بود؟ پلنگ بود؟ خوك بود؟ گفت هرچه خوبان همه دارند، این یكی به تنهایی داشت!
من یك وقتی سرگذشت و مسائل این را اتفاقاً چندی پیش میخواندم، دیدم عجب آدمی بوده! واقعاً چه كسانی پیدا میشوند و چه كسانی مراد ما قرار میگیرند! این آقا، با این جنایاتی كه انجام داد، همین آقا، رئیس جمهور یك كشوری از همین كشورها نمیدانم ونزوئلا و فلان، به این گفته بود شهید راه وطن!
عجب! پس رفیقهایمان را هم شناختیم! شهید! شهید راه وطن! خیلی عجیب است ها! یعنی آدمی كه حاضر است تا آن دم آخری كه میكشندش، مردمش را بكشد: هان! یكی بیشتر، بهتر! این آدم، كه واقعاً حیف است انسان اسم نجس روی آن بگذارد، آخر نجس خیلی تعبیر دور و ناكارآمدی هست برای این افراد و اینگونه افراد، یعنی مثل صدام و مثل اینها، اصلًا آدم به اینها نجس بگوید، فرض كنید كه خون هم نجس است، چه بگوید آخر به این؟! چه اسمی بگذارد؟ یعنی انسان در قاموس و فرهنگ چه لغتی پیدا بكند كه بتواند شایسته و زیبنده یك همچنین حیوانی باشد؟! حیوان بیچاره كجا یك چنین چیزی دارد كه این حاضر است همه مردمش بمیرند، خب بس است دیگر!
همه را به توپ بست، به توپ بست، به موشك بست! آقا این مردمش را به موشك میبست! این دیگر كیست؟! یعنی اصلًا آدم میماند، آخر تو كه داری مردم را به موشك میبندی، بچه شیرخواره هم در این جمع دارد میمیرد، پیرمرد هم دارد میمیرد، فقط آنهایی كه دارند میجنگند كه نیست! خب اینها همه دارند میمیرند.
بمیرند! من زنده باشم، اینها بگذار بمیرند! دارد این را میگوید دیگر! میگوید من زنده باشم، اینها را بگذار بمیرند. این آقا حاضر است برای این كه حرفش روی زمین نیفتد، تمام مردمش بمیرند! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! حاضر است بمیرند.
