اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب قبلی راجع به قضا 26/11/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۳

16
  •  آن‌وقت به این آقا می‌گوید شهید! همین آقای رئیس جمهور ونزوئلا [به این قذافی‌] می‌گوید شهید! شهید راه وطن، حساب و كتاب چیست؟ قضایا چیست؟ مسائل چیست؟ خیلی عجیب است ها! خیلی عجیب است. آدم به كجا می‌رسد در بربریت و در توحش و وحشی‌گری، شیر می‌آید دو سه تا را لت و پار می‌كند می‌گذارد و می‌رود خوابش را می‌كند. آن پلنگ می‌آید یكی دو تا را بر می‌دارد ... این در وحشی‌گری به كجا می‌رسد كه می‌گوید: همه بمیرند، من باشم! حرف من زمین نیفتد!

  •  عجیب است! آدم می‌ماند كه چطور در این دنیا چه كسانی هستند!.

  •  این قضاء علمی و عینی را قبلًا توضیح داده‌ایم. وکما یصح أن یعنی به ظهور فی العلم، در مسئله همان‌طوری كه صحیح است كه مقصود از این قضاء، یك نحوه ظهور در علم باشد، نه در أعیان، وتمثل فی العالم العقلی كه در عالم عقلی تمثل پیدا بكند بدون تجسم خارجی و بدون تعین خارجی در ظرف زمان، قضاء ممكن است اینطور باشد، یعنی فقط صرف صورت علمیه باشد، فقط یك صورت علمیه‌ای از یك حادثه و پدیده‌ای در لوح محفوظ، حالا اگر لوح محفوظ بگوییم، عالم قضاء بگوییم، قضاء كلی بگوییم، هرچه بگوییم، آن صورت علمی، اسمش قضاست. همین كه از عدم، متبدّل به یك وجود علمی شد، یعنی بر این ماهیت، یك قضاء یعنی حكم الهی تعلق گرفت. قضی علیه، یعنی حَكَم علیه ... فَوَكَزَهُ مُوسي فَقَضي عَلَيْهِ1 آمد یك مشت زد خورد صاف در این گیج‌گاهش، طرف دراز شد. فقضی علیه، یعنی حكم كرد بر او، حكم كرد یعنی كارش را تمام كرد، دیگر نگذاشت دست و پا بزند. همان یك مشت هم آبش شد، هم نانش! خیلی پهلوان بوده انگار حضرت موسی و شوخی نمی‌شد باهاش كرد!

  • وکذلک یصح أن یعنی به همینطور هم می‌شود از این قضا وجود فی الأعیان را قصد كرد. كه قضا عبارت است از همان وجود خارجی در أعیان، وعلّمناک أنّه یمتنع اللا نهایه بالفعل فی القدر. لانهایه فعلی در قدر، این ممتنع است كه یك امری، به صورت لا نهایت باشد چون همین كه شما در عالم می گویید كه قدر، یعنی اندازه. چطور یك شیئی در عین حال شما می‌گویید محدّد، شما به آن می‌گویید مقید، شما به آن می‌گویید مقدّر، یعنی دارای قدر و اندازه و كم و كیف و خصوصیات دیگر حالا هر خصوصیاتی كه می‌خواهد باشد، در عین لا نهایه باشد، لا نهایه این عبارت از عدم تحقق قید در وجود حقّ است كه لا نهایت است و هرچیزی كه بسیط است طبعاً لا نهایه خواهد بود. لأن القضاء قرب القضاء و القدر وراء مالا یتناهی. چون قضاء، آن قضاء نزدیك قدر هست، وراء ما یتناهی یعنی بالاتر از آن چیزی كه ما لا یتناهی است ولا یضیق عن الإحاطه بجمله ما لا نهایه له، مجمله و منفصله و كمتر و ضیق‌تر نمی‌آید این مسئله از احاطه به جمله تمام آن چیزی كه لا نهایه له، است. یعنی همه آن‌ها را این مسئله قضاء كلی، شامل می‌شود چه مجمل باشد آن، یا این‌كه مفصل باشد وهو واسع علیم كه برگشت این مسئله به همان ما لا نهایه اسماء پروردگار است كه به واسطه تدلّی به ذات پروردگار به لا نهایه رسیده. وإنّما یوجد فی وعاء الدهر حالا آن چیزی كه در وعاء دهر هست، دیگر لا نهایه نمی‌تواند باشد ویتم وجوده التدریجی بالفعل و تمام می‌شود وجود تدریجی‌اش بالفعل، فی أفق التغییر كه ما یوجد فی وعاء الدهر این در افق تغییر است و نمی‌تواند آن لا نهایه بر او صدق بكند. ویبقی تحققه بتمامه فی وعاء الدهر و تحققش باقی می‌ماند بعد از تغیر، وقتی كه تغیر به مرحله فعلیت رسید. این تغیراتی كه پیدا می‌شود، وقتی به مرتبه فعلیت برسد، این در وعاء دهر، این بقائاً دهریاً لا زمانیاً؛ این بقائش می‌شود بقاء دهری، نه بقاء زمانی چون در مورد زمان، كه آن بقاء اصلًا به طور كلی معنا ندارد.

    1. سوره القصص (٢٨) قسمتى از آيه ١٥