اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب قبلی راجع به قضا 26/11/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۳

21
  •  آن‌وقت ایشان می‌گفتند كه بعضی اوقات اتفاق می‌افتاد، در همان سامرا در كنار دجله كه از این تمساح‌ها دارد. مثلًا زارع آمده دارد كشاورزی می‌كند، این یك دفعه می‌آمد، این بیل را گاز می‌گرفت! بیل، آهن، را گاز می‌گرفت! هركاری می‌كردند، بیل را ول نمی‌كرد! بیل كه به دردش نمی‌خورد خب! هرچه می‌كردند، این ول نمی‌كرد، بیل را برمی‌داشت با خودش می‌برد! لابد می‌برد تا چیزی نباشد بعد بیاید خدمت خودش!

  •  می‌گفتند بعضی از این مردم اینطوری‌اند! هر كاری می‌كنی، از حرفشان بر نمی‌گردند! هر چه بشود، برنمی‌گردند، اصلًا یك سفتی در وجودشان هست. و این هم به خاطر ظلمت نفس است! ظلمت نفس و كدورت نفس و قساوت، این‌ها همه یك مجموعه خیلی جالبی درست می‌كنند! این یارو این‌طوری بود، همین كه چند روز پیش حسابش را رسیدند [قذافی‌] این از این جور افراد بود، یعنی اصلًا یك سفتی و سختی و تحجری داشت. اصلًا دیوانه عجیبی بود، امًا عجیب است دیگر، وقتی مشیت خدا می‌آید، تقدیر خدا كه می‌آید، دیگر این حرفها سرش نمی‌شود. اگر این خارجی‌ها به كمك این مردم، نمی‌آمدند، همه را لت و پار كرده بود!

  •  بعضی‌ها می‌گویند چرا این‌ها آمدند، اعتراض می‌كنند ... بابا اگر اینها نمی‌آمدند همه را به موشك بسته بود! خب تو می‌رفتی به دادشان می‌رسیدی! راست می‌گویی خب چرا نمی‌روی به داد مردم برسی؟ مردم را دارد به موشك می‌بندد، چكار كنند؟!

  •  دارد با تانك می‌آید در خانه، چكار كنند؟ بایستند نگاه كنند: تشریف بیاورید! چكار بكنند!

  •  واقعاً این‌ها همه برای ما عبرت است، درس است! ولی درس نمی‌گیریم، درس نمی‌گیریم و وقتی متوجه می‌شویم كه كار از كار گذشته دیگر، بله ... وقتی كه كار از كار گذشته باشد.

  •  اللهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد