
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
تبیین جایگاه اولیاء خدا در تصرفات تکوینی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
15فَکذلکَ یصح... همینطور هم مىشود از این قضاء وجود در اعیان را قصد کرد که قضاء عبارت از همان وجود خارجى در اعیان است. بینهایتِ فعلى در قدر ممتنع است [نه در قضاء] و نمیشود که یک امرى بهصورت بینهایت [در قدر] باشد چون همینکه شما در عالم مىگویید که قدر، این یعنى اندازه! چطور شما به یک شیئى درعینحال مىگویید: محدّد، مقیّد، مقدّر یعنى داراى قدر و اندازه و کمّ و کیف و خصوصیات دیگر حالا هر خصوصیاتى که مىخواهد باشد، درعینحال بینهایت باشد، بینهایت عبارت از عدم تحقق قید است و وجود حق است که بینهایت است و هر چیزى که بسیط است طبعاً بینهایت خواهد بود.
فَرَبُّ القضاء و القَدَر وراءَ ... چون پروردگار قضاء و قدر بالاتر از آن چیزى که بینهایت است میباشد و بالاتر از قضاء و قدر است و بر هر دو آنها در نشئۀ اجمال و تفصیل احاطه دارد و درنتیجه قضاء و قدر بر او تنگ نیامده و بلکه سعه و شمولش فراتر از غیر منتاهی است. و کمتر و ضیقتر از احاطه به جملۀ تمام آن چیزى که لا نهایة له است؛ یعنى همۀ آنها را این مسئلۀ قضاء کلى شامل مىشود حالا چه مجمل باشد یااینکه مفصل باشد. برگشت این مسئله به همان ما لا نهایة اسماء پروردگار است که بهواسطۀ تدلّى به ذات پروردگار به لا نهایة رسیده است.
و أنَّ ما یوجَدُ فی وعاءِ الدهر و یَتُمُّ وجودُه التدریجیُ بِالفعلِ فی أفقِ التغیرِ و یبقىٰ تحققُهُ بِتمامِه فی وعاءِ الدهر بقاءً دهریاً لا زمانیاً.
حالا آن چیزى که در وعاء دهر هست دیگر بینهایت نمىتواند باشد و وجود تدریجىاش بالفعل تمام مىشود. ما یوجد فى وعاء الدهر در افق تغییر است و بینهایت نمىتواند بر او صدق بکند. و تحققش بعد از تغیّر باقى مىماند؛ وقتى که تغیّر به مرحلۀ فعلیت رسید. این تغیّراتى که پیدا مىشود وقتى به مرتبۀ فعلیت برسد این بقائش در وعاء دهر بقاء دهرى مىشود، نه بقاء زمانى چون در مورد زمان که آن بقاء اصلاً بهطورکلی معنا ندارد.
